ما و یه‌حبّه‌قند . . .

باسمه تعالی

ما و «یه‌حبّه‌قند»1

سال پیش که فریدون جیرانی در برنامه‌ی هفت، ویژه‌برنامه‌ی جشنواره‌ی فجر، با تحسین و تعریف فراوان از «یه‌حبّه‌قند»، گفت شب تا صبحِ بعد از تماشای فیلم، خوابش نبرده، توقّعات ما را زیادی بالا برد که البته بعدتر خوشبختانه فراستی با مورد عنایت ویژه قرار دادن فیلم و نام بردن از آن به عنوان یکی از بدترین فیلم‌های این دوره، توقع زیادی ما را تنظیم کرد. بعد که حرف و حدیث‌ها و جنگ و جدال‌های همیشگی جشنواره‌ای در باب داوری پیش آمد، کمی از میرکریمی تعجّب کردیم، اما شوق ما برای تماشای فیلم بیشتر شد. بالاخره موفّق شدیم در همان ایّام جشنواره که مصادف با امتحان دستیاری بود، به اتّفاق منزل به تماشای اثر درخشان فیلمسازی که حالا می‌توان به او گفت سرشناس، آن هم در سالنی با حضور از ما بهتران و خانواده‌های آن‌ها بنشینیم.

. . .

پ.ن:

1. چهره‌هایی مثل افخمی، حاتمی‌کیا هم یادداشت‌های عجیب و غریبی و شاید اغراق‌آمیزی برای فیلم و میرکریمی نوشته‌بودند. اوّلی میرکریمی را با جان فورد مقایسه کرد و دوّمی به بهانه‌ی میرکریمی بار دیگر دلخوری‌اش از اصغر فرهادی را رسانه‌ای کرد. معزّزی‌نیا پاسخی کوبنده و پر از عصبانیت به یادداشت حاتمی‌کیا داد. کارگردان کمتر شناخته‌شده‌ای مثل کرم‌پور هم در اعتراض به هیاهوی رسانه‌ای «یه‌حبّه‌قند»، از «راه آبی ابریشم» تمجید کرد! اما بهرام توکلی، فیلمساز جوان و آینده‌دار سینما در یادداشتی مشابه همین تیتر با تمجید از «یه‌حبّه‌قند» نوشت، افتخار می‌کنم هم‌وطن سازنده‌ی چنین فیلمی هستم!

. . . (ادامه مطلب را بخوانید و چند عکس برگزیده‌ی فیلم را هم تماشا کنید)

ادامه نوشته

پارک ملت را دادند دست یک مسئول انجمن!

به نام خدا

1. راستش دست خودم نیست. به دلیل تغییر اندکی در شرایط کاری، RAM ذهنی ام به آرامش رسیده است. بنابراین کمی تا قسمتی دوباره به شرایط عادی برگشته ام، گویا. این یعنی اینکه احتمالا باز هم باید مطالبم را در وبلاگ تحمل کنید.

2. آنچه امشب باز من را به ذوق آورده و میهمان دکمه های یک "صفحه کلید" بی روح کرده است، انتظار برای دیدن یک برنامه تلویزیونی است.

     2.1 بزرگوارانی که افتخار میزبانی شان را در منزلمان داشته ایم، می دانند که ما در منزل تلویزیون نداریم! دلایل بسیاری دارد. شما فرض بگیرید از هزار و یک دلیل اش، یک دلیل اینکه پول خریدن تلویزیون نداریم. :-) قریب یک سال و 3 ماه و 6 روز و 14 ساعت است که در خانه اجاری خودمان منزل کرده ایم. حالا یک برنامه تلویزیونی باز بنده و بانو را به حسرت داشتن یک جعبه جادویی انداخته است. راه اندازی تلویزیون لامپی 24 اینچ عاریه ای که چندین ماه است در گوشه خانه افتاده است، راه حل اول است.

3. از این مقدمات مطول اگر بگذریم، جان کلام این است که همشهری سابق ما، دوباره آمده است گرد و خاک راه بیاندازد: "محمدرضا شهیدی فرد" در "پارک ملت"  !

     3.1 محمدرضا شهیدی فرد، که خیلی از ما او را با برنامه صبحگاهی و رویایی "مردم ایران! سلام!" می شناسیم، بار دیگر به جمع مردم برگشته است.

