قسمت اول: هزار سال زنده باشید !

به نام خدا

از "صدای" سخن "دوست" ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

دوستان در حال تهیه برنامه های ویژه جشن تولد "صدای دوست" هستند

منتظر باشید . . .

***

ضمنا برنامه های ویژه هم خواهیم داشت،

با هنر نمایی:

داکتور !

قاس !

دوچتور !

و دیگر نابازیگران "صدای دوست"

ما اهل کوفه نیستیم ؟!

به نام خدا

پشتیبان ولایت فقیه باشید، تا به مملکت شما آسیبی نرسد

امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه )

***

سلم لمن سالمکم خامنه ای . . .

حرب لمن حاربکم خامنه ای . . .



ادامه نوشته

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

زمان می گذرد، ما می مانیم و حوضی که خالی اش کردیم


به نام خدا

زمان می گذرد، ما می مانیم و حوضی که خالی اش کردیم

( به مناسبت پایان پخش دوره اول مستند "حدیث سرو" ، زندگی علامه طباطبایی )

دوستان سلام

ابتدا فهرست عناوین یادداشت زیر را عرض می کنم:

1.        - خاطره دکتر دینانی از جلسات علامه طباطبایی با دکتر هانری کربن

2.        - خبر روزنامه کیهان در مورد جایزه حکمت ابن سینا به آیت الله جوادی آملی، دکتر ولایتی و رئیس دفتر فرح پهلوی (دکتر سید حسین نصر)

3.        - نقل بخش هایی از کتاب "درجستجوی امر قدسی" ، گفتگوی دکتر جهانبگلو با دکتر نصر

4.        - نقل برخی اظهارت در همایش بررسي و نقد آراء و انديشه‌هاي سيدحسين نصر، دانشگاه تهران، اردیبهشت 87

5.        - طرح یک پرسش

6.        - اما چند نکته برای حال دادن به دوستان کیهانی و کیهانی اندیش

7.        -نقل یک خاطره جالب ولی  ظاهرا نامربوط


با توجه به اینکه این یادداشت نسبتا مفصل است، خلاصه ای از آن را در زیر می آورم برای دوستانی که حال  خواندن نسخه تفصیلی را ندارند. بقیه مطلب نیز در "ادامه مطلب" آمده است.

ضمنا همین ابتدا اکیدا اعلام کنم، موضوعی که جسارت کردم و به آن پرداختم، به گونه ای است که در بسیاری از بخش ها، ناراحتی عمیقی ناشی از احساس عدم ادا شدن حق مطلب داشتم. بنابراین با جدیت توصیه  می کنم که به اطلاعات ناقصی که من در این یادداشت تهیه کردم، به هیچ وجه قناعت نکنید.

منبع بسیاری از اطلاعاتی که در خلاصه و در متن تفصیلی آمده، کتاب " در جستجوی امر قدسی" است. هرچند با توجه به اینکه از آخرین مطالعه جدی این کتاب، 2 سال می گذرد، نقل قول ها عموما، نقل به مضمون هستند. بنابراین قبل از اینکه مورد استناد قرار گیرند، باید با منبع اصلی مطابقت داده شوند.

پیشینه خانوادگی

خلاصه ماجرا این است  که یک آقایی بوده به نام آقا سید حسین. این بنده خدا وقتی بچه بوده باباش می فرستدش آمریکا، اونجا درس بخونه. همین جا بگم که مادر این آقا سید حسین، نوه شیخ  فضل الله نوریه. مادر آقا سید حسین از جمله خاندان متدین به جای مانده از شیخ شهید  بوده است. ضمنا مادر آقا سید حسین، دختر عموی نورالدین کیانوری، رئیس حزب توده ایران هم بوده.


