تصاويري زیبا و برانگيزاننده احساس ...


باسلام و عرض ادب

زیباترين و عاطفي ترين تصاويري که امشب در فضاي سايبر ديدم و احساس کردم بسیار برانگيزاننده است، خواستم براي دوستان هم به اشتراک بگذارم تا ضمن لذت بردن، نظرات شما بزرگواران را نيز جويا شوم.


ادامه مطلب را دنبال کنيد.


ادامه نوشته

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

ما آزمـــــــوده‌ایم در این شــــهر بخت خویش // بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد // بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش

وقــــت اســــــــــــت کز فراق تو وز سوز اندرون  // آتـــــــــــش درافکنم به همـــه رخت و پخت خویش

به مناسبت ایام امتحانات

الدعا فی لیالیّ الامتحانیه !

اللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.

الذین لا یعلمون و لا یستطیعون ان یقرأ فی لیلة

واحدة کل الکتاب المخوفة القطورة و الجزوات الزیراکسیه.

دروساً لا ینفع فی الدنیا و الاخره (و فی الموضوعات العملگیّة تغنی محل اشتغالنا).

اللهم انجنا من البلیّات الذی ینزل علینا ببرکة الاساتید

و الامتحاناتهم الذی ینتزل المعدل تحت خطوط المشروطیّه.

اللهم انّا نسألک اللّغو کل الامتحانات و الکوئیز فی کل تروم (اینجا همه بگن آمین)

و لا تکلنا الی انفسنا و نمراتنا و محفوظاتنا الذی یجذبنا

الی المنجلاب المشروطیة طرفة عیناً ابداً و نعوذ بک من پروجات.

آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه

بسم الله الرحمن الرحیم

«انا لله و انا الیه راجعون»

باخبر شدیم شب گذشته، دوست گرانقدرمان، طه شوکتیان عزیز، به سوگ پدر نشسته است.

حقیقتا" خبر، عظیم است و جانکاه. و البته برای طاهای دوست داشتنی مان کمرشکن.

باشد که با حضورمان تسلای خاطری باشیم بر قلب بازماندگان آن مرحوم.

مراسم تشییع، فردا ساعت 9 صبح از حرم مطهر رضوی شروع میگردد و برنامه مراسم ختم نیز متعاقبا" در همین تارنما اطلاع رسانی خواهد شد.

جهت شادی روح زنده یاد شادروان مهندس مهدی شوکتیان صلوات.

 

من سنگ‌دل چه اثر برم ز حضور ذکر دوام او

چندی پیش شیطان به جلد ما در آمد و ما را از خواب بازداشت و تا حدود سپیده به بحث و جدال نشستیم با دوستی در باب آزادی. بحثی هم نبود البته. یعنی قصد قانع کردن کسی را نداشتیم. بیشتر خودمان مایل بودیم تا عمق اندیشه‌ها و باورهامان را پیدا کنیم. ببینیم اختلاف سلیقه‌هایی که فرضن من با دوستم دارم در باب انتخاب نامزدهای مجلس یا اصلن ازدواج به چه ریشه‌ای برمی‌گردد. ما هر دو در یک خانواده متوسط به دنیا آمدیم و رشد کردیم و یک محیط فرهنگی و مدرسه و حکومت و سرگرمی و ...

باری. بحث پربار بود و حالا در یک عصر جمعه آفتابی (با دمای منفی چهار) نشستم و صدای دوست را خواندم. با دو پست اخیرش. یکی دعوت به تعمق در باب گذشته تمدن اسلامی و دیگری شعری جان و جهان سوز از حضرت حافظ.

چه آن بساط چای و بیسکوییت فرخنده و شب‌بیداری ما و غیبت در باره دختران مردم و چه این پست‌ها همه‌شان در یک پرسش مشترک‌اند و آن هم خواست هویت است. این پرسش امر بسیار مبارکی است و اصولن پرسش پارسایی تفکر است. منتها به محض این‌که صحبت از تفکر می‌شود بنده شخصن به لاک دفاعی می‌روم. از آن رو که هر کسی نداند ما می‌دانیم که آدمی اگر چه آفت خویش است، آفتاب اختیار است. و اختیار و تفکر دست به دست هم آدم را به راهی می‌برند که بی‌بازگشت است:

