همه «مستراح»هایی که با من دویدهاند
یک بار گفتم. الآن دوباره اشاره میکنم. ما در فرهنگ نداشتهمان از قدیم به «مستراح» عنایت ویژهای داشتیم. که خب «محل استراحت» است. و همانطور از «توالت» دل خوشی نداشتیم که «محل رنج» است. از باب لغوی عرض میکنم خدمتتان. بماند که درد زانو گاهن مجال تفکرات طولانی را از ما دریغ میکند و وسوسه میکند به اندیشه در باب مزایای دستبهآبهای فرنگی.
کودک که بودم از این مکان ضروری با نام «دستشویی» یاد میکردیم عمدتن. که خب یه خورده عفیفانه هست و این نکته را روشن میکند که بچه نباید دستگاه ماشین لباسشویی را خودش روشن کند و قس. اتفاقن استفاده ازین واژه بعدها موجب ابهام شد که لغاتی مانند «ظرفشویی» و «روشویی» و اینها هم جعل شد برای کاربردهای مشابه. اما در آن دوران که این واژگان اختراع نشده بود برای تمیز بین این مکان و دیگر گزینهها از «دستبهآب» به طور معمول استفاده میشد در وهله اول و سپس «مستراح». و حتی میشد که مدال برنز را هم بدهم به «مبال». که خب این آخری بر خلاف «دستشویی» کاملن هویت مکان منظور را تعریف میکند. یادم میآید که یک بار لغت «خلا» را هم شنیدم. شاید در مسجدی. ازین جهت «دیپلم افتخار» را هم به این کلمه آخر میدهم. آخ، آخ این نزدیک بود یادم برود که لغت «w.c» هم چیزی بود برای زمانهای باکلاسی. که خب همه این کلاس رو مدیون «حرم» آستان قدس هستیم و «دورة المیاة» هایی که در جایجای صحنها بودند. و خب یک دانش و یک حس شرلوکهولمزی میخواست که حدس بزنی کدامشان خلوتتر و تمیزترند. (و اینجا بایست اعتراف بکنم که خود بنده به طور معمول از «وضوخانه»های «کتابخانه» و «دارالشفا»ی حرم استفاده میکردم. که خب اولی شیکتر و خلوتتر و باکلاستر بود. خوب است آدم از کودکی باکلاس باشد. حتی وقتی میخواهد «قضای حاجت» کند آن ژن «فرهنگی» بودن خودش را نشان بدهد.) (و خب یاد همه آن «طهارتخانه»های قدیمی و باصفا بخیر. که جایشان را عوض کردند با چهار تا مجموعه بزرگ و مدرن در خارج از فضای اصلی حرم. (نویسنده وبلاگ در اینجا تعلق خاطر خودش را به «سنت» به شکل ظریفی نشان داده و «غیض انقلابی»ش را از «مدرنیته» مندرس این روزها ابراز میدارد.)
به هر صورت البته اگر سفر خارجه تشریف بردید بدانید که این «دابلیو سی» در جاهای اندکی از دنیا استفاده میشود و خوب است که لغات دیگری مانند همان «تویلت» یا «بثروم» یا «واشروم» یا «رستروم» را استفاده کنید.(آخری ظاهرن همان تهاجم فرهنگی خودمان است به فرنگ! که البته کاربرد دوگانه دارد و واقعن بعضیجاها وجود دارد (در فرودگاه یا نمایشگاه) که چند صندلی راحتی است برای استراحت و عنوانش همان است.) وگرنه ممکن است در آن لحظات حساس و سرنوشتساز مجبور به استفاده از زبان جهانی اشاره بشوید و خب سفیر فرهنگی خوبی برای این ملت عمیقن متمدن نباشید.
باری. اولین مستراح زندگیم که خب نصب در محل بود و هیچ مشکل اساسی نداشت. به سرعت هم تخلیه و تنظیف میشد (امیدوارم!). بعدها نوبت به مستراح خانه رسید که مطابق رسم قدیمها در گوشه حیاط خانه بود. با آن سنگهای قدیمی که هرمی و گود بودند. (خدا بیامرزد مرحوم میرحسین را) ویژگیهای مثبت خوبی داشتند و اما مشکلاتی مانند نظافت و خب همان بحث گود بودن (خطر سقوط) و ... نسلشان را ور انداخت به این سنگهای ملامینی جدید. که من ازشان دل خوش چندانی ندارم. ببینید الآن خبرش هم آمده. که «اپل» برای طراحی گوشیهای موسیقی جدیدش (منظورم هدفونشان است. نه گوشی تلفن همراه) که آنها را «ایرپاد» هم نامیده سه سال زمان گذاشته است. و قرار است چیز معرکهای باشد و با گوش همه سازگار باشد و صدا را مستقیم به درون گوش هدایت کند. من متوجه نمیشوم که چرا همچه دقتی در طراحی آیرودینامیک سنگهای مستراح به کار نمیرود. با همه سلیقهها سازگار باشد و خروجی را مستقیم به درون بافر هدایت کند. واقعن پس این دانشمندا چه غلطی میکنن یعنی! (اینجا ذکر خیری میکنم از واژه مشهدی «پیشینگ» که به شکل کاملن بومی مفهوم مستتر در شکایت عفیفانه بنده را بیان میکند. فتامل!)
بعد از آن به خانه جدید رفتیم که شکر خدای مجهز به دو دستگاه مستراح بود. یکی در حیاط و یکی در فضای خانه. همراه با آب گرم. نعمتی بود. در آن سالهای سرد پایان دوره رفسنجانی گرمابخش وجود بود. خانه بعدی که رفتیم پای «دستمال توالت» هم به مستراح باز شد. (جالب است که همیشه «دستمال توالت» بود و نه هیچ چیز دیگر). (خدا بیامرزد مرحوم خاتمی را) خانه بعدی در محلهای بود با امکانات سامانه «اگو» که بساط چاه فاضلاب را از خانهها برمیچید. (و باز همراه با خودش خیل خاطرههای خالی کردن چاههای همسایه و معطر شدن فضا). این یکی البته نشان داد که به «اگو» میشود به چشم یک مخزن بیپایان «سوسکهای حمام» هم نگاه کرد. و مستراح خط مقدم جبهههای نبرد بود. (خدا بیامرزد مرحوم محمود را) خانه آخری که الآن درش هستم محصول دوران ازدحام نفوس است. مستراح و حمام یککاسه شدهاند و با پردهای از هم جدا میشوند. تابوشکنی بزرگیست نه؟ برای ما که نسل عفیفانه «دستشویی» و «مستراح» هستیم کاربرد ترکیب «سرویس بهداشتی» چیزی شبیه به گرفتن هویت یکی از اجزای ضروری خانه است و تبدیل آن به یک «ابزار تخصصی» صرف. اصلن کی به کی است. حاصل نگاه «سکولار لیبرال مرکانتلیست».
باری، این آخری «سیفون» هم دارد. «دستمال توالت» هم دارد. بعدش حتی میشود از «حوله کاغذی» استفاده کرد و ... . (نصیب کدام مرحوم میشود آیا؟) اما من دل اندهدیدهای میجویم دردآشنا، که آغشتهش کنیم به خشم و همدلانه یاد کنیم سنگهای گود و هرمی کودکیهای از دسترفته را. که ما وارثان مستراحهای رفته بر بادیم. راویان قصههای رفته از یادیم! شما چطور؟
اینجا پاتوق جمعی از بروبچه های دبیرستان شهید هاشمی نژاد مشهد است.