در باب طبابت - 5
باسمه تعالی
بیرَگهای نمکنشناس!
در اورژانس، بچههایی که حال و روز خوشی ندارند بیشتر از هر کسی دل آدم را به درد میآورند. به خصوص که رگ درست و حسابی هم نداشته باشند و به قول پرستارها بدرگ و به قول ما بیرگ باشند. آنقدر ناله میزنند که صدایشان میگیرد و یواش یواش نالهشان شبیه زوزه میشود. همین الان صدای زوزه یکی از همین اسهال و استفراغیها که قرار است بستری شود بلند شده. پدر و مادر هم خب خیلی برایشان سخت است که عزیز دردانهشان جلوی چشمشان و در حالی که دست و پایش را محکم گرفتهاند تا پرستار یک بار دیگر سوزن را فرو کند بلکه خونی بیرون بیاید و سرم را وصل کنند، نالهاش تبدیل به زوزه شود و کم کم بیحال شود و دیگر صدایی از بچه در نیاید و خونش هم.
بالاخره خب به هر ضرب و زوری شده پرستارها دست به دست هم میدهند و خون طفل بیچاره را در شیشه میکنند تا به آزمایشگاه فرستاده باشند. اگر هم یک در هزاری بچهای خیلی بازی دربیاورد، جرّاح (بخوانید جلّاد!) را خبر میکنیم و او که اتّفاقا امشب خانم دکتری دلنازک است آنقدر فوت و فن بلد است که بالاخره با یک برش درست و حسابی از یکی از رگهای عمقی راه سرمهای ما را به جان بچه باز کند.
در این فکرم بچّهای که اینقدر زجر میکشد و گاهی مظلومانه چشم در چشم پدر و مادر میاندازد لابد با خودش میگوید اینها دیگر عجب ظالمهایی هستند. خودشان مرا زاییدهاند، حالا خودشان به جانم افتادهاند و سوراخ سوراخم میکنند تا خونم را در شیشه کنند. پدر و مادر امّا هر قدر هم که دلشان برای بچّه بسوزد و گاهی همین طور که او را گرفتهاند اشک بریزند فکر عفونتی را میکنند که به جان بچّه افتاده و اگر او را این همه سوزن سوزن نکنند بدون شک هلاکش میکند.
در این فکرم که بچّه هیچ وقت نمیتواند خودش را جای پدر و مادر بگذارد و از نگاه آنها به ماجرا نگاه کند. او فقط ضجّه میزند و از این همه بیرحمی آنها در مصیبتی که بر سرش آوردهاند شکایت میکند. درست همان کاری که ما در مشکلات زندگی و مصیبتها با خدا میکنیم. خبر نداریم که عفونتها را خودمان به جان خودمان انداختهایم و طبیب مهربانتر از مادر میخواهد در همین دنیا ما را درمان کند. چه کند که بعضی از ما بدجوری بیرَگیم!
پ.ن.:
1. ویژهنامه نوروزی همشهری جوان را به خاطر سیدی خاطرهانگیز آهنگهای قدیمیاش هم که شده تهیه کنید. حالا صحبت درباره یادداشت قالیباف که دچار سندرم سفارشی شده بماند برای وقت دیگر!
2. خب راستش فونت مطلب تو سیستم خودم خوب بود. ولی وقتی با یه سیستم دیگه نگاه کردم دیدم خعلی ضایع ست! این شد که بالاخره دست از لجبازی برداشتم و عوضش کردم.
3. از فردا صبح زود به مدّت یک هفته عازم مأموریت سخت سربازی هستم. پس اگر جوابی به کامنتها ندادم پیشاپیش به بیاینترنتیم ببخشید. حالا نیست وقتی اینترنت داشتم خیلی جوابای درست و حسابی دادم . . .
اینجا پاتوق جمعی از بروبچه های دبیرستان شهید هاشمی نژاد مشهد است.