باسمه تعالی

ما و «یه‌حبّه‌قند»1

سال پیش که فریدون جیرانی در برنامه‌ی هفت، ویژه‌برنامه‌ی جشنواره‌ی فجر، با تحسین و تعریف فراوان از «یه‌حبّه‌قند»، گفت شب تا صبحِ بعد از تماشای فیلم، خوابش نبرده، توقّعات ما را زیادی بالا برد که البته بعدتر خوشبختانه فراستی با مورد عنایت ویژه قرار دادن فیلم و نام بردن از آن به عنوان یکی از بدترین فیلم‌های این دوره، توقع زیادی ما را تنظیم کرد. بعد که حرف و حدیث‌ها و جنگ و جدال‌های همیشگی جشنواره‌ای در باب داوری پیش آمد، کمی از میرکریمی تعجّب کردیم، اما شوق ما برای تماشای فیلم بیشتر شد. بالاخره موفّق شدیم در همان ایّام جشنواره که مصادف با امتحان دستیاری بود، به اتّفاق منزل به تماشای اثر درخشان فیلمسازی که حالا می‌توان به او گفت سرشناس، آن هم در سالنی با حضور از ما بهتران و خانواده‌های آن‌ها بنشینیم.

تلخ ترین حبّه‌قند دنیا!

پیشتر هم در تالار اندیشه‌ی حوزه هنری فیلم دیده بودم و تجربه‌های بدی هم نبود، امّا این بار به جرأت می‌توانم بگویم همه چیز دیدم جز فیلم. خانواده‌های محترم مدعوین با تمام قوا آمده بودند تا رکوردِ شکستن تخمه و باز کردن چیبس و پفک و رانی و خوردن آن‌ها را با بیشترین سر‌وصدای ممکن همراه با موسیقی متن زرزر فرزندان دلبند کوچکترشان به نام جمع صمیمی و گرم خود ثبت کنند و تنها چیزی که گویا اهمیت نداشت، تصاویر متحرک روی پرده بود. ما هم بعد از روزی پر‌کار، خسته و کوفته‌، بیشتر به حکم مشهدی بودن آمده بودیم که کارت دعوت مفت از دست نرفته باشد. به این‌ها اضافه کنید، زمان طولانی فیلم، تصویر تار و از همه مهم‌تر کیفیت صدای نامفهوم سالن را که باعث شد خاطره‌ای تلخ از تماشای «یه‌حبّه‌قند» در ذهن ما ثبت شود.

یادت بخیر آواز گنجشک‌ها!

امسال به حکم تجربه‌ی چند سال پیش «آواز گنجشک‌ها» و موفّقیت‌های که به خیال خود برای فیلم مجیدی رقم زده بودیم، قرار شد دوباره با کمک حوزه هنری به عنوان پخش فیلم، کارهایی از همان جنس در تلاش برای تبلیغ و توزیع میرکریمی، صورت دهیم. بعد از چند ماه مذاکره درست تا روزهای ابتدایی اکران، بالاخره برای طراحی یک بولتن خبری برای توزیع در سینماها و فرهنگسراها به توافق رسیدیم که هنوز البته بعد از گذشت 40 روز از اکران فیلم، منتظر تأیید نهایی خروجی کار توسط میرکریمی هستیم.

ترنج،باران، محسن رضایی و «یه‌حبّه‌قند»

