سال جدید

سلام

سال ۱۳۹۴ را به همه ی رفقا تبریک می گویم.

امیدوارم این سال با افتخار آفرینی دوستان در حوزه های تخصصی شان همراه بوده و گام بلندی در جهت رسیدن به آرزوهای بلندتان باشد.

یا حق

خلقت ما

پس از سال ها سلام!

سال هاست یک سوال اساسی ذهنم را درگیر کرده است:" به واقع دلیل خلقت یک عده آدم -که به اذعان دیگرانی که حرفشان سند است - که برتری های پنهان و آشکار تاثیرگذاری نسبت به سایر آدم های جامعه دارند چیست؟ "

۱- مهاجرت به دانشگاه های امریکایی و کانادایی؟

۲- گرفتن PHD و تخصص و صرفا تدریس در دانشگاه های کشور؟ - آزاد و دولتی اش بماند-

۳- حضور در اصناف مختلف و تلاش کردن برای کسب روزی البته از نوع حلال؟ - کم و زیادش بماند-

۴- نقش تاریخ ساز در اعتلای علمی،‌ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و سیاسی نظام اسلامی و معرفی اسلام ناب به عنوان تنها مدل تضمین کننده ی سعادت بشریت؟

هر کدام از پاسخ های فوق الزاماتی دارد و مسیر زندگی ما را که فارغ التحصیلی سمپاد و دانشگاه های خوب ایران و جهان را یدک می کشیم تعیین کرده و می کند. به واقع در مسیر پیشرفت و تعالی نظام اسلامی چه می کنیم که فقط از ما بر می آید؟

لطفا پاسخ دهید!

یا حق

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

(۱) ممکن است دلایل دیگری از این خلقت در نظر داشته باشید که خواهش می کنم بفرمایید.

خط امام، خط آمریکا

امروز منافقان از نام امام علیه امام استفاده می کنند. امروز باطل را حق و حق را باطل معرفی می کنند. امروز سقیفه را دوباره می خواهند تکرار کنند. امروز سرداران سپاه امام حسن علیه السلام دوباره به خاطر حب دنیا امامشان را تنها گذاشته است.امروز دوباره عاشورا نزدیک است و ندای هل من ناصر ینصرنی حسین علیه السلام به گوش می رسد اگر گوش ها شنوا باشند.

لازم دانستم بخشی از وصیت نامه ی مرحوم حاج احمد آقای خمینی را بیان کنم.

" امروز باید در کنار نظاممان پشت سر رهبری قرار بگیریم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهره های شناخته شده ی انقلاب است که سالیان سال در زندان های رژیم سفاک پهلوی به سر برده.

هیچ کس حق شکستن حریم رهبری را ندارد. حرمت رهبری نظام اسلامی، از اصول خدشه ناپذیر انقلاب اسلامی ماست. همه باید به دستورات رهبری عمل کنند.

ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیه الله خامنه ای حرکت کنیم. هرچه ایشان گفت گوش کنیم. اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست!

قاطع تر پشت سر رهبری باشیم و نگذاریم رهبرمان احساس تنهایی کنند؛ همانطور که نگذاشتید امام احساس تنهایی کند. اطاعت از خامنه ای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیه الله خامنه ای است، در خط آمریکاست!

من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کرده ام که کوچک ترین قدمی را علیه رهبری و بر خلاف رهبری و بر خلاف میل رهبری بر ندارم و اگر شما مردم هم چنین پیمانی را تجدید کنید، مطمئن باشید که ما در تمام زمینه ها بر آمریکا پیروز می شویم."

اندکی تامل!

گفتگوی تلویزیونی دو قسمتی آقایان سعید حجاریان، عطریانفر و سعید شریعتی فارغ از مباحث تامل برانگیزش در خصوص این سه تئوریسین اصلاحات و اتفاقات اخیر- به خصوص آقایان حجاریان و عطریانفر- حاوی یک نقد علمی، منصفانه و کاملا منطقی سی سال گذشته ی این مرز و بوم، یعنی پس از انقلاب بود و نتیجه اش آن شد که دل همه را آتش زد. نقدی که همسویی ویژه ای با فرمایشات حضرت آقا در حوزه های تولید علم، عدالتخواهی و حرکت به سمت جامعه ی متعالی و پیشرفته ی ایرانی اسلامی داشت و از همه مهمتر نیز تحلیلی بود که آقای حجاریان درباره ی تئوری ولایت فقیه ارائه داد.