     3.2 برنامه شامگاهی "پارک ملت" ،ان شالله شنبه تا چهارشنبه، هر شب ساعت 23 به مدت 130 دقیقه پخش خواهد شد.

     3.2 شهیدی فرد در اولین قسمت از این برنامه شامگاهی، اعلام کرد که این برنامه حاصل کارگروهی 200 هنرمند تلویزیون است. (اگر اشتباه نکنم:) 40 ( و یا شاید 50) مستندساز برای "پارک ملت"، مستند آماده کرده اند.

4. من شهیدی فرد را خیلی دوست دارم. بگذارید یک کشف شاید جالب را برایتان بازگو کنم:

     4.1 خاطرم هست که قریب 10 سال پیش در برنامه "صبح به خیر ایران"، بخشی را بر عهده داشت. در یک برنامه صبحگاهی!

     4.2 چندی بعد، در سالهای نوجوانی من، برنامه "اینجا فرداست" را در یک تابستان اجرا کرد. دکتر صادق طباطبایی، برادر خانم مرحوم حاج احمد خمینی، را در آنجا با دل سیر دیدم. "اینجا فرداست"، یک برنامه شامگاهی بود!

    4.3 "مردم ایران! سلام!" یک برنامه صبحگاهی! بود. 500 روز مردم با این برنامه عشق کردند، عشق!

     4.4 و حالا نوبت به "پارک ملت" رسیده است: یک برنامه شامگاهی!

5. برای نوشتن این پست، دوری زدم در آشفته بازار اینترنت. مصاحبه شهیدی فرد با مرحوم هفته نامه شهروند امروز، را سایت "سینمای ما" گذاشته است. گزیده مصاحبه را به انتخب خودم برایتان جدا کرده ام، که در پایان این پست می آید.

6. من این محمدرضا شهیدی فرد 42 ساله را خیلی دوست دارم. دوست دارم روزی ببینمش و به او بگویم، من هم مثل شما در انجمن اسلامی مدرسه عضو بودم. البته مثل شما مسئول انجمن مدرسه نشدم. آن سالی که قرار بود مسئول انجمن شوم، خانه مان را بردیم تهران! آقای شهیدی فرد، من هم مثل شما رادیو و تلویزیون، را دوست دارم. من اجرای شما و کارگردانی شما را می پسندم. چه خوب شد که برگشتید. دلمان برایتان خیلی تنگ شده بود! (به کسی نگویید، اما خیلی دوست دارم روزی همکار شما شوم ;-)  )

7. گزیده مصاحبه شهروند امروز با محمدرضا شهیدی فرد در تاریخ 19 تیرماه 87 را در ادامه مطلب گذاشته ام.

ادامه نوشته

سه گانه ی نوروزی

باسمه تعالی

از میان خیل فیلم و سریال ها، سه پیشنهاد برای ندیدن یا دیدن:

۱. اخراجی ها ها

اخراجی ها توصیه بردار نیست، از این جهت که چه پیشنهاد بشود چه نه، اغلب دست کم یک بار را می روند می بینند. حالا ممکن است بعضی ها مثل خودم و بعضی رفقا مشکل اساسی با کارگردان و فیلمش داشته باشند، بعضی صرفا برای خنده و دور هم بودن و آجیل و تخمه و چیبس و رانی خوردن به تماشای فیلم بروند، عده ی زیادی طرفدار پر و پاقرص اخراجی ها باشند . . .

۲. داستان اسباب بازی ها

به برکت زندگی مشترک و دور شدن از سینمای اصیل، به ویژه از نوع هالیوودی، برای جبران مافات و مایفوت! و عقب نماندن از دنیای همیشه جذاب هنر مسحور کننده ی هفتم، بیشتر از هر زمان دیگری به تماشای انیمیشن رو آورده ام. . .

۳. جدایی نادر از سیمین، ها؟!

آنقدر درباب این آخرین شاهکار اصغر فرهادی می توان نوشت که شاید بهترین کار همین باشد که سه نقطه در ادامه ی نام فیلم بگذاریم و صحبت های بعدی را به شرط بقا به زمانی موکول کنیم که دست کم اغلب رفقا فیلم را دیده باشند . . .

ادامه نوشته

دردنامه سه و نیم!

