این هزار سال 2
ما مسلمانان را پس مانده هاي تمدن و فرهنگي کهنه و مرده مي دانند که نتوانسته ايم خود را با تغييرات دنياي جديد هماهنگ کنيم. از نظر آنها بازگشت به اسلام و طرح آن در عرصه اجتماعي سياسي امروز، حرکتي متعصبانه و لجوجانه و راديکال براي زنده کردن انديشه و فرهنگي مرده تلقي مي شود و مسلماناني که همچنان به ارزشهاي فرهنگي سنتي خود وفادارند و در برابر الگوهاي غربي مقاومت مي کنند نادان و عقب مانده شناخته مي شوند. به همين ترتيب بسياري از تحليلگران خارجي و داخلي وابسته، انقلاب اسلامي ايران را واکنشي از سر کهنه پرستي و درماندگي در برابر پيشرفت و توسعه غرب ارزيابي کرده اند.
غرب در واقع هيچ وقت تمدن معتبر و مهمي براي مسلمانان قائل نبوده است. از نظر آنها مسلمانان حتي در دوره طلايي تمدن خود کاري جز حفظ ناقص آموزه هاي يونان باستان و انتقال آن به اروپاي جديد انجام نداده اند. وظيفه خطير پيشرفت علوم و تمدن بشري هميشه بوسيله نبوغ خاص اروپايي به انجام رسيده است. ما مسلمانان همچون سرايدار و خدمتکاري دون پايه بوده ايم که در غيبت سرور و صاحبخانه عالي مقام سراي معظم تمدن بشري براي مدتي کوتاه و موقت امانتدار گنجينه تمدن بشري بوده ايم تا اروپا پس از گذار از دوران تاريک و آشوبناک قرون وسطي، دوباره در طليعه رنسانس به عنوان صاحب اصلي تمدن آن را از مسلمانان تحويل بگيرد و کار پيشبرد و توسعه آن را از سر گيرد.
آنچه در اين دو بند آمد باور و گفتمان غالب جهاني درباره نقش و عملکرد مسلمانان در گذشته و امروز جريان تمدن بشري است. هدف از طرح موضوع تاريخ تمدن اسلامي در اينجا چالش و تشکيک در چنين باورهاي اروپامحور و غربگرايانه اي است. اعاده حيثيت درباره ميراث تمدن اسلامي و تثبيت جايگاه معتبر و ارزشمند آن در تاريخ تمدن بشري گامي مهم و اساسي براي مسلمانان امروز در زندگي فکري و فرهنگي آنان مي باشد. بدون طي کردن چنين مرحله اوليه اي، هر اقدام فرهنگي ديگري جزئي و بدون پايه اي مستحکم بوده و بيشتر در امتداد انديشه و فرهنگ غرب قرار خواهد داشت. همچون هر عرصه اجتماعي ديگري، فعاليتهاي پيشرو در عرصه فرهنگي نيز نيازمند تعاملات جهاني و حضور بين المللي است بنابراين ضرورت اصلاح ديدگاههاي غالب سوگيرانه و نامنصفانه درباره تمدن اسلامي در ديدگاه غالب غربي بيش از پيش احساس مي شود.
ظلمي که در حق ميراث تمدن اسلامي رفته است مضاعف است. نه فقط نويسندگان غربي آگاهانه يا ناخواسته دستاوردهاي تاريخ مسلمانان را دستکم گرفته اند، نويسندگان متأخرتر اسلامي هم کمتر از پيله نوشته هاي کهنه و بسته و ملال آور خود خارج شده اند يا درگير انواع اختلافات فرقه اي و قومي بوده اند. آيا نبايد رويکرد نويني در اين باره شکل گيرد؟ چه وقت زمان آن فرا خواهد رسيد که واقعيت درباره تاريخ علوم و تمدن بشري روشن گردد و تصويري درست از جايگاه اسلام و غرب در ساخت تمدن شکل گيرد؟
توفيق غرب تنها در همين چهار قرن اخير چنان به کامش شيرين شده که خود را مالک مطلق جهان مي داند و حق به جانب از پايان تاريخ سخن مي گويد. نويسندگان تندروي غربي ترجيح مي دهند به ياد نياورند همين قرن شانزدهم بود که برجسته ترين انديشمندان غرب همچون مارتين لوتر و ماکياولي آنچنان مسلمانان را برتر از خود مي ديدند که امپراطوري مقتدر عثماني را عليرغم بغض مذهبي و سياسي، الگويي براي دولتهاي متزلزل اروپايي معرفي مي کردند. اروپاي غربي بدون مسلمانان، کاغذ، باروت، شکر، قهوه، شطرنج، جراحي، چشم پزشکي، جبر و اعداد جديد، هندسه کروي پيشرفته، بنيانهاي علمي نورشناسي، شيمي تجربي، نظريه موسيقي و برخي ابزارهاي موسيقي، توسعه بازرگاني دريايي و کشتيراني، پايه هاي نظام سياره اي جديد، رصد دقيق و توسعه يافته ستارگان و بسياري ارکان اساسي تمدن امروزي را نمي داشت. ليست دستاوردها و تأثيرگذاري تمدن اسلامي بر تمدن جديد غرب چنان گسترده و متنوع است که تنها مرور کوتاهي بر آن براي کسي که براساس روش غالب آموزش غربي تربيت شده است باورنکردني است.
بحثهاي پردامنه اي درباره هرکدام از اين موارد در حلقه هاي پژوهشي غربي براي مطالعات اسلامي درگرفته است که برخي به نتايج صريح و قطعي رسيده است و برخي در حال پيگيري است. و هنوز بسياري عرصه هاي نينديشيده و کاوش نشده درباره ميراث اسلامي وجود دارد که منتظر دقت و بررسي بيشتر در آينده است. اما در هر حال به نظر مي رسد اطلاع رساني شفاف و منصفانه درباره سهم ميراث اسلامي در تمدن جديد چندان در راستاي منافع دستگاههاي رسانه اي و تبليغاتي غرب نيست. علاوه بر اين حتي در نهادهاي آموزشي و دانشگاهي غرب تمايل بر محدود نگه داشتن و کم اهميت جلوه دادن چنين يافته هاي نويني در حوزه تاريخ علوم و تمدن است. واقعيت هرچه باشد لااقل براي ما مسلمانان آگاهي هرچه دقيقتر درباره عملکرد تاريخي و دستاوردهاي تمدن اسلامي اهميتي کليدي دارد تا بتوانيم پايه هاي مستحکمي براي برنامه توسعه فرهنگي طولاني مدت خود در اختيار داشته باشيم. صرف شعارهاي سياست بازانه درباره فرهنگ متعالي اسلامي و سخنرانيهاي متعصبانه و تفاخرآميز درباره مفاخر و مشاهير اسلامي ما را از مباحث مستند و علمي و پيگير درباره تمدن اسلامي بي نياز نمي کند و نمي تواند پايه اي قابل اعتماد براي فعاليتهاي فرهنگي ما باشد. براين اساس آيا جا ندارد تاريخ تمدن اسلامي را شايسته تأمل بدانيم؟
اینجا پاتوق جمعی از بروبچه های دبیرستان شهید هاشمی نژاد مشهد است.