این سر از خوف شب و ملجم اگر برگردد
به‌تر آن است که بر روی سپر برگردد
این ورق آن ورقی نیست که فردای سکوت
در نهان‌سوزی الماس و جگر برگردد
این سفر آن سفری نیست که از نیمه‌ی راه
دو سه گامی که پدر رفت، پسر برگردد
این سوار آمده خرگاه به دشتی بزند
که از آن دشت، فقط نیزه و سر برگردد
این گلویی‌ست که از هرم حرم تا لب رود
برود سوخته و سوخته‌تر برگردد
کهکشان از سفر طی‌شده برخواهد گشت
این سر از خوف شب و ملجم اگر برگردد

شده‌ایم یک روضه‌خوان قدیمی که همه جا یک گریزی به کربلا می‌زند. چه کنم. چه کنم. یاد داده‌اندمان که هر جا رفتی. هر چه شدی. تفکر کردی و نکردی. انتخاب کردی و نکردی فقط و فقط زیر علم امام حسین سینه بزن. این برای تو یک معیار باشد. یک حبل‌المتین‌ی هست که اشتباه درش راه ندارد. خود حضرتش از آسمان فرستاده برای تو. تویی که تنهایی. و اما تو تنهای تنهای تنها نبودی. تو پیش از شکفتن دل از من ربودی. تو زیباترین باغ پرگل، تو روح شکفتن، تو آیینه در عصر آیینه بودی. چرا می‌گریزی به تنهایی خویش بی من. پس از آن‌که خاکسترم را به تقویم دادی و در‌های دیرینه غربت و بی‌کسی را به رویم گشودی. نمی‌خواهم ای یادگاران نیاکان پیشین. در این شهر پرازدحام از شکستن بگویی و تنهای تنهای تنها بمانی. تو آیینه داستان منی ای زلیخای شیرین.
باری، رستم بود. رستم. که صدا زد که سهراب کفش‌هایش را بپوشد و به جنگ ما بیاید. در جواب هل من ناصر ینصرنی امام. به جنگ ما لشکر افراد منتشر که راه را بر ظهور حضرتش بسته‌ایم. و این بار اما تمام اهل جهان تشنه‌اند. و ما دل به این خوش کرده‌ایم که نام‌مان «حسین» است. که امام خودش به نزد ما می‌آید. و ما حتی «حر»‌ هم نیستیم. که راوی می‌گوید «و دیدم که سرش را به زیر افکنده، زانوانش می‌لرزد ...» بعد یک لحظه هست که در تاریخ جاودانه می‌شود. که امام می‌گوید «سرت را بالا بگیر». بی‌خود نیست که می‌گویند قیامت صغری‌ست. یک جایی است که تکلیف همه بایستی روشن شود. سخت است. فکر کردن بهش هم سخت است. اما امام ظهور نمی‌کند مگر در دریای خون و عرق. غوغای جنگ است. جنگ. جنگ ریاکاری را برنمی‌تابد. بوته سوداست. جان آدمی را صیقل می‌دهد و گوهر وجودیش را آشکار می‌کند. گرچه از من گرفت آسمان را، جنگ با دست‌های بلندش. گرچه با خاک بیگانه‌ام کرد اما با تمام دلم دوست دارم، لحظه‌های برآشفتنش را که معیار مرد است. و حالا ما کجاییم. و کیانیم. قرمطیانی که سری را که درد نمی‌کند دستمال می‌بندیم و دست در سوراخ‌های جهان کرده‌ایم و فتنه می‌جوییم. و تو گویی این سرنوشت ماست. از کجا. شاید از آن‌جایی که روزبه اصفهانی پا در رکاب کرد و سوی کوچه بنی‌هاشم کرد؟ سخن سینه سوخته سلمان بود که هشت قرن بعد از دهان حافظه جمعی ما، «حافظ» برآمد که من سرگشته هم از اهل سلامت بودم. دام راهم شکن طره هندوی تو بود. و اما هندوی علی شدن حسابی دارد. هر مساله‌ای در آن جوابی دارد. فرزند پدر شدن عذابی دارد. هر جا خاک است آتش و آبی دارد. که حضرت فرمود. من و ابوتراب پدران امتیم. و می‌گوییم که اکفیانی فانکما کافیان.

نه. عصر جمعه زمان خوبی نیست برای وبلاگ نوشتن. قلم به اختیار نمی‌چرخد و راه خودش را می‌رود. با این حال اینجا صدای دوست است و مثل خانه خود آدم است. جایی‌ست که صاحبان‌خانه آدم‌های کریمی هستند. محمد هست. علی  هست و قاسم و ... همین وجیزه را بی پاک‌نویس ثبت می‌کنیم به حرمت یاد کسانی که نامشان بر قلم رفت. و باقی داستان تفکر و پرسش از هویت خویش را وا می‌گذاریم به روزی و زمانی دگر.
یا علی.