فارغ از هرگونه جهت گیری سیاسی، هم جلسه قابل تحسین و ستایش بود و هم صحبت های مطرح شده در آن. بنده بسیار استفاده کردم و خوشحال شدم که دوباره این متفکران سیاسی و انقلابی، به دامان نظام و انقلاب برگشتند (مرا ساده اندیش بخوانید ولی بنا ندارم با دیده ی شک و بدبینی بنگرم و کسی را محکوم کنم در حالی که خود به بیراهه رفتن اعتراف دارد).

امیدوارم فرصت مهیا شود تا آقای حجاریان بتواند ایده هایشان را تدوین کرده و ارائه دهند و این حاکمیت عقل در تمام حوزه های سیاسی جامعه اتفاق بیفتد.

بنده آن چنان که بارها حضرت آقا فرمودند معتقد نیستم نظام اسلامی ما همان نظام اسلامی آرمانی است و هیچ خطایی در آن راه ندارد، بلکه معتقدم باید با تامل در حرکت های ناصواب، خطاها را ارزیابی کرده و اصلاح نمود تا به همان نظام اسلامی آرمانی برسیم و در این راه همه مسئولند. این همه نه فقط نخبگان که تمام اقشار جامعه در حوزه ی خودشان و متناسب با توان خودشان را شامل می شود.

پروردگارا! ما بی صبرانه در انتظار آغاز رسمی حکومت حضرت صاحب الامر روحی فداه هستیم. ما را در این انتظار ثابت قدم، راست قامت و عامل قرار بده تا در حلقه ی نزدیکانش قرار بگیریم.

پروردگارا! چنان کن که آن چه انجام می دهیم فقط و فقط برای تو باشد بی آن که توجیهی غیر از تو را پیوستش کنیم.

پروردگارا! ما مشتاق لقای تو هستیم و نیک می دانیم این امر وابسته به عملکرد خودمان هم در حوزه ی فردی و هم در حوزه ی اجتماعی زندگیمان است. پس ما را در این دو حوزه ی زندگی در این چند صباح عمر توفیق خاص عنایت فرما.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

یا علی مددی

 

این شب ها

ماه رمضان مبارک است چون شب قدر دارد. این جمله ای بود از امام خمینی که روی پرده ای دیدم و نظرم را جلب کرد.


تمام سال را انتظار می کشیم تا ماه رمضان فرا رسد و تمام ماه رمضان را انتظار می کشیم تا شب قدر را درک کنیم فقط برای این که برویم به درگاه مولا و او را بگوییم که انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا.

تمام سال را منتظر این یک شبیم که به خداوند بگوییم ما اگر چه به هر جایی سرک می کشیم ولی این ناشی از دشمنی مان نیست که گاه راه را گم می کنیم.

و اکنون فرا رسیده است شب های ابراز ارادت و فقر به درگاه غنی مطلق. هر چند که یکی از این شب ها شب قدر است ولی چاره چیست که در حدیث قدسی فرمود از دو موهبت محروم ماندیم بعد از واقعه ی عاشورا؛ اول شب قدر و دوم عید فطر.

امید که این شب ها به حق حضرت امیر المومنین چونان آن روز که متولد شدیم پاک گردیم.

یا علی مددی

اسماعیل عصارنیا

سلام

طاعات قبول

از موقعی که این وبلاگ راه افتاد یه جمع محدودی از بچه های دفتر سابقمون تو دبیرستان اومدن و رفتن که البته پیرترینشون شاید من بودم. ولی یه نکته ای وجود داره و اونم اینه که ما از خیلیا خبر نداریم؛ لااقل تو این دفتر حضورشون محسوس نیست.

تو تموم این افراد مهمترینشون شاید اسماعیل عصارنیاست که البته من تا موقعی که تهران بودم هم مهمونش بودم و هم همسایه اش ولی بعد که برگشتم همیشه با یک واسطه تونستم حالش رو پرسیدم. نمی دونم اسماعیل تا حالا تو این دفتر سر زده یا نه ولی می دونم این دفتر تا حالا یه دعوت جدی از اسماعیل نداشته اون طوری که از صادق ملکی دعوت کرد!

قطعا از این جمع بعضی ها نمی دونن که اگه تلاش اسماعیل و یه نفر دیگه نبود مدرسه ی ما نه انجمن اسلامی داشت و طبعا نه دفتر انجمن اسلامی!

اینو گفتم تا اگه اسماعیل سری به این جا می زنه خودی نشون بده و اگر نه بریم سراغش!

من فکر می کنم ما در مقابل رفقامون وظیفه ای داریم و البته اونا بر گردن ما حقی دارن؛ یادمون نره!

همین!

آن جا چراغی روشن است

سلام به همه ی رفقای دفتر مجازیمون که مث همه ی کارهایی که از این طیف از آدم ها سراغ دارم بعد از یک شروع عالی مسکوت می ماند.

دوستان اگر خواستند حالی از بنده بپرسند به منزل مجازیمان تشریف بیاورند - بدون اطلاع قبلی همیشه هستیم.

نشانی: http://fazakker.blogfa.com 

آن جا چراغی روشن است ولی اینجا . . . همه دارند داماد می شوند!

یا علی مددی

چونان همیشه پر از درد...!

آنقدر گشته ام که جوابم نمی دهد

دیگر عبور عمر مجالم نمی دهد

یک شب میان خیل رفیقان سری زدم

اما دگر کسی شرابم نمی دهد

روزهای دردآوری می گذرانم...روزهایی بدون ماه، بدون ستاره، حتی بدون چراغ...پس حق دارم اگر گم شوم در این تاریکی!

راستی کسی به سراغ من نیامده است...کسی مرا نخوانده است...نه...دیگر حتی شاید کسی به من نمی اندیشد!

اینجا کجاست؟...دنیا...می گفتند پایین خواهی رفت اما نمی دانستم این قدر پست!

از این همه بی نظمی باید تعجب کرد یا به وجد آمد؟! نمی دانم...دیگر حتی باران هم بی موقع می بارد و مردمان دنیا می گویند خدا را شکر بی آن که بیاندیشند چرا چند روز مانده به وسط تابستان باران می بارد!

نمی دانم سرم درد می کند یا قلبم؟! شاید هم انگشتان پایم باشد ولی هرچه هست درد دارم! دکتر ها  هم هرچند ویزیتشان گران شده است ولی درمان نمی دانند...یادم نبود آنقدر فقیرم که دکترها راهم هم نمی دهند!

یادم است دیروز که احوال پروانه ها را می پرسیدم مرا با خود به میان گل ها بردند اما امروز دیگر از پروانه ها خبری نیست...نکند گل ها پژمرده باشند!؟

من خودم را بیش از ۱۰ سال است که گم کرده ام، مرا ندیده اید؟! سراغی اگر از من داشتید بی خبرم نگذارید!؟

کمکم کنید پیدایم کنم!

یا علی 

اندکی صبر ...

هر چند که زلزله ی انتخابات با تمام بحث های داغش به پایان رسید ولی پس لرزه های آن با شدت به مراتب بیشتری همچنان ادامه دارد!

نمی خواهم در باره ی درس های انتخابات صحبت کنم چرا که هر کس به نوبه ی خودش و متناسب با میزان تفکرش در این مقوله، درس هایی گرفته است. اما آن چه که شاید کمتر کسی به آن توجه کرده باشد تغییرات گاه شگرف در روابط اجتماعی بین آدم ها بود؛ حتی رابطه ی پدر و فرزند!

اولین مطالبی که در خاطره ی این وبلاگ از حقیر در یاد است درباره ی وظایف آدم هایی بود که در این دفتر مجازی رفت و آمد می کردند. آدم هایی که همه یک ویژگی مشترک داشتند و آن داشتن ستاره ی هشت پر سمپاد بر سینه شان بود. ستاره ای که گمان می کنم کمی وظایفشان را سنگین تر می کرد!

امروز شاید نسبت به آن روزها بیشتر به آن چه گفتم اعتقاد پیدا کرده ام و عاملش بیشتر از هر چیز انتخابات بود!

ادامه نوشته

جگرم می سوزد

جگرم مي سوزد وقتي مي بينم دوباره روزگار چفيه هايي كه تبديل به روسري شده اند تكرار شده است ولي اين بار با شال سبز!

جگرم مي سوزد وقتي مي بنم به هر قيمتي مي خواهند قدرت را بدست گيرند حتي با استفاده از نام امام حسين عليه السلام!

جگرم مي سوزد وقتي مي بينم همان هايي كه لباس مشكي ما را مسخره مي كنند و ما را به واسطه ي يا حسين گفتن و گريستن براي ايشان و حرف از ايشان زدن متحجر مي خواندند امروز آن ها را مايه اي براي فريب مردم قرار داده اند!

جگرم مي سوزد وقتي. . .

 

ادامه نوشته

عرض تسليت

خدمت همه ي رفقا سلام!

مي خواستم مطلبي بنويسم براي اين ايام اما نشد! مي خواستم عقده ي دل بگشايم اما نشد! مي خواستم از درون پر دردم بگويم اما نشد!

گمانم بايد سكوت كرد و گريست و . . . هر چه باشد، ما فرزندان همان مادريم!

عرض تسليت!

