«بهل بگندد آب‌ها، نمک افاقه می‌کند»

۱- «درباره ف..لترینگ»

۲- «خانه‌های‌تان را در دامنه کوه آتش‌فشان بنا کنید.»

۳- «تغییر تاریخ شهادت سید مرتضی آوینی» 

۴- «امت لولاک را محجوب مشتی زن مخواه»

ادامه نوشته

در باب دعای مکارم الاخلاق

من که گفته بودم. نگفته بودم؟ خودمم یادم نیست. حالا اگرم گفتم دوباره می گم
میگن فذکر، فان الذکری تنفع المومنین
مفاهیم خیلی خیلی جالبی دارد. همینطور که این دعا را می خوانید و به کلمات آن فکر می کنید تصدیق می کنید که اگر کمیل را هفته ای یکبار می خوانید، جا دارد این دعا را هم هر دو هفته یک بار یا لااقل ماهی یک بار بخوانید.
چند پاراگراف آن را با هم مرور کنیم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ ، وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ ، وَ بِعَمَلِی إِلَى أَحْسَنِ الْاَعْمَالِ

تا اینجا که معنیش واضح بود نه؟ فهمیدی کدوم دعاست؟  بعله دعای مکارم الاخلاق که آخر مفاتیحه یا همون دعای بیستم صحیفه سجادیه. اگر خانه خدا رفته باشید شاید به عنوان دعای طواف با این دعا برخورد کرده باشید.

خودش به اندازه چندین جلد کتاب تربیتی درس داره برای ما، ضمن اینکه وقتی این دعا را می خوانید و حواستان به معانی مهم آن هست، به قول داکتور نات اونلی این درسها و نکات مهم رو یاد می گیرید و براتون یاداوری میشه، بات السو اونها رو از خدا هم می خواید که بهتون بده و براتون ملکه کنه
از مسائل اخلاقی گرفته، تا اعتقادی، دنیوی، آداب معاشرت، اصلاح باطن، برخورد با بدخواهان تا اون آخرش که می فرماید:

اللَّهُمَّ اخْتِمْ بِعَفْوِکَ أَجَلِی ، وَ حَقِّقْ فِی رَجَاءِ رَحْمَتِکَ أَمَلِی ، وَ سَهِّلْ إِلَى بُلُوغ رِضَاکَ سُبُلِی ، وَ حَسِّنْ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِی عَمَلِی

«۲۸» بار خدایا به سر رسیدن عمرم را با گذشت خود به پایان رسان ، و آرزویم را در امید به رحمت خویش پا برجا نما ، و راههایم را برای رسیدن به خشنودیت آسان فرما ( توفیق عطا کن تا به طاعات تو بی رنج قیام نمایم ) و کردارم را در هر حال ( تندرستی ، بیماری ، خشنودی ، اندوهناکی ، بردباری ، خشم و مانند آنها ) نیکو گردان

مثلا خداییش این فراز از دعا رو داشته باشید:


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ لَا أُظْلَمَنَّ وَ أَنْتَ مُطِیقٌ لِلدَّفْعِ عَنِّی ، وَ لَا أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّی ، وَ لَا أَضِلَّنَّ وَ قَدْ أَمْکَنَتْکَ هِدَایَتِی ، وَ لَا أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِک وُسْعِی ، وَ لَا أَطْغَیَنَّ وَ مِنْ عِنْدِکَ وُجْدِی


بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و ( من را در پناه رحمت خود حفظ فرما تا ) ستم دیده نشوم که تو بر جلوگیری از ستم به من توانایی ، و نه من ( به دیگری ) ستم نمایم که تو می توانی من را ( از ستم نمودن ) بازداری ، و گمراه نشوم که راهنمایی به من برای تو آسان است ، و بی چیز و نیازمند نگردم که گشایش ( زندگی ) من از توست ، و ( در بین مردم ) سرکشی ننمایم که توانگری من از توست

اینجا هم متن کاملش هست. از دست ندینش
http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=14331:2010-02-27-07-05-49&catid=1292:2010-02-25-06-02-03&Itemid=1893
 

در باب طبابت - 5

باسمه تعالی

بی‌رَگ‌های نمک‌نشناس!

