باسمه تعالی

به بهانه اکران فیلم سینمایی «ملک سلیمان»

 مقدمه1: برای نوشتن این یادداشت که به نوعی تبلیغ برای تماشای فیلم به حساب می آید، هیچ قراردادی با سازندگان فیلم بسته نشده است. لطفا از تکرار این سؤال که «حالا چقدر بهت میدن که اینقدر حرص می خوری؟» خودداری کنید.

مقدمه2: این یادداشت در شرایطی جنگی نوشته شده که نویسنده در مرخصی و تعطیلات کامل جهت مطالعه برای امتحان تخصص پزشکی به سر می برد. بنابراین اگر نوشته برای شما ارزشی ندارد، دست کم وقتی که نویسنده برای نگارش آن گذاشته برای خودش خیلی خیلی ارزشمند بوده است.

مقدمه3: این مطلب نه از سر وظیفه و تکلیف و نه برای دریافت حق التحریر و نه از روی اجبار نوشته شده است. دلنوشته ای است از سر دلتنگی و درد و دلی است برگرفته از یادآوری خاطرات تلخ و شیرین تلاش برای دیده شدن یک فیلم.

        یادش بخیر

"شهادت می دهم به ولایت شیعه. هرکس در این نظام تکلیفی به گردن داره و من هم. هیچ شکایتی از کسانی که ممکنه منو تا چند لحظه دیگه مورد هدف قرار بدن ندارم. اونا به وظیفه شون عمل کردن و من هم!"

* * *

روزی که «آواز گنجشک ها» را به اتفاق صادق و مرتضی و باقی رفقا در سینما دیدم و حالی به حالی! شدم و تصمیم گرفتم هرچه در توان دارم برای بهتر دیده شدن فیلمی که هرچند سال یک بار روی پرده می رود مایه بگذارم، فکر نمی کردم وارد جنگی نابرابر شده باشم. جنگی که آن سوی میدانش حوزه هنری به عنوان پخش کننده فیلم، اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان!، مدیران مدارس و مسئولین فرهنگی کشور بودند که از سر رفع تکلیف و زندگی کارمندی می خواستند با رعایت تمام جوانب و احتیاطات و بدون افتادن به هرگونه زحمت و خارج شدن از روال طبیعی زندگی و کم شدن از خواب و خوراک و آرامش، انجام وظیفه کنند تا این چند هفته نیز بگذرد و فیلم از پرده پایین بیاید و باقی مبلغ قرارداد را بگیرند و بروند دنبال ادامه زندگی روزمره وانتظار برای سفره ای دیگر که نظام پهن کند و همه دور هم جمع شوند.

                 آواز گنجشک ها، فیلمی که با آن زندگی کردم

این طرف میدان اما تنهای تنها بودم با عشق و علاقه ای که به دیده شدن فیلم مجیدی داشتم و با تمام توانم تلاش می کردم یکی دو نفر بیشتر را متقاعد کنم «آواز گنجشک ها» را در سینما ببینند و تحت تأثیر قرار بگیرند و برای دیگران تبلیغ کنند بلکه رقم فروش فیلم، چندهزارتومانی جابجا شود و پول بیشتری به جیب تهیه کننده و پخش کننده ریخته شود و صبح به صبح جدول فروش را دربانی فیلم ببینم و کیف کنم از اینکه در توزیع یک محصول فرهنگی نقش داشته ام.

همان روزها بود که از توزیع کنندگان فیلم این جمله تکراری رفقا را شنیدم که «حالا مگه چقدر میگیری که اینقدر حرص می خوری؟ اصلا هرچقدر که بگیری چرا اینقدر زیادی تلاش می کنی و به آب و آتش می زنی و خودت را خسته می کنی؟» و بعد از توضیح طرح اکران دانش آموزی از مسئولی به اصطلاح فرهنگی در اتحادیه پایتخت شنیدم که «تو که اینقدر دوست داری فیلم دیده شود سی دی اش را از مجیدی بگیر تا با هزینه خودمان! تکثیر کنیم و بین تمام دانش آموزان پخش کنیم» و از مسئولی در سازمان صداوسیما شنیدم که «ما برای اجرای برنامه ای تبلیغی برای فیلم ارزشمند شما حرفی نداریم فقط روزی که برای صحبت های نهایی آمدی چند سکه همراهت داشته باش تا به عنوان هدیه به بچه هایی که قرار است زحمت بکشند بدهی». و سؤال بود پشت سؤال که در ذهنم دور می زد که مگر پخش کننده و مسئول فرهنگی اتحادیه و کارمند صداوسیما حقوق نمی گیرند که برای فرهنگ مملکت دل بسوزانند و خون دل بخورند؟ همان موقع به این نتیجه رسیدم که اتفاقا مشکل همینجاست که اینها به هرحال حقوق شان را می گیرند چه دل بسوزانند چه فرهنگ و هنر مملکت را به فنا بدهند. پس برای دل سوزاندن و زحمت کشیدن باید اضافه بر مقرری نصیبشان بشود.

* * *

حالا دوباره بعد از گذشت ماه ها از آن ماجراهای اغلب مضحک، فیلمی روی پرده سینماهاست که اگرچه باز هم بی نقص نیست و می توان به آن کلی عیب و ایراد بنی اسرائیلی از همان جنس ایرادهایی گرفت که قوم یهود از سلیمان نبی گرفتند، اما تمام بضاعت فنی و تکنیکی سینمای امروز ماست. فیلمی که اگرچه داستانی پیچیده و امروزی ندارد از درد بی دینی و بی تقوایی و خودپرستی و نه خداپرستی که درد امروز ماست حرف می زند. فیلمی که اگرچه به مذاق بسیاری از اهالی سینما که ما هم باور کرده ایم سینما مال آنهاست خوش نمی آید، در زمینه های مختلفی در سینمای بی رمق ما منحصر به فرد و رکوردشکن است. فرصت ورود دوباره به میدان جنگ نابرابر با کارمندان عرصه فرهنگ را به خاطر نزدیک شدن به روزهای مهم امتحان از دست دادم. تنها کاری که از دستم برمی آمد نوشتن بود آنقدر که می فهمیدم و حاصل آن ستونی در نگاره (141) و مطلب مفصل تری در آینده سازان (206) شد (که بخشی از آن به اشتباه یا از روی مصلحت! به نام نویسنده دیگری چاپ شد و شک نکنید که با تمام علاقه ای که هر نویسنده ای به نوشته هایش دارد هیچ اهمیتی برایم نداشت).

باور نخواهید کرد که بازیگر این نقش مهدی فقیه است

پی نوشت:

1. از آنجا که تلاش می کنم در حد توانم برای «صدای دوست» که بیشتر از هرجایی به آن دلبستگی دارم اختصاصی بنویسم و نوشته های دیگرم را کپی پیست نکنم، اگر حالی و استقبالی بود، شاید آنچه را در اهمیت تماشای «ملک سلیمان» و تبلیغ برای دیده شدنش می فهم در پست جداگانه ای نوشتم.

2. علاوه بر نظر دادن همیشگی در وبلاگ، سری به سایت زیبای فیلم بزنید و نگاهی به بخش نظرات مهمان، باشگاه خوانندگان و مسابقه تماشاگران بیندازید بلکه بیشتر در حال و هوای کار قرار بگیرید. نظر دادن درباره این همه هزینه و تلاش، کمترین وظیفه ای است که بیننده و خواننده در قبال آنچه می بیند یا می خواند به عهده دارد.

3. ویژه مشهدی ها و باقی غیرپایتخت نشین ها! (این قسمت حاصل تجربه مستقیم و شخصی از تماشای فیلم در سینماهای مختلف است): اگر موقعیت یا برنامه تهران آمدن دارید، فیلم را در قتلگاه آفریقا و هویزه و سیمرغ سر نبرید (شرمنده!) و فرصت تماشای تصاویر بدیع و جلوه های سمعی بصری تأثیرگذار را در پردیس های سینمایی مدرن پایتخت از دست ندهید. تهرانی های عزیز هم اگر حق انتخاب دارند، پردیس ملت (واقع در ضلع جنوبی پارک ملت) و زندگی (واقع در غرب تهران – محله صادقیه) از نظر کیفیت صدا و تصویر درخور فیلم در اولویت بالاتری نسبت به آزادی، تماشا، رازی، فرهنگ و فلسطین و در مرحله بعد ایران، اریکه و جوان دارند.  باقی سینماها هم که ول معطل اند و اغلب حداقل قابلیت های نمایش چنین فیلمی را هم ندارند.