پس از مطالعه سه شماره دردنامه ها، علی بقول خودش منتظر یک اتفاق بود که نیافتاد؛ حس و حال ثبت دردنامه شماره چهار که قرار بود حاوی پاسخ دکتر رضایی و حاشیه هایی درباره دردنامه ها باشد به علی دست نداد و این بی حوصلگی او، باعث سر رفتن حوصله قاسم شد که این بار حتی با توسل به آن کرامات کذایی اش هم نتوانسته بود به جواب جناب رضایی دست پیدا کند و حس کنجکاوی اش ارضا شود؛ نتیجه آن شد که در ادامه مشاهده میفرمائید؛
اولین پست مشترک پیامکی وبلاگ که از یک جوک شروع شد و به دیالوگهای ماندگار سینما انجامید؛ همینجا پیشاپیش از هنرمند متعهد و محبوب کشورمان، ابراهیم حاتمی کیای عزیز، بخاطر شدت جنون این دو نویسنده صدای دوست پوزش می طلبیم؛
¤¤¤
قاس : Agha
june harky dus dary 4omisham bezar.
Mordim az fozuly bebinim Javabe dr.rezaii chy bude.
Azyat nakon dige.
Ghol midam kamente tahlilye kamely bezaram !!!
داکتور : کامنت تحلیلی هم پیشکش. یه ژانگولر بازی کن وبلاگو ازین جدیت دربیار
قاس : Ma zaminkhordatim.
Shoma faghat bezar
age begy tahlil kon tahlil mikonam,‏‎ begy tahlil nakon nemikonam.
agha saiid!
begy becharkh,micharkham,begy beraghs miraghsam!
(az karkhe ta rain!!)
داکتور : خیلی عجول شدی عباس! (آژانس)
حالا تا فردا صبر کن ببینم چی میشه
قاس : Ta farda sabr konam?
Eyval.
Fateme !
Fatemeye khubam !
to behtarin va khola3 tarin payamo behem dady !!!
[ajans]
(ajab moshaereii shod! hala dal bede ! )

داکتور : معرفت اون دکتر رضایی که جواب داد از توی همشهری بیشتره!
. . .

ادامه مشاعره (مفالمه) را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

این ملک باشکوه

باسمه تعالی

به بهانه اکران فیلم سینمایی «ملک سلیمان»

 مقدمه1: برای نوشتن این یادداشت که به نوعی تبلیغ برای تماشای فیلم به حساب می آید، هیچ قراردادی با سازندگان فیلم بسته نشده است. لطفا از تکرار این سؤال که «حالا چقدر بهت میدن که اینقدر حرص می خوری؟» خودداری کنید.

مقدمه2: این یادداشت در شرایطی جنگی نوشته شده که نویسنده در مرخصی و تعطیلات کامل جهت مطالعه برای امتحان تخصص پزشکی به سر می برد. بنابراین اگر نوشته برای شما ارزشی ندارد، دست کم وقتی که نویسنده برای نگارش آن گذاشته برای خودش خیلی خیلی ارزشمند بوده است.

مقدمه3: این مطلب نه از سر وظیفه و تکلیف و نه برای دریافت حق التحریر و نه از روی اجبار نوشته شده است. دلنوشته ای است از سر دلتنگی و درد و دلی است برگرفته از یادآوری خاطرات تلخ و شیرین تلاش برای دیده شدن یک فیلم.

        یادش بخیر

"شهادت می دهم به ولایت شیعه. هرکس در این نظام تکلیفی به گردن داره و من هم. هیچ شکایتی از کسانی که ممکنه منو تا چند لحظه دیگه مورد هدف قرار بدن ندارم. اونا به وظیفه شون عمل کردن و من هم!"

باور کنید درباره "ملک سلیمان" شهریار بحرانی نوشتم نه "آژانس شیشه ای"! پس ادامه مطلب را بخوانید.

ادامه نوشته

راهنمای سینمایی افطار تا سحر!

