باسمه تعالی

مخالفت با طرح اکران فیلم ها از افطار تا سحر هم از آن نمونه های ناب است برای مثل معروف "سنگ را باید بست و سگ را ول داد به جان مردم"!. «جراحت» و «ملکوت» و به خصوص «در مسیر زاینده رود» و بالاخص «نون و ریحون» که مسلسل وار بلافاصله بعد از افطار پخش می شوند با آن مضامین عمیق و دیالوگ های درربارشان لابد مناجات شبانه به حساب می آیند که اکران فیلم ها در سینما قرار است مانع آن شوند و مردم را از خدا دور کنند. البته باید قبول کنیم زنجموره های اولیای دم سریال های عسگرپور و فتحی آدمیزاد را متنبه می کند و فرشته تلویزیونی هر سال خوش تیپ تر از پارسال «ملکوت» قلب هر از خدا بیخبری را نرم و شب به شب دل ها را برای شب های قدر آماده تر می کند. می ماند طنز فرزاد مؤتمن با شوخی های گاهی فراتر از حد تلویزیون که به هرحال این مقدار شوخ طبعی هم در کنار این همه معنویت و سیر و سلوک لازم است. البته این ها همه به شرطی است که این فارسی وان لعنتی و ویژه برنامه های ماه رمضانش به مردم اجازه بدهند همراه با سریال های وطنی به عبادت و راز و نیاز مشغول باشیم.

گویا مشهدی ها که از طرح شیطانی «افطار تا سحر» سینماها در امان ماندند و برکات آن را هم لابد همین امسال در افتتاح قطار شهری خواهند دید. می مانند تهرانی های از خدا بیخبر که شب تا صبح ماه رمضان هم دست از فسق و فجور برنخواهند داشت. یکی از همین رفقای فاسق! که برای انتخاب از میان خیل عظیم فیلم های متنوع روی پرده سینما گاوگیجه گرفته بود در این باره راهنمایی خواست. بد ندیدم شرح راهنمایی را برای سایر از خدا بیخبران اینجا بنویسم. لابد خبر دارید که طرح اکران سینمایی افطار تا سحر که پارسال برای اولین بار اجرا شد و به سینمادارها و سایر اهالی سینما خیلی چسبید، امسال قرار بود بهتر از قبل اجرا شود که مثل اغلب کارهای موفق این مرز و بوم به حاشیه کشیده شد و نصفه و نیمه در پردیس های سینمایی و چند سینمای دیگر در حال اجراست. قرار است در این طرح فیلم های پرمخاطب سال 89 و چند فیلم خاطره انگیز سال های دور نمایش داده شوند که به ترتیب اولویت از نظر خودم، توضیح مختصری درباره هر کدام می نویسم:

 

- هیچ (عبدالرضا کاهانی): با وجود مضمون تلخ و کمی پخش و پلا بودن داستان، اولین فیلم اکران شده از کاهانی را بهترین انتخاب این مجموعه می دانم. بازی روان بازیگران به خصوص مهدی هاشمی به تنهایی برای وقت گذاشتن و دیدن فیلم کافی است. (توصیه می کنم به خاطر تلخی گزنده فیلم به خصوص در صحنه پایانی و یک سکانس نامربوط، از بردن بچه ها خودداری کنید. هرچند اگر بنای محدود کردن بچه ها دارید، شک نکنید که سریال های شبانه تلویزیون اثراتی به مراتب بدتر روی روان بچه ها خواهند گذاشت)

              

 

- چهل سالگی (علیرضا رئیسیان): هم فیلمنامه عاشقانه اش کمابیش اقتباسی است که در سینمای بی محتوای این روزها غنیمت به حساب می آید، هم یک محمدرضا فروتن و لیلا حاتمی و البته عزت الله انتظامی باحال و عارف مسلک دارد که دیدنشان به تحمل اداهای روشنفکری فیلم می ارزد.

 

- پسر آدم، دختر حوا (رامبد جوان): برای آنها که حال و حوصله فیلم جدی ندارند و به روال اغلب تماشاگرها دوست دارند ساعتی در سینما شکست های مادی و معنوی و جسمی و روحی را فراموش کنند. اگر دوست دارید سالم بخندید و لودگی و مسخرگی و شوخی های مبتذل روی اعصابتان نباشد، رامبد جوان طنز آبرومندی تحویلتان می دهد.

        

 

- هفت دقیقه تا پاییز (علیرضا امینی): این یکی را فقط به شرطی ببینید که حال و حوصله تماشای جنگ و دعوا و غم و غصه و مرگ و گریه را داشته باشید. در کنارش بازی ستاره هایی مثل حامد بهداد و هدیه تهرانی و بازی محسن تنابنده برنده جایزه بهترین بازیگری سال قبل را هم می بینید.

 

- مادر (علی حاتمی): حتما خودتان به اندازه کافی آن را از تلویزیون دیده اید و می دانید ارزش دیدن دوباره در سینما را دارد.

              

 

- پاتال و آرزوهای کوچک (مسعود کرامتی): از بزرگترین خاطرات جمعی ما در سال های دور در کنار گلنار و گربه آوازه خوان و دزد عروسک ها. یاد آرزوهای کودکی بخیر!

                                                   


پ.ن:

۱. هیچ کدام از فیلم های بالا عالی نیستند و شاید فی البداهه قابل توصیه نباشند. بیشتر به پیشنهادات سینماروی پیری می مانند به آنها که از سر مجبوری و بیکاری قرار است سینما بروند!

۲. خدا از سر تقصیرات نگارنده بگذرد که در این روز و شب های ارزشمند به تشویش اذهان عمومی و اغفال جماعت روزه دار مشغول است. با این همه عکس، فکر کنم طولانی ترین پست وبلاگ شد!

۳. پی نوشت پیامک: یا رفیق من لا رفیق له! وسوسه می شوم التماست کنم، بگویم همه دوستانم را بگیر، بی کسم کن، وامانده ام کن، تا بعد تو باشی و من. تنها رفیق من تو باشی و تو . . . (قابل توجه رفقای عزیز: فقط وسوسه می شوم ها!)