زان یار دلنوازم ...
واعظان کاين جلوه در محراب و منبر ميکنند
چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند
مشکلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود، توبه کمتر مي کنند
گوييا باور نمي دارند روز داوري
کاين همه قلب و دغل در کار داور مي کنند
واعظان کاين جلوه در محراب و منبر ميکنند
چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند
مشکلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود، توبه کمتر مي کنند
گوييا باور نمي دارند روز داوري
کاين همه قلب و دغل در کار داور مي کنند
یاد دیالوگ معاویه و عمرعاص در فیلم امام علی(ع) افتادم.
در اون فیلم معاویه به عمر گفت در برابر علی و ذوالفقارش چه چیزی داریم؟اعتراف می کنم که این بار هم قبل از سفر، با عجله و شتاب فراوان سراغ دوستانم آمده ام.
به دو بهانه.
بهانه اول؛ چند روز گذشته که غرقه در جانستان کلام رضا امیرخانی بوده ام.
بهانه دوم؛ ان شالله سفری 7 روزه به سوریه و لبنان که در پیش دارم.
جانستان کابلستان نمونه موفق دیپلماسی فرهنگی
هفته قبل بود که امیرخانی میهمان ماهنامه نگاره بود. صادقانه اش این است که فهمیدیم عازم مشهد است. جسارت کردیم و دعوت نمودیم. بزرگی کرد و پذیرفت.
قبل از اینکه میهمانی 30 نفره نگاره یه نفس رضا امیرخانی گرم شود، به اتفاق زعمای نگاره در این اندیشه بودیم که سبب این جلسه را چه نامی بنهیم.
در جلسه تصمیم گیری پیشنهاد کردم که موضوع "دیپلماسی فرهنگی" را برای این جلسه برگزینیم. دوستان بزرگوارانه پذیرفتند.
نفس گرم رضا هنوز در نگاره جاری است
از خودم هم بپرسید، تایید می کنم. خیلی میان تیتر لوسی است. اما حس شخصی من است در این روزهای پس از جلسه.
امیرخانی خیلی جوان-مرد و خیلی صمیمی بود. مضاف به اینکه بسیار هم صریح الهجه! و البته شیطان و بزله گو.
کلام امیرخانی در این جلسه بسیار شیو ا و صمیمی بود
یک پست ناتمام...!
راستش ماشین دم در منتظر است. خیلی زودتر از آنی که تصور می کردم، رسید!
حالا فهمیدید چقدر این پست عجله ای شده!!!
حرف هایم ناتمام ماند.
دوستان و بزرگواران! شاید از این سفر زنده برنگشتم. بهل کنید ما را ... التماس دعا
و در حديث معروف قدسي آمده است...
مي گويند که جواني با شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:" اي سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم."
فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش را 30 ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند.
جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ". سقراط دوباره سرش را زير آب کرد و اين بار چند ثاينه بيشتـر. بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد: " چه مي خواهي" جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي خواهم"
سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز به هوا احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد."
هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق و علاقه نيروي اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد نيروي اراده دستيابي به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد چنان خواست هايي تقويت عشق و علاقه است
آن که به استقبال آينده ميرود بيناترين
است و آن که به آينده پشت ميکند،
سرانجام سرگردان ميماند
آقا اميرالمؤمنين امام علي (ع)
به نام خدا
1. راستش دست خودم نیست. به دلیل تغییر اندکی در شرایط کاری، RAM ذهنی ام به آرامش رسیده است. بنابراین کمی تا قسمتی دوباره به شرایط عادی برگشته ام، گویا. این یعنی اینکه احتمالا باز هم باید مطالبم را در وبلاگ تحمل کنید.
2. آنچه امشب باز من را به ذوق آورده و میهمان دکمه های یک "صفحه کلید" بی روح کرده است، انتظار برای دیدن یک برنامه تلویزیونی است.
2.1 بزرگوارانی که افتخار میزبانی شان را در منزلمان داشته ایم، می دانند که ما در منزل تلویزیون نداریم! دلایل بسیاری دارد. شما فرض بگیرید از هزار و یک دلیل اش، یک دلیل اینکه پول خریدن تلویزیون نداریم. :-) قریب یک سال و 3 ماه و 6 روز و 14 ساعت است که در خانه اجاری خودمان منزل کرده ایم. حالا یک برنامه تلویزیونی باز بنده و بانو را به حسرت داشتن یک جعبه جادویی انداخته است. راه اندازی تلویزیون لامپی 24 اینچ عاریه ای که چندین ماه است در گوشه خانه افتاده است، راه حل اول است.

3. از این مقدمات مطول اگر بگذریم، جان کلام این است که همشهری سابق ما، دوباره آمده است گرد و خاک راه بیاندازد: "محمدرضا شهیدی فرد" در "پارک ملت" !
3.1 محمدرضا شهیدی فرد، که خیلی از ما او را با برنامه صبحگاهی و رویایی "مردم ایران! سلام!" می شناسیم، بار دیگر به جمع مردم برگشته است.
3.2 برنامه شامگاهی "پارک ملت" ،ان شالله شنبه تا چهارشنبه، هر شب ساعت 23 به مدت 130 دقیقه پخش خواهد شد.
3.2 شهیدی فرد در اولین قسمت از این برنامه شامگاهی، اعلام کرد که این برنامه حاصل کارگروهی 200 هنرمند تلویزیون است. (اگر اشتباه نکنم:) 40 ( و یا شاید 50) مستندساز برای "پارک ملت"، مستند آماده کرده اند.
4. من شهیدی فرد را خیلی دوست دارم. بگذارید یک کشف شاید جالب را برایتان بازگو کنم:
4.1 خاطرم هست که قریب 10 سال پیش در برنامه "صبح به خیر ایران"، بخشی را بر عهده داشت. در یک برنامه صبحگاهی!
4.2 چندی بعد، در سالهای نوجوانی من، برنامه "اینجا فرداست" را در یک تابستان اجرا کرد. دکتر صادق طباطبایی، برادر خانم مرحوم حاج احمد خمینی، را در آنجا با دل سیر دیدم. "اینجا فرداست"، یک برنامه شامگاهی بود!
4.3 "مردم ایران! سلام!" یک برنامه صبحگاهی! بود. 500 روز مردم با این برنامه عشق کردند، عشق!
4.4 و حالا نوبت به "پارک ملت" رسیده است: یک برنامه شامگاهی!
5. برای نوشتن این پست، دوری زدم در آشفته بازار اینترنت. مصاحبه شهیدی فرد با مرحوم هفته نامه شهروند امروز، را سایت "سینمای ما" گذاشته است. گزیده مصاحبه را به انتخب خودم برایتان جدا کرده ام، که در پایان این پست می آید.
6. من این محمدرضا شهیدی فرد 42 ساله را خیلی دوست دارم. دوست دارم روزی ببینمش و به او بگویم، من هم مثل شما در انجمن اسلامی مدرسه عضو بودم. البته مثل شما مسئول انجمن مدرسه نشدم. آن سالی که قرار بود مسئول انجمن شوم، خانه مان را بردیم تهران! آقای شهیدی فرد، من هم مثل شما رادیو و تلویزیون، را دوست دارم. من اجرای شما و کارگردانی شما را می پسندم. چه خوب شد که برگشتید. دلمان برایتان خیلی تنگ شده بود! (به کسی نگویید، اما خیلی دوست دارم روزی همکار شما شوم ;-) )
7. گزیده مصاحبه شهروند امروز با محمدرضا شهیدی فرد در تاریخ 19 تیرماه 87 را در ادامه مطلب گذاشته ام.