این دهان بستی؟ دهانی باز شد؟
باسمه تعالی
آخرین نفس هایی را می کشم که قرار بود تسبیح باشد. اگر اتفاقی نیفتد و ماه شوال ادا و اصول از خودش در نیاورد، آخرین ساعت های ماه رمضان است. صحیفه سجادیه را برمی دارم و دعای وداع حضرت با ماه رمضان را ورق می زنم. باز هم حرف هایی که گنده تر از دهانم است و باز هم افسوس که چرا چنین حالی ندارم:
- السلام علیک ما کان أطولک علی المجرمین و أهیبک فی صدورالمؤمنین : درود بر تویی که برای مجرمان خیلی طولانی بودی و در دل های مؤمنان هیبت داشتی
- السلام علیک غیر مودّع برما و لا متروک صیامه سأما : درود بر تویی که وداع با تو از روی دلتنگی نیست و ترک روزه تو از خستگی و ملال نیست
. . . که جرأت ندارم بگویم طولانی بودی و در دلم ابهت و هیبت نداشتی اما از حال خودم اینقدر خبر دارم که دلتنگ و خسته و ملولم.
اصلا آدمیزاد است و دهانی که همیشه باز است و دستی که همیشه دراز و نیاز و فقری که هیچ وقت تمامی ندارد. یک ماه دیگر دهان بستم به این امید که دهانی باز شود و حالا به قول شاعری خوش ذوق با خودم زمزمه می کنم:
این دهان بستی دهانی باز شد؟
آن دهان را هم ببندی بهتر است! *
پی نوشت:
-
شعر از سعید بیابانکی
-
دوباره هفته نامه وزین «جیم» روزنامه خراسان بر وزانتش افزود و بخشی از این پست محمد اسلامی را در ستون روزمره آنلاین به نقل از «صدای دوست» با این عنوان نوشت: یادش بخیر!
-
عید همگی مبارک!
اینجا پاتوق جمعی از بروبچه های دبیرستان شهید هاشمی نژاد مشهد است.