در اورژانس، بچه‌هایی که حال و روز خوشی ندارند بیشتر از هر کسی دل آدم را به درد می‌آورند. به خصوص که رگ درست و حسابی هم نداشته باشند و به قول پرستار‌ها بد‌رگ و به قول ما بی‌رگ باشند. آنقدر ناله می‌زنند که صدایشان می‌گیرد و یواش یواش ناله‌شان شبیه زوزه می‌شود. همین الان صدای زوزه یکی از همین اسهال و استفراغی‌ها که قرار است بستری شود بلند شده. پدر و مادر هم خب خیلی برایشان سخت است که عزیز دردانه‌شان جلوی چشمشان و در حالی که دست و پایش را محکم گرفته‌اند تا پرستار یک بار دیگر سوزن را فرو کند بلکه خونی بیرون بیاید و سرم را وصل کنند، ناله‌اش تبدیل به زوزه شود و کم کم بی‌حال شود و دیگر صدایی از بچه در نیاید و خونش هم.

بالاخره خب به هر ضرب و زوری شده پرستار‌ها دست به دست هم می‌دهند و خون طفل بیچاره را در شیشه می‌کنند تا به آزمایشگاه فرستاده باشند. اگر هم یک در هزاری بچه‌ای خیلی بازی دربیاورد، جرّاح (بخوانید جلّاد!) را خبر می‌کنیم و او که اتّفاقا امشب خانم دکتری دل‌نازک است آنقدر فوت و فن بلد است که بالاخره با یک برش درست و حسابی از یکی از رگ‌های عمقی راه سرم‌های ما را به جان بچه باز کند.

در این فکرم بچّه‌ای که اینقدر زجر می‌کشد و گاهی مظلومانه چشم در چشم پدر و مادر می‌اندازد لابد با خودش می‌گوید این‌ها دیگر عجب ظالم‌هایی هستند. خودشان مرا زاییده‌اند، حالا خودشان به جانم افتاده‌اند و سوراخ سوراخم می‌کنند تا خونم را در شیشه کنند. پدر و مادر امّا هر قدر هم که دلشان برای بچّه بسوزد و گاهی همین طور که او را گرفته‌اند اشک بریزند فکر عفونتی را می‌کنند که به جان بچّه افتاده و اگر او را این همه سوزن سوزن نکنند بدون شک هلاکش می‌کند.

در این فکرم که بچّه هیچ وقت نمی‌تواند خودش را جای پدر و مادر بگذارد و از نگاه آن‌ها به ماجرا نگاه کند. او فقط ضجّه می‌زند و از این همه بی‌رحمی آن‌ها در مصیبتی که بر سرش آورده‌اند شکایت می‌کند. درست همان کاری که ما در مشکلات زندگی و مصیبت‌ها با خدا می‌کنیم. خبر نداریم که عفونت‌ها را خودمان به جان خودمان انداخته‌ایم و طبیب مهربان‌تر از مادر می‌خواهد در همین دنیا ما را درمان کند. چه کند که بعضی از ما بدجوری بی‌رَگیم!


پ.ن.:

1. ویژه‌نامه نوروزی همشهری جوان را به خاطر سی‌دی خاطره‌انگیز آهنگ‌های قدیمی‌اش هم که شده تهیه کنید. حالا صحبت درباره یادداشت قالیباف که دچار سندرم سفارشی شده بماند برای وقت دیگر!

2. خب راستش فونت مطلب تو سیستم خودم خوب بود. ولی وقتی با یه سیستم دیگه نگاه کردم دیدم خعلی ضایع ست! این شد که بالاخره دست از لجبازی برداشتم و عوضش کردم.

3. از فردا صبح زود به مدّت یک هفته عازم مأموریت سخت سربازی هستم. پس اگر جوابی به کامنت‌ها ندادم پیشاپیش به بی‌اینترنتیم ببخشید. حالا نیست وقتی اینترنت داشتم خیلی جوابای درست و حسابی دادم . . .