این هزار سال 2

ما مسلمانان را پس مانده هاي تمدن و فرهنگي کهنه و مرده مي دانند که نتوانسته ايم خود را با تغييرات دنياي جديد هماهنگ کنيم. از نظر آنها بازگشت به اسلام و طرح آن در عرصه اجتماعي سياسي امروز، حرکتي متعصبانه و لجوجانه و راديکال براي زنده کردن انديشه و فرهنگي مرده تلقي مي شود و مسلماناني که همچنان به ارزشهاي فرهنگي سنتي خود وفادارند و در برابر الگوهاي غربي مقاومت مي کنند نادان و عقب مانده شناخته مي شوند. به همين ترتيب بسياري از تحليلگران خارجي و داخلي وابسته، انقلاب اسلامي ايران را واکنشي از سر کهنه پرستي و درماندگي در برابر پيشرفت و توسعه غرب ارزيابي کرده اند.

 

غرب در واقع هيچ وقت تمدن معتبر و مهمي براي مسلمانان قائل نبوده است. از نظر آنها مسلمانان حتي در دوره طلايي تمدن خود کاري جز حفظ ناقص آموزه هاي يونان باستان و انتقال آن به اروپاي جديد انجام نداده اند. وظيفه خطير پيشرفت علوم و تمدن بشري هميشه بوسيله نبوغ خاص اروپايي به انجام رسيده است. ما مسلمانان همچون سرايدار و خدمتکاري دون پايه بوده ايم که در غيبت سرور و صاحبخانه عالي مقام سراي معظم تمدن بشري براي مدتي کوتاه و موقت امانتدار گنجينه تمدن بشري بوده ايم تا اروپا پس از گذار از دوران تاريک و آشوبناک قرون وسطي، دوباره در طليعه رنسانس به عنوان صاحب اصلي تمدن آن را از مسلمانان تحويل بگيرد و کار پيشبرد و توسعه آن را از سر گيرد.

 

آنچه در اين دو بند آمد باور و گفتمان غالب جهاني درباره نقش و عملکرد مسلمانان در گذشته و امروز جريان تمدن بشري است. هدف از طرح موضوع تاريخ تمدن اسلامي در اينجا چالش و تشکيک در چنين باورهاي اروپامحور و غربگرايانه اي است. اعاده حيثيت درباره ميراث تمدن اسلامي و تثبيت جايگاه معتبر و ارزشمند آن در تاريخ تمدن بشري گامي مهم و اساسي براي مسلمانان امروز در زندگي فکري و فرهنگي آنان مي باشد. بدون طي کردن چنين مرحله اوليه اي، هر اقدام فرهنگي ديگري جزئي و بدون پايه اي مستحکم بوده و بيشتر در امتداد انديشه و فرهنگ غرب قرار خواهد داشت. همچون هر عرصه اجتماعي ديگري، فعاليتهاي پيشرو در عرصه فرهنگي نيز نيازمند تعاملات جهاني و حضور بين المللي است بنابراين ضرورت اصلاح ديدگاههاي غالب سوگيرانه و نامنصفانه درباره تمدن اسلامي در ديدگاه غالب غربي بيش از پيش احساس مي شود.

 

ظلمي که در حق ميراث تمدن اسلامي رفته است مضاعف است. نه فقط نويسندگان غربي آگاهانه يا ناخواسته دستاوردهاي تاريخ مسلمانان را دستکم گرفته اند، نويسندگان متأخرتر اسلامي هم کمتر از پيله نوشته هاي کهنه و بسته و ملال آور خود خارج شده اند يا درگير انواع اختلافات فرقه اي و قومي بوده اند. آيا نبايد رويکرد نويني در اين باره شکل گيرد؟ چه وقت زمان آن فرا خواهد رسيد که واقعيت درباره تاريخ علوم و تمدن بشري روشن گردد و تصويري درست از جايگاه اسلام و غرب در ساخت تمدن شکل گيرد؟

 