باسمه تعالی

مخالفت با طرح اکران فیلم ها از افطار تا سحر هم از آن نمونه های ناب است برای مثل معروف "سنگ را باید بست و سگ را ول داد به جان مردم"!. «جراحت» و «ملکوت» و به خصوص «در مسیر زاینده رود» و بالاخص «نون و ریحون» که مسلسل وار بلافاصله بعد از افطار پخش می شوند با آن مضامین عمیق و دیالوگ های درربارشان لابد مناجات شبانه به حساب می آیند که اکران فیلم ها در سینما قرار است مانع آن شوند و مردم را از خدا دور کنند. البته باید قبول کنیم زنجموره های اولیای دم سریال های عسگرپور و فتحی آدمیزاد را متنبه می کند و فرشته تلویزیونی هر سال خوش تیپ تر از پارسال «ملکوت» قلب هر از خدا بیخبری را نرم و شب به شب دل ها را برای شب های قدر آماده تر می کند. می ماند طنز فرزاد مؤتمن با شوخی های گاهی فراتر از حد تلویزیون که به هرحال این مقدار شوخ طبعی هم در کنار این همه معنویت و سیر و سلوک لازم است. البته این ها همه به شرطی است که این فارسی وان لعنتی و ویژه برنامه های ماه رمضانش به مردم اجازه بدهند همراه با سریال های وطنی به عبادت و راز و نیاز مشغول باشیم.

گویا مشهدی ها که از طرح شیطانی «افطار تا سحر» سینماها در امان ماندند و برکات آن را هم لابد همین امسال در افتتاح قطار شهری خواهند دید. می مانند تهرانی های از خدا بیخبر که شب تا صبح ماه رمضان هم دست از فسق و فجور برنخواهند داشت. یکی از همین رفقای فاسق! که برای انتخاب از میان خیل عظیم فیلم های متنوع روی پرده سینما گاوگیجه گرفته بود در این باره راهنمایی خواست. بد ندیدم شرح راهنمایی را برای سایر از خدا بیخبران اینجا بنویسم. لابد خبر دارید که طرح اکران سینمایی افطار تا سحر که پارسال برای اولین بار اجرا شد و به سینمادارها و سایر اهالی سینما خیلی چسبید، امسال قرار بود بهتر از قبل اجرا شود که مثل اغلب کارهای موفق این مرز و بوم به حاشیه کشیده شد و نصفه و نیمه در پردیس های سینمایی و چند سینمای دیگر در حال اجراست. قرار است در این طرح فیلم های پرمخاطب سال 89 و چند فیلم خاطره انگیز سال های دور نمایش داده شوند که به ترتیب اولویت از نظر خودم، توضیح مختصری درباره هر کدام می نویسم:

ادامه نوشته

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من . . . آری به یمن لطف شما خاک زر شود

تصویر روحانیت بر پرده سینما به بهانه اکران فیلم "طلا و مس"

این یادداشت مقدمه نقدی بر "طلا و مس" بود که به درخواست محمد عزیز برای نگاره ای ها نوشتم و اصل مطلب را شاید همین روزها در نگاره بخوانید. یک پرونده مفصل هم برای فیلم در آینده سازان کار کردیم که به احتمال زیاد طبق معمول بعد از پایان اکران فیلم به دست مخاطبان خواهد رسید!

- مگر در تمام این سال های بعد از انقلاب چند فیلم یا سریال با موضوع روحانیت داشته ایم که نباید «طلا و مس» را روی چشم هایمان بگذاریم و قدرش را بدانیم؟ به استثنای سریال زندگی شهید مدرس، روحانیون رسانه ملی که قربانشان بروم هیچ وقت از حد امام جماعت مسجد و خطبه خوان مجلس عروسی در آخرین قسمت سزیال فراتر نرفته اند. . .

 

ادامه نوشته

فرق مارمولک و اخراجی ها

با سلام به مقام معظم داکتور (ارواح المرضی اللاعلاج لتراب مطبه الفدا)

دوست ما عباس پرسید فرق مارمولک با اخراجی ها چی بود؟ چرا با یکی با اون شدت برخورد شد اما با این یکی ..

من هم چند خط مطلب تولیدی براش نوشتم که البته پیش بینی می کردم چند ساعت بعد به آرشیو سردبیر بپیوندد. برای همین مطلب را اینجا هم می نویسم تا از سایر نظرات دوستان هم استفاده کنیم

و اما جواب من

ادامه نوشته

عاقبت به خیر باشی عمورسول!

