یاد جلسه قرآن-مان به خیر
به نام خدا
آن روزها، ماه رمضان برای همه ما حال و هوای جمعی عجیبی داشت.
نیم ساعت یا یک ساعت بعد از افطار همه مردهای محل و بچه هایشان در یکی از خانه های محل جمع می شدند. از مرد هفتاد ساله تا پسر بچه 2-4 ساله !
دور می نشستند و قرآن می خواندند. یکی از آن میکروفون های بزرگ قدیمی با یکی از بلندگوهای قدیمی تر. جلوی در خانه ای که قرآن می خواندند چراغ روشن بود با پرچم جلسه قرآن محل!
آن روزها کسی بعد از افطار فیلم نگاه نمی کرد. هر شب یک جزء قرآن را دور می خواندند. پذیرایی غالبا خیلی ساده بود. چایی تلخ با قند! حداکثر میوه هم می آوردند. اما جمع "دوره قرآن محل" خیلی صمیمی بود. قبل از شروع جلسه و بعد از شروع جلسه، همسایه ها از حال هم با خبر می شدند. گاهی اگر کسی مشکلی داشت، بقیه راهنمایی اش می کردند، یا اگر کاری از دستشان می آمد، برایش انجام می دادند.

این عکس بالا تزئینی است! محله ما اصلا مسجد نداشت. از این محله های قدیمی بود که تازه داشت آباد می شد. جای مسجد را مشخص کرده بودند، اما هنوز نساخته بودند. نمازهای عید فطر را هم توی خیابان می خواندند. یکی از 4راه های محل که کمی بزرگتر بود و به چهارراه سبزی فروشی (!) معروف بود را موکت پهن می کردند.
چهارراه می شد مصلای محل! شیرینی نمازهای عید فطر دوران کودکی را تقریبا در هیچ نماز عید فطری دوباره تجربه نکردم. هرچند بعضی نمازهای عید فطر مصلای تهران هم گاهی خیلی شیرین می شد. (آن زمانی که تهران بودم)
***
این روزها دیگر به جلسه قرآن محل نمی روم. یعنی در محله جدیدی که زندگی می کنیم، نمی دانم اصلا جلسه قرآنی دارد یا نه.
حدس می زنم جلسه های قرآن را باید "این شب ها" با سریال های مختلف سیما هماهنگ کنند تا جلسه قرآن دچار "جراحت" نشود!
دلم برای کودکی ها تنگ می شود. خصوصا ماه های رمضان!
اینجا پاتوق جمعی از بروبچه های دبیرستان شهید هاشمی نژاد مشهد است.