امّا پخش «یه‌حبّه‌قند» مصادف شده بود با آغاز مرحله‌ی دوم برنامه‌های ترنج که از بهار گذشته کلید زده بودیم و همچنان محکوم به ادامه‌دادن آن هستیم. قرار شد تا پیش از شروع رسمی این مرحله ارتباط با خانواده‌های دانش‌آموزان برگزیده را حفظ کنیم و پخش فیلم سالم و ارزشمند میرکریمی، ساده‌ترین راه برای یک چنین کاری بود. خیلی شیک و با‌کلاس – که از ما امّت حزب‌الّله بعید است – دانش‌آموزان را به صورت تلفنی به اتّفاق خانواده‌ها به سینما آزادی دعوت کردیم و تدارک پذیرش و پذیرایی و نظرخواهی را هم دیدیم. تنها دو اتّفاق مهم را پیش بینی نکرده بودیم. اوّلی باران سیل‌آسا و به‌دنبال آن تگرگ! و قفل شدن کامل ترافیک در ساعاتی که همیشه حداقلی از ترافیک را دارد، اما فکر نمی‌کردیم مجبور شویم حدود 1 ساعت به اجرای برنامه در خیابان بهشتی منتهی به سینما آزادی، ماشین را پارک کنیم و در‌به‌در دنبال موتور سوار باشیم که به قول شاعر آسمان بار امانت نتوانست کشید، قرعه‌ی کار به نام من بیچاره زدند و خلاصه زیر باران باید رفت. دوّمی که از تگرگ هم کمتر قابل پیش‌بینی بود، همزمان شدن مجلس ختم پسر محسن رضایی درست در خیابان منتهی به سینما و بسته شدن کامل خیابان‌های اطراف، لابد به خاطر تشریف‌فرمایی بزرگان بود.

ارادت از نوع ابزاری

خلاصه که تا به سینما رسیدیم و دیدیم هنوز تقریبا هیچ کدام از مهمانان هم نرسیده‌اند، جان ما اهالی دقیقه‌ی نود به لب رسید. امّا به تدریج که جمعیّت بیشتر شد و پخش فیلم شروع شد، تازه با صدا و تصویر سینما آزادی طعم شیرین «یه‌حبّه‌قند» را چشیدیم. تشویق مهمانان روی تیتراژ پایانی و لبخند رضایت آن‌ها موقع تحویل فرم‌های نظرخواهی و خروج از سالن نشان می‌داد، بعد از مدّت‌ها توانسته‌ایم بالاخره به لطف میرکریمی و دوستان، در یک شب بارانی پاییزی، برنامه‌ای کم‌نقص و رضایتبخش برگزار کنیم. حالا اگر میرکریمی ویژه‌نامه را هم تأیید نکند، لااقل از ارادت ابزاری ما به او چیزی کم نمی‌شود.

با احترام به دغدغه‌های انسانی و ایرانی فیلم‌های اخیر فیلمساز و به خصوص «به همین سادگی» و «یه‌حبّه‌قند»، هنوز هم «زیر نور ماه» و بعد از آن «خیلی دور، خیلی نزدیک» را به خاطر دغدغه‌های دینی‌شان بیشتر از تمام فیلم‌های دیگر میرکریمی دوست دارم. در عین حال، اگر باز نگارنده را متّهم به تهران‌زدگی نکنید، سعی کنید «یه‌حبّه‌قند» را حتما در یکی از پردیس‌های جدید سینمایی ببینید تا قدرت تأثیرگذاری نور و رنگ و صدا و موسیقی را هرچند داستانی در کار نباشد، با تمام وجود لمس کنید. با توجه به جابجایی جدید منزل و فراهم‌تر بودن شرایط برای مهمان ‌نوازی از مشهدی‌های عزیز، دو عدد بلیط، تنها در روزهای سه‌شنبه و امکانات اسکان، تنها به مدّت یک شب به صورت رایگان فراهم است! (ولی رفت و برگشت پای خودتونه ها!)



1. چهره‌هایی مثل افخمی، حاتمی‌کیا هم یادداشت‌های عجیب و غریبی و شاید اغراق‌آمیزی برای فیلم و میرکریمی نوشته‌بودند. اوّلی میرکریمی را با جان فورد مقایسه کرد و دوّمی به بهانه‌ی میرکریمی بار دیگر دلخوری‌اش از اصغر فرهادی را رسانه‌ای کرد. معزّزی‌نیا پاسخی کوبنده و پر از عصبانیت به یادداشت حاتمی‌کیا داد. کارگردان کمتر شناخته‌شده‌ای مثل کرم‌پور هم در اعتراض به هیاهوی رسانه‌ای «یه‌حبّه‌قند»، از «راه آبی ابریشم» تمجید کرد! اما بهرام توکلی، فیلمساز جوان و آینده‌دار سینما در یادداشتی مشابه همین تیتر با تمجید از «یه‌حبّه‌قند» نوشت، افتخار می‌کنم هم‌وطن سازنده‌ی چنین فیلمی هستم!