به بهانه نمایش «هر شب تنهایی» اثر درخشان رسول صدرعاملی بر پرده سینماها

 -     از وقتی در حاشیه نمایش فیلمی در تهران از برنامه آینده ات بعد از اکران "دیشب باباتو آیدا" پرسیدیم و صحبت از 10 فیلم درباره زائر و زیارت به میان آوردی دلمان غنج رفت و شاید این حرف را جدی نگرفتیم که ما سال هاست در حسرت یکی از این ده ها فیلم دینی که باید ساخته می شد مانده ایم. "شب" که دو سال پیش در جشنواره اکران شد مأیوس شدیم و داشتیم "باور" می کردیم که در این سینمای کوفتی سوغات غرب آرزوی دیدن چنان فیلمی را به گور خواهیم برد. حالا بعد از دیدن "هرشب تنهایی" با تو خیلی بیشتر از همیشه احساس نزدیکی می کنیم دوست داریم صمیمانه یک بار دیگر به یک نفر بگوییم عمورسول* که خودت گفته ای فیلم را با "باورت" ساخته ای و ما هم که آن را دیدیم تو را و فیلمت را و آدم هایش را با اعماق وجود باور کردیم . . .

(ادامه مطلب را بخوانید)

ادامه نوشته

نقدی بر فیلم کتاب قانون

شب شهادت پیامبر و امام حسن علیهماالسلام بود که یکی از دوستان، پیشنهاد کرد که حتماً، فیلم کتاب قانون را ببینم. گفت که CD این فیلم، توی کشور پخش شده و دو روزه، سوپرمارکت‌ها آن‌را تمام کرده‌اند!

به اولین سوپر مارکتی که رفتم، گفت تمام شده است! رفتم یک CDکلوپ. چندتایی داشت. خریدم و آمدم خانه. برایم جالب بود که یک و نیم میلیون نسخه از یک فیلم، در طی دو روز به فروش رفته باشد. به‌نظرم رکورد باشد. یک و نیم میلیون، ضرب‌در هزار و پانصد تومان، می‌شود خیلی!

واقعاً فیلم جالبی بود. نقدهای هنری را من بلد نیستم و سررشته‌ای ندارم، اما به جرم ایرانی بودن، در زمینه محتوایی، خود را کارشناس می‌دانم و حق اظهارنظر برای خودم قایلم! نقدهای دیگران را خوانده و یا شنیده بودم. مهم‌ترین نقدی که شنیده بودم، این بود که برخلاف برداشت اولیه، چهره بدی از انسان‌های متدین نشان داده شده است!؟ اگر این نظر را نشنیده بودم، چنین چیزی به ذهنم خطور نمی‌کرد. به‌نظرم می‌آمد که این فیلم، قصد دارد اسلام زبانی را نشان دهد و این‌که نظام ارزش‌گذاری ما، با نظام ارزش‌گذاری خدا و شریعت، متفاوت است. این‌که مرگ، حق است ولی برای همسایه و....

صحنه شروع فیلم، چهره ناخوشایندی از زنان مسلمان نشان می‌دهد، ولی عین واقعیت اجتماع است. در ادامه فیلم نیز، همه صحنه‌ها، واقعیت جامعه هستند. تکه‌ای از فیلم روز واقعه نیز به‌خوبی انتخاب شده و در فیلم گنجانده شده است و بر اساس آن، اشاره می‌کند که این مقایسه‌ها که "ما شصت ساله مسلمانیم و لازم نیست توی تازه مسلمان به ما درس بدهی"، حرف باطلی است. خیلی از صحنه‌های فیلم، بسیار جذاب و دیدنی بود و به‌خوبی خیلی پیام‌ها را می‌توانست منتقل کند. مثلاً نحوه برخورد خانواده رحمان، با کوکب، زمانی‌که از آمنه حمایت می‌کرد، به‌خوبی نشان می‌داد که ما تحمل شنیدن حرف حق را، اگر به ضررمان باشد، نداریم و چون نمی‌توانیم به‌صورت منطقی با آن برخورد کنیم، با روش‌های غیر منطقی، مثلاً بیل!، آن‌را خاموش می‌کنیم.

چند چیز در این فیلم، برایم ناخوشایند بود:

. . .

ادامه نوشته

ازدواج همتون رو سرگرم کرده که از جشنواره 28 فیلم فجر عقب موندین!

