به نام خدا

اعتراف می کنم که این بار هم قبل از سفر، با عجله و شتاب فراوان سراغ دوستانم آمده ام.

به دو بهانه.

بهانه اول؛ چند روز گذشته که غرقه در جانستان کلام رضا امیرخانی بوده ام.

بهانه دوم؛ ان شالله سفری 7 روزه به سوریه و لبنان که در پیش دارم.


جانستان کابلستان نمونه موفق دیپلماسی فرهنگی

هفته قبل بود که امیرخانی میهمان ماهنامه نگاره بود. صادقانه اش این است که فهمیدیم عازم مشهد است. جسارت کردیم و دعوت نمودیم. بزرگی کرد و پذیرفت.

قبل از اینکه میهمانی 30 نفره نگاره یه نفس رضا امیرخانی گرم شود، به اتفاق زعمای نگاره در این اندیشه بودیم که سبب این جلسه را چه نامی بنهیم.

در جلسه تصمیم گیری پیشنهاد کردم که موضوع "دیپلماسی فرهنگی" را برای این جلسه برگزینیم. دوستان بزرگوارانه پذیرفتند.


نفس گرم رضا هنوز در نگاره جاری است

از خودم هم بپرسید، تایید می کنم. خیلی میان تیتر لوسی است. اما حس شخصی من است در این روزهای پس از جلسه.

امیرخانی خیلی جوان-مرد و خیلی صمیمی بود. مضاف به اینکه بسیار هم صریح الهجه! و البته شیطان و بزله گو.

کلام امیرخانی در این جلسه بسیار شیو ا و صمیمی بود


یک پست ناتمام...!

راستش ماشین دم در منتظر است. خیلی زودتر از آنی که تصور می کردم، رسید!

حالا فهمیدید چقدر این پست عجله ای شده!!!

حرف هایم ناتمام ماند.

دوستان و بزرگواران! شاید از این سفر زنده برنگشتم. بهل کنید ما را ... التماس دعا