و ناتوانی این دست‌های سیمانی

حالم از بابت سرماخوردگی بسیار مشوش است و اما گفته بودم قبل از زمستان پست دیگری می‌نویسم. برای آنکه حرفم روی زمین نماند تقلب می‌کنم و یک پست قدیمی وبلاگ سابقم را بازنویسی می‌کنم. سال ۸۷ خورشیدی نوشته بودمش و الآن بر روی اینترنت نیست. موضوعش تاویلی بود بر رمان خوب «بی‌وتن» از «رضا امیرخانی».

باری، یادتان می‌آید که در ریاضی برای اثبات قضایا ابتدا چند «لم» را طرح می‌کردیم و بعد به مساله اصلی می‌پرداختیم؟ من هم امشب هم‌چه شیوه‌ای را به کار می‌گیرم و ببینیم چه می‌شود.


- لم اول: «جنگ» در ادامه مطلب...

آه چه صدرنگ و بی‌نشان که منم.

من در یک شرکت نرم‌افزاری کار می‌کنم و در آن‌جا رویایی داریم: که با سامانه مدیریت اطلاعات-MISی که می‌نویسیمش بتوانیم انبوه «داده-data» را به «اطلاعات-information» معنی‌دار خلاصه کنیم. و از این اطلاعات «آگاهی-knowledge» (و البته درآمد) به چنگ آوریم. البته همین اندازه که فعل «چنگ انداختن» غریب است، رویای ما هم قریب است انشاالله.

باری، برین اساس می‌خواهم به سهم خودم بر حجم dataی به‌دردبخور دنیا و مافیها بیافزایم. به چهار سوال ساده درباره زندگی کاری-حرفه‌ای خودم پاسخ می‌دهم. شاید زمانی، کسی بتواند ازش استفاده درخوری بکند.

پرسش‌ها این است: «کی هستی و داری چه کار می‌کنی؟»، «چه سخت‌افزارهایی را سروکله می‌زنی؟»، «دلت پیش کدام نرم‌افزاری است؟» و «میانه‌ات با کتاب چگونه است؟».
تلاش کرده‌ام جواب‌ها مفصل باشد و البته خب نسبتن فنی است و مخاطب عام ندارد. اما خب الآن حتا صداو سیما با صدها میلیاردها تومان بودجه دچار بحران مخاطب است، من چرا نگران باشم؟.

به هر روی، «حسین انصاری» با بیش از ربع قرن سابقه زندگی شما را به دیدن ادامه مطلب (و افزودن پست‌ها و نظرات مشابه) دعوت می‌کند: