هو الرزاق
گفتم روی قاس رو زمین نندازم، وارد گود شدم! محمدجان و داکتورجان رخصت!
صدای دوست دو ساله شد، و حضور من در کنار صدای دوستی های عزیز یک ساله (چون پارسال دقیقا موقع جشنواره بود که من ملحق شدم به صدای دوست) طریقه مطلع شدن من هم از این مکان مجازی خودش یه خاطره اس! بذارین حالا که قراره اسم این بخش رو بذارم بخش خاطره، اینم بگم!
پارسال همین موقع ها بود که دانشگاه فردوسی رو با قدوم خودم متبرک کرده بودم و رفته بودم مرکز تحقیقات مخابراتش که ... مصطفی عطاران رو دیدم! و بعد از کمی سلام و احوالپرسی گفت که یه همچین مکان مجازی وجود داره! جالبه کسی که اینجا رو به من معرفی کرده، تا الآن کوچکترین رد پایی از خودش ندیدم!
واقعا از داکتور و سایر دست اندرکاران که همچین فکر نابی کردن و این مکان رو درست کردن، کمال تشکر و سپاس رو دارم! خاطره های دبیرستان یک کنار، خاطره های این سال ها هم به یک کنار، دور هم بودن این جمع قدیمی هم کناری دیگر! از اینکه این دوستی ها تداوم یافته، شور و اشتیاق خاصی دارم!
بگذریم از حاشیه ها! تو این بخش از دوستان میخوام بهترین خاطره ی مشترکی که تو این یک سال تو خاظرشون موندگار شده رو به معرض نمایش بذارن (یعنی بیان کنن)!
خودم شروع میکنم! بهترین خاطره، جمع شدن صدای دوستی ها دور هم و رفتن به سد چالیدره بود! رفقایی که چندین سال بود ندیده بودمشون، در یک مکان و یک زمان دور هم جمع شدند و یادآور سال های دور دبیرستان بودند! واقعا خوش گذشت! اصرار دارم ازین دور هم جمع شدن ها، حداقل سالی یکی دو بار به وقوع بپیونده تا دوستی مون پایدارتر باشه!
نوبت خاطره های شماس! تنبلی نکنین بچه ها! بگین! بگین دیگه!
بگم ؟! بگم ؟!