خداحافظ رفیق!

همگی حسابی دور و برمان را شلوغ کرده ایم. آنقدر که فرصت احوالپرسی تلفنی از هم را هم نداریم. چه برسد به دیدار حضوری. حتی خیلی وقت ها فرصت نداریم تلفن همدیگر را جواب بدهیم. درست مثل حدود یک ساعت پیش که بعد از چندین ماه تلاش برای دیدن حجّت خسروجردی بالاخره لابد برای هماهنگی مراسم عروسی فردا با من تماس گرفت و متأسفانه طبق معمول این روزها در حال مذاکره ی کاری بودم و حواله اش دادم به بعد. مگر به ضرورتی کاری سراغی از هم بگیریم و کارمان را ولو در حد یک مشورت ساده بخواهیم راه بیندازیم. اعتراضم به هیچکدام از رفقا نیست که همگی از یک کنار اینجوری شده ایم.
حالا در این اوضاع و احوال شلوغی و بی نظمی ها و هزار جور فکر و خیال ها و برنامه هایی که در سر داریم و مشکلاتی که پیش رو داریم، سر زدن به وبلاگ و مطلب نوشتن یا کامنت گذاشتن و خلاصه قرارهایی که یک زمانی با هم گذاشته بودیم خیلی توقع زیادی و بیجایی است. برای من یکی مهم ترین بهانه برای ننوشتن این بوده که در فرصت مناسبی که هیچ وقت فراهم نشده و نخواهد شد یک پست درست و حسابی بنویسم و خلاصه که یاد دردنامه ها بخیر! ایّام امتحان تخصص بود و بیشتر از هر زمانی برای پست گذاشتن وقت داشتم. اما حالا در پرکارترین شرایط کاری ممکن فقط برای اینکه به خودم ثابت کرده باشم هنوز هم می شود چرخ این خانه ی مجازی را روشن نگه داشت دارم می نویسم.
دیشب با پیگیری زیاد و این در و آن در زدن فراوان دست و دلبازی از نوع هوایی به خرج دادیم و به اتّفاق عیال*راهی وطن شدیم بلکه با شرکت در مراسم تازه داماد جمع، دلی از عزا در بیاوریم و رقصی و سماعی و طربی و خلاصه حالی کرده باشیم. فکر برگشت را نکرده بودیم و گفتیم انشالله که درست می شود. امّا نشد. یعنی هر کار کردیم و به هر دری زدیم نشد. این شد که با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار به بخشش قاسم و رفقا فردا صبح انشالله به اتفاق جواد بابایی از محضر خواهران و برادران دینی مرخص می شویم و از روی مجبوری برای رسیدن به برنامه های کاری اول وقت شنبه عازم تهران می شویم و البته اجرای برنامه ای درخور شأن قاسم و تمام شرارت هایی که به خرج داده را در مجلسش به عهده ی بازماندگان بالاخص احمد خودمون و محمد اسلامی عزیز می گذاریم.
قاسم جان!
دامادیت مبارک!
هدیه ناقابل مجازی ما همین پست باشد که با دلی آکنده از اندوه و شرم از عدم حضور در این مراسم تقدیم می کنیم.
ای وای! به حجت گفته بودم یک ساعت دیگه باهاش تماس می گیرم.
الو سلام حجّت جان . . .
----------------------
* فیلم تماشایی سعادت آباد را به بهانه ی عبارت «به به عیال!» حامد بهداد خطاب به لیلا حاتمی هم که شده ببینید و لذت ببرید.

سفرنامه کربلا

سلام
اگر جدی جدی می خواهید سفرنامه کربلا بخوانید به آرشیو پستهای من مراجعه کنید. اما نمی دانم دقیقا علتش چه بود که تابلوهای بین راه از واژه کربلا استفاده می کرد.
ما می خواستیم از کرج به آنجا برویم. گوگل مپ را باز کردم تا مسیرهای مناسب را شناسایی و از بین آنها یکی را انتخاب کنم.
نکته جالب این بود که مناسبترین مسیری که گوگل برای رفت نشان می داد با مسیر برگشت متفاوت بود. گفتم احتمالا گوگل برای مسیر برگشت علقش به اندازه کافی کشش نداشته.
بالاخره انتخاب کردم. ساعت 10 صبح گذشته بود.

ادامه نوشته