 

  به رنگ ارغوان ( ۱۳۸۳)
 كارگردان :
 ابراهيم حاتمي كيا
 نويسنده :
 ابراهيم حاتمي كيا

«شفق» يكي از عوامل گروهك هاي سياسي كه اوائل انقلاب با به پا كردن آشوب از كشور گريخته اند، پس از سال ها تصميم مي گيرد براي ديدن دخترش «ارغوان» كه دانشجوي دانشكده جنگلداري است مخفيانه به ايران بازگردد. يكي از مأمورين امنيتي به نام «بهزاد» به عنوان دانشجو وارد دانشكده شده و از تمامي امكانات مدرن امنيتي استفاده مي كند تا با كنترل ارغوان، شفق را به دام اندازد. در اين ميان بين او و ارغوان رابطه اي عاطفي بوجود مي آيد. از طرف ديگر همكاران سياسي شفق نيز تصميم دارند او را ترور كنند تا به دست مأمورين امنيتي نيفتد، ‌اما....

 

من خودم خیلی مایلم این فیلم رو ببینم ولی نمیدونم تو مشهد اکران میشه یا نه؟ اگه مایلید شما هم درباره فیلم های  جشنواره ۲۸ مطلب بذارید تا من هم استفاده کنم. نقدی، خلاصه داستانی و...

حیفه که امسال رو هم از دست بدیم.

واقعا پایان تلخ بهتر از تلخ بی پایان است؟

حاشیه هایی درباره آخرین فیلم اصغر فرهادی (درباره الی)

در این ایام سستی بعد از انتخابات، دیدن یک فیلم سینمایی واقعی بهترین پیشنهادی است که می تواند از حال و هوای آلوده انتخابات و سیاست بیرون مان بیاورد. البته تلخی درباره الی از انتخابات کمتر نیست. اما این کجا و آن کجا. درباره الی را حتی اگر اهل فیلم و سینما هم نیستید ببینید.

ادامه مطلب را اما اگر اهل فیلم و سینما هستید ببینید...

ادامه نوشته

علی جان، لطفا بنویس

به نام خدا

سوار قطار که می شوم فیلم شروع شده است. مهماندار، زیادی زود سی دی را گذاشته است. معمولا کمی بعد از حرکت قطار فیلم شروع می شد. به مسافر دیگری که پیش از من سوار شده سلام می کنم.

آقای دیپلمات پیراهن سفیدی بدون یقه ای به تن کرده که به کت و شلوارش می آید. دست هایش توی جیب شلوارش است و دارد جلوی ساختمان های وزرات خارجه، همان ها که از سمت فردوسی پشت توپخانه هستند، قدم می زند: "برای من دیگر جنگ تمام شده، خیلی وقت است که تمام شده . . . هرچیزی پرتی دارد، پسر من هم پرت خلقت ! "

 

ادامه نوشته

دوران خوش آن بود که با فیلم (و دوست) به سر شد-2

بنا شد یادداشت هایی درباره فیلم های مهم امسال جشنواره برای سایت موج4 بنویسم و قرار شد قبل از فرستادن برای سایت، نظر بچه ها را درباره نوع موضع گیری دربرابر فیلم ها و فیلمسازها بگیرم. درباره دو فیلم قبلی می توانید اینجا بخوانید.

3. صداها (فرزاد موتمن) : بی ادعا، بی سر و صدا، متفاوت

هر چقدر هم یک فیلمساز، بد شانس باشد، شما هم اگر در سینما مات و مبهوت لحظه های عاشقانه «شب های روشن» شده باشید، نمی توانید به راحتی از خیر دیدن فیلم های فرزاد موتمن بگذرید...

ادامه نوشته

دوران خوش آن بود که با فیلم (و دوست) به سر شد


درباره فیلم های امسال جشنواره

این یادداشت کم‌کم تکمیل می‌شود تا حوصله کنم بنویسم و حوصله کنید بخوانید!

دهه فجر، یک زمانی برای ما به معنای نمایشگاه و جشن و پوستر و پرده های انجمن اسلامی بود. اما چند سالی است این ایام فقط مساوی یک اتفاق دوست داشتنی است: فیلم و سینما و جشنواره. حالا یک هفته ای از فرصت مرور فشرده بر چهره سینمای ایران در سال آینده گذشته و به اندازه کافی از جوگیری های ایام جشنواره فاصله گرفته ایم که تعریف کنیم چقدر امسال خوش گذشت و بعد از چندین سال، چه جشنواره پرباری داشتیم. فیلم ها را هم به همان ترتیبی که دیدیم تعریف می کنیم:

۱. سوپراستار: شعار، شعار، شعار

۲.وقتی همه خوابیم: کابوس سیاه تلخ بی‌پایان

...

ادامه نوشته