طرح شش‌جانبه مُرسی، نشست دوستان ملت سوریه، جمع دشمنان دولت سوریه، ...، و آخری و پرسروصداترش جلسه جمهوری فدراتیو روسیه و ایالات متحده آمریکا برای مدیریت دوران گذار سوریه.
می‌دانید بر خلاف دنیای فیزیکی، آتش جنگ را شاید بشود به سادگی روشن کرد اما خاموش کردنش از عهده و توان فراهم‌آوردگان هیزمش بر نمی‌آید. خاصه که شعله‌اش در خاورمیانه جرقه خورده باشد. جایی که به پشتوانه صاحبان زر و زور و تزویر، ظلمت آبستن شر می‌شود و بشری زاییده می‌شود که اعتلای خودش را در ریختن خون بندگان خدا  و بی‌بها شمردن جان آدمیان می‌جوید. صبح، ایمنی زمین را به تاراج می‌برد و شب با «ایمن الظواهری» بیعت می‌کند. گرداب گناهی شکل می‌دهد که پایابی ندارد و مومن و طاغی را در خود فرو‌می‌کشد...


می‌شود بسیار چیزها گفت، از خیال خام صاحبان قدرت پوشالی. که بیا بدمیم در کوره این جنگ که شاید یکی دو روزی، یکی دو برگی به نفع خودمان بگردانیم. از مصیبت بی‌خبری مجاهدی که خروش گوساله سامری را ندای بشارت بهشت برای خودش می‌داند و حتا می‌شود شِکوه کنیم از «امام محمد غزالی» که نظریه‌پرداز عقب‌گرد جهان اسلام شد و باعث و بانی بسیار ماجراها...


می‌دانید، من اما بیش‌تر شرمنده روی خدا هستم. آن روز که «آدم» را آفرید و فرشتگانش زبان به طعنه گشودند که بله، موجودی‌ست خاکی و در پی فساد و خون‌ریزی. و حالا خدا چه دارد که بگوید. نمی‌دانم، شاید خدا هم روبرگردانده باشد و با ما نباشد که «روزی خدا تمرد ما را بهانه کرد، قابیل کینه کرد و خدا را روانه کرد، آن روز تا نماز دگر هم خدا نماند، با ما پی وداع سفر هم خدا نماند، آن روز عمر و عافیت از ماه و سال رفت، شیرینی از حلاوت و حُسن از جمال رفت». می‌دانید که چه روزی را می‌گویم. روز جدا شدن «ما سِوا» به دم تیغ. روز روان شدن گریه روح و آواره شدن امتِ آخرین به بیابان تیه. این‌بار نه چهل سال، بل هزار و چهارصدسال. بی که موسایی باشد که چوپانی کند برما رمه‌های رها شده. بی که هارونی باشد که مهربانی کند بر ما بندیان یوغ بسته. بی که مائده‌ای باشد که بهانه‌ایی بیاوریم... و هم‌چنان آواره‌ایم...


آمده بودم که متنی بنویسم یکسره سیاسی، موضعی بگیرم در فلان قضیه و موضوعی را مطرح کنم در بهمان مساله. اما باز عصر جمعه قلم به اختیار نچرخید. زبان حادثه را ازیاد بردم و صحبت عشق مهمان ذهن محتاجم شد. غم نخستین، عهد پیشین را به یاد آورد و جایی برای عنوان مطلب و نظم نوشته نگذاشت. اکنون تنها کلامی که دارم این است:
«اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْاُمَّةِ بِظُهُورِهِ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَريهُ قَريباً وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ و سَلٌم»

التماس دعا.