توفيق غرب تنها در همين چهار قرن اخير چنان به کامش شيرين شده که خود را مالک مطلق جهان مي داند و حق به جانب از پايان تاريخ سخن مي گويد. نويسندگان تندروي غربي ترجيح مي دهند به ياد نياورند همين قرن شانزدهم بود که برجسته ترين انديشمندان غرب همچون مارتين لوتر و ماکياولي آنچنان مسلمانان را برتر از خود مي ديدند که امپراطوري مقتدر عثماني را عليرغم بغض مذهبي و سياسي، الگويي براي دولتهاي متزلزل اروپايي معرفي مي کردند. اروپاي غربي بدون مسلمانان، کاغذ، باروت، شکر، قهوه، شطرنج، جراحي، چشم پزشکي، جبر و اعداد جديد، هندسه کروي پيشرفته، بنيانهاي علمي نورشناسي، شيمي تجربي، نظريه موسيقي و برخي ابزارهاي موسيقي، توسعه بازرگاني دريايي و کشتيراني، پايه هاي نظام سياره اي جديد، رصد دقيق و توسعه يافته ستارگان و بسياري ارکان اساسي تمدن امروزي را نمي داشت. ليست دستاوردها و تأثيرگذاري تمدن اسلامي بر تمدن جديد غرب چنان گسترده و متنوع است که تنها مرور کوتاهي بر آن براي کسي که براساس روش غالب آموزش غربي تربيت شده است باورنکردني است.

 

بحثهاي پردامنه اي درباره هرکدام از اين موارد در حلقه هاي پژوهشي غربي براي مطالعات اسلامي درگرفته است که برخي به نتايج صريح و قطعي رسيده است و برخي در حال پيگيري است. و هنوز بسياري عرصه هاي نينديشيده و کاوش نشده درباره ميراث اسلامي وجود دارد که منتظر دقت و بررسي بيشتر در آينده است. اما در هر حال به نظر مي رسد اطلاع رساني شفاف و منصفانه درباره سهم ميراث اسلامي در تمدن جديد چندان در راستاي منافع دستگاههاي رسانه اي و تبليغاتي غرب نيست. علاوه بر اين حتي در نهادهاي آموزشي و دانشگاهي غرب تمايل بر محدود نگه داشتن و کم اهميت جلوه دادن چنين يافته هاي نويني در حوزه تاريخ علوم و تمدن است. واقعيت هرچه باشد لااقل براي ما مسلمانان آگاهي هرچه دقيقتر درباره عملکرد تاريخي و دستاوردهاي تمدن اسلامي اهميتي کليدي دارد تا بتوانيم پايه هاي مستحکمي براي برنامه توسعه فرهنگي طولاني مدت خود در اختيار داشته باشيم. صرف شعارهاي سياست بازانه درباره فرهنگ متعالي اسلامي و سخنرانيهاي متعصبانه و تفاخرآميز درباره مفاخر و مشاهير اسلامي ما را از مباحث مستند و علمي و پيگير درباره تمدن اسلامي بي نياز نمي کند و نمي تواند پايه اي قابل اعتماد براي فعاليتهاي فرهنگي ما باشد. براين اساس آيا جا ندارد تاريخ تمدن اسلامي را شايسته تأمل بدانيم؟

سربازي نامه 4

بسم الله

هرچند جماعت اطباء، جز سوزن زدن و داد ملت درآوردن، اصولا" نه خدمت خاصي به جامعه بشري كرده اند و نه خدمت سربازي درست و درماني دارند و آن چار روز خدمتشان هم سوسوليست! ، ليكن با مطلع شدن از اعزام تفريحي!! جناب دكتر خرم به مركز آموزش سپاه پاسداران كرج، اين طبع شعر و قريحه ادبي- مان تراوشيد! و بدينوسيله روي خواجه شيراز را كم نمود :

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد

"صداي دوست" دگرباره جوان خواهد شد

داكتور ما چو به تن كرد لباس خدمت

سربازي نامه به وبلاگ، به پا خواهدشد

پادگان ها همه با ديدنِ يك آمپول زن

دم به دم، در همه دم، نعره زنان خواهدشد

تا ببيند سرِ تاسِ كچلش در منزل

چشم مادر، به علي جان، نگران خواهدشد

چون كه هرروز رود به مرخصي، اين سرباز

همسر محترمه را خوش خوشان خواهد شد

اين نه خدمت ، كه هتل! باشد و از بي كاري

دكتران، در پادگان، تن پروران خواهند شد

گرچه ميخورد ز دست پختِ لذيذِ "منزل"!

از الان، هم كاسه ي آن آش خوران خواهد شد

گر بگويي نسبت فاميلي ات را با عمو

كلِّ پاسدارانِ آنجا، مهربان خواهند شد

قاسما كاري كه دخلت نيست، فوضولي مكن

به توچه كه: كي چنين رفت و چنان خواهد شد