يا علي مددي

 

دوران خوش آن بود که با یار گذر شد . . .

توجه! این متن را کاملا محاوره ای نوشتم چون غرضم صحبت کردن بود نه مطلب نوشتن!

این روزا که تب انتخابات داغه خیلیا خیلی حرفا می زنن که آدم با خودش میگه "واقعا اینا با خودشون چی فکر میکنن"

تا حالا از خودتون یا پدر مادراتون سوال کردین چرا انقلاب کردیم؟

هدف از انقلاب چه دستاوردایی بود و تا امروز چقدر از اون دستاوردا محقق شدن؟

و مهمتر از همه این که چرا ما در این مقطع زمانی به دنیا آمدیم؟!

تعجب نکنین هر چند میدونم تعجب نکردین!

اتفاق های جالبی داره می افته . . . منظورم . . .میدونین که . . .  اتفاق هایی که نشون از یه خبر مهم داره . . . و سوال این جاست که ما در رقم خوردن این اتفاقا  و این خبر مهم چقدر نقش داریم و اصلا می تونیم نقش داشته باشیم و قبل تر این که اصلا اتفاق مهی در حال رخدادنه؟؟؟

شاید نسل ما نسلی باشه که توقعات زیادی از اون دارن . . . البته نه از نوع انتخاباتیش بل از نوع اعتقادیش! علیرغم این که حق و باطل، خوب وبد و سره و ناسره خیلی در هم تنیده شدن ولی مرزبندی ها کم کم داره مشخص تر میشه . . . البته نه از نوع انتخاباتیش بل از نوع اعتقادیش! این جاست که باید تصمیمون رو بگیریم. . . البته نه از نوع انتخاباتیش بل از نوع اعتقادیش!

خیلی حاشیه نرم  هر چند حواشی معمولا از متن مهم تر و جذاب ترند ولی " اگه قرار باشه مثلا یه هفته دیگه بیشتر فرصت نداشته باشیم، گمان می کنید ماها چه می کنیم؟ کاندیداها چه می کنن؟ اطرافیان کاندیدا ها چه طور؟( بین کاندیدا ها و اطرافیانشون باید فرق قایل شد شایدم نه!) تو این فرصت خیلی اندک چه کاری ارجحه؟"

اون موقع شاید خیلیا غلاف کنن، خیلیا استغفار و خیلیا هم بیشتر تلاش؛ شایدم نه!

. . .

چرا ما خیلی می دونیم ولی خیلی عمل نمی کنیم؟ چرا اشتباه دیگران رو مورد خطاب قرار نمی دیدیم؟ چرا نوشدارو بعد از مرگ سهراب؟

. . .

تا طلوع آفتاب این جمعه کمتر از نیم ساعت مونده و از چند ساعت دیگه بعضیا دنبال پیامکای خوب برای امروزن ولی کاش دنبال این بودیم که "چرا ما انتخاب شدیم؟" 

مث همیشه خیلی جدی نگیرین چون . . . ولی . . . خوب . . . بیخیال!

یا علی مددی 

ففرّوا الی الله . . .

سلام رفقا!

باز هم یه شب جمعه و پیامک هایی خاص فردا که تو فضای امواج میچرخه تا یه جایی برا خونده شدن پیدا کنه. . . !

بعضیامون سال هاست که هر شب جمعه دعای کمیل می خونن و آخرش برای این که . . . گریزی میزنن به مدینه و گوشه نشینش . . . و فرداش بعد از غروب اگه یادمون باشه با خودمون زمزمه می کنیم: "دوباره صبح ظهر باز غروب شد نیامدی"

. . .

"امامت، منزل آخر است و آن کسی را سزاوار است که ابتلائات حق را به پایان برده و از همه چیز خویش در راه او گذشته باشد و هیچ کس را این طاقت نیست مگر افقر الفقرا الی الله . . . که دریافته است هیچ چیز از آن او نیست"

اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک

اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک

اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ظللت عن دینی!

یا علی مددی

با هر عنوانی که دوست دارید. . .

. . . و همه چیز یک سال پیرتر شد.

. . . و ما هم!

. . . و یک سال بزرگتر!

یادش بخیر آن روز ها که هنوز بزرگ نشده بودیم گمان می کردیم بزرگ شدن چه لذتی می تواند داشته باشد، غافل از این که بزرگی همیشه با افسوس دوران خوش کودکی همراه است؟!

دیگر خبری از عیدی های۰ ۵ تومانی و ۱۰۰ تومانی که میلیاردها تومان ارزش داشت نیست، از خوردن آجیل و شیرینی فارغ از کلاس و شان و ادب های مدرن، از خنده های بی دغدغه و با قهقهه!

دیگر از خانه ی پدربزرگ خبری نیست، از شیرینی های خانگی مادر بزرگ، از حیاط بزرگ و حوض کوچک ماهی خانه ی آن ها دیگر هیچ خبری نیست! 

امسال عید نوروز برایم مثل هر سال نبود، شاد نبود، لذت نداشت. . . امسال عید غم داشت برایم!

دلم برای خیلی ها تنگ شده است. . . دلم برای خودم هم تنگ شده است. . . برای آن ماهی سرخ کوچکی که هر روز صبح قبل از شستن دست و صورتم به او سلام می کردم. . . برای آن بوی شیرین کفش های نوی سال که هر شب کنار رختخوابم می گذاشتم . . . دلم برای گل های سرخ کوچک باغچه مان تنگ شده است!

کوچک که بودم، بدون چتر زیر باران می رفتم تا خیس شوم، برف که می بارید گلوله های برفی درست می کردم و با لذتی وصف ناشدنی گاز می زدم، رویاهای کودکانه ام را بر کاغذ می آوردم. . . ولی امروز من یک آقای مهندس هستم که باید خیلی چیزها را رعایت کنم!

باران می بارد، بارانی بهاری و من می خواهم بروم زیر آن به یاد دوران کودکی . . .

فعلا خدا نگهدار

یا علی مددی

هزار تیر بلا در کمین احباب است. . .

دوستان پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند!

. . .

ادامه نوشته

من قاطی کردم. . .

من نمی دونم چرا یه وقتایی این جوری میشه! همه چیز با هم قاطی میشه! خوب با بد‌ تمیز با کثیف زشت با زیبا . . . حق با باطل!

اصلا من کلا نمی فهمم یکی بیاد منو از این جهل مرکب نجات بده چون قبلا فکر می کردم می فهمم!

من نمی دونم از کجا اومدم؟! به کجا اومدم؟! چرا اومدم؟! قبلا می دونستم ولی الان که نیگا می کنم می بینم نمی دونم؟!

آخه چرا نمی دونم؟!

ادامه نوشته

من عذر می خواهم . . .

"رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا 

این روزها

از دوستان و آشنایان

هر کس مرا می بیند

از دور می گوید:

                   این روزها انگار

                   حال و هوای دیگری داری!

اما

من

مثل هر روزم "

 

ادامه نوشته

حرف زدن ممنوع!

خدا رو شکر که با رفقای جدید آشنا میشم که البته شاید دردهای مشترکمون قدیمیه!

مطلب آقا صادق رو خوندم و ترجیح دادم نظرم رو برا همه بگم تا نقد بشه!

قبلش هم بگم که برای مطالب قبلی یه نظر گذاشته بودن و خواسته بودن به مطلبشون تو سایتشون درباره ی سمپادیا سر بزنم.منم رفتم ولی نارحت شدم و یه نظر یه کم تند براش گذاشتم. البته از دکی تعجب کردم که چرا حرفای خصوصی رو عمومی میکنه! بله ما اگه سمپادی هستیم لا اقل تو یه آزمون از خیلیا جلو زدیم. خیلیا که از فردای نتایج و قبول نشدنشون...

(ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید)

ادامه نوشته

همون لیوان آب یخ . . .

جالب بود. خوشحال شدم لا اقل ۳ نظر دیدم نه به خاطر این که ۳ نظر دیدم به خاطر این که ۳ نظر دیدم!

اما بعد اون همه تیکه که بار خودمون کردم میخوام بگم ما که برچسب سمپادو داریم چه توقعی باید از خودمون داشته باشیم و چه توقعی باید بخوایم جامعه از ما داشته باشه؟

...

ادامه نوشته

یه لیوان آب یخ !

مدت ها از موقعی که دیپلم گرفتیم و از مدرسه فارغ التحصیل شدیم میگذره. هر کدوممون هم کلی خاطره از خیلی جاهاش داریم. ولی شاید اون چیزی که برامون خیلی جنبه ی خاطره پیدا نکرده و شاید یه بار هم یه اپسیلون(بچه های تجربی خیلی فشار نیارن منظورم همون اندکی در ادبیاتیاست) بخشی از محل ثبت خاطره های مغزمون روپر نکرده آزمون ورودیه؛ چه مقطع راهنمایی و چه مقطع دبیرستان! آزمونی که بعد از قبول شدنش خیلی احساس غرور می کردیم و شاید...

(برای خواندن ادامه مطلب لینک زیر را کلیک کنید)

ادامه نوشته