از طرفی بابا بزرگ و بابای  آقا سید حسین هم پزشک بودند و سرشناس. بابای سید حسین ضمنا عضو اولین مجلس بعد از  انقلاب مشروطه بوده و دوست صمیمی مرحوم محمد علی فروغی و ... سید حسین نصر در چنین خانواده ای از همون بچه گی، کلی باحال بوده. با مرحوم فروغی (مصحح گلستان و بوستان سعدی) مشاعره می کرده ! اساتیدی از جمله فاضل تونی، ملک الشعرای بهار، فروزانفر، همایی، نفیسی و بهمنیار به خونه پدری آقا سید حسین رفت و آمد داشتند. کیانوری هم هر هفته می اومده خونه شون و با بابای سید حسین  در مورد کارل مارکس بحث می کرده.

( اینجا جای اون تقلید  صدای معروف آقای سهیل محمودی خالیه، همون که میگه: من بودم و مرحوم فروزانفر ... !  – ضمنا در بخش سوم این یادداشت خود آقای فروزانفر هم تشریف دارند! )

تحصیل در جهان غرب

خلاصه این بچه رو تو  همون نوجوونی اش می فرستند آمریکا درس بخونه. این بچه بزرگ می شه و بعدها در  دانشگاه ام.آی.تی فیزیک می خونه. همون موقع پاش به هاروارد باز می شه و از مقطع فوق لیسانس به بعد، می ره تو کار فلسفه و علوم انسانی.

نصر بعدها در فلسفه تلاش بسیاری می کنه، اما به تناسب محیط آموزشی آنجا از فلسفه اسلامی چیزی اونجا بهش درس نمی دند. اما روزی یکی از استادان نصر به او می گوید که می دانم درد تو چیست! آنگاه استاد وی ، یکی از رساله های شیخ شهید، شیخ اشراق، شیخ شهاب الدین سهروردی رو به اون می ده. می گه درد شما تو اینه !

بازگشت به ایران

مختصر می گم که سید حسین نصر بعدها به درجه دکتری می رسه و  در حالی که می تونسته تو دانشگاه پرینستون کرسی بگیره، به خاطر علاقه وافرش به  ایران بر می گرده.

اول کلی تلاش می کنه  تا نفرستنش سربازی. بعد هم توی دانشگاه تهران استاد می شه.

نصر بعدها کلی کلفت می  شه. رئیس بنیاد فرح دیبا، موسس بنیاد سلطنتی حکمت و فلسفه ایران، رئیس دانشگاه  شریف و ...

نصر همون موقعی که کلفت شده بود، در محضر علامه طباطبایی شاگردی کرد. رفیق فابریک مرحوم شهید مطهری  بوده. این قسمت از سوابق نصر، اصل تاکید بنده است که تو بخش تفصیلی آوردم. بازم توصیه می کنم یک کوچولو نگاه بندازید.

هنگام انقلاب، نصر خارج از کشور

در بحبوحه انقلاب نصر  برای دیدن بچه اش رفته بوده اروپا. خلاصه با یک چمدون می ره سفر که انقلاب می شه.  دار و ندارش مصادره می شه و از همون موقع تا الان دیگه ایران نیومده.

نصر ، امروز متعلق به تمام جهان اسلام

امروزه در بسیاری  کشورهای جهان، دکتر سید حسین نصر به عنوان یک متفکر بزرگ شناخته شده و بنام هستند. کتاب های ایشان به بسیاری از زبان های دنیا ترجمه می شه. دکتر نصر مورد مراجعه بسیاری از نشست های علمی تراز اول دنیاست.


( یادم رفت بگم دکتر نصر در زمان استادی در دانشگاه تهران، ارتباط تنگاتنگی با مرحوم فردید هم داشتند.  ضمنا شاید واستون جالب باشه بدونید دکتر حداد عادل از شاگرد های دکتر نصر بودند. )

تفکر نصر بیشتر نزدیک به اصولگرایان است

خلاصه، دلم واستون بگه  که تفکر نصر بسیار بسیار بسیار نزدیک به تفکر غالب بزرگان انقلاب اسلامیه. نگاه اصلاح طلب های فعلی {اگه با حوادث اخیر چیزی ازشون باقی مونده باشه!} به نصر انتقادیه.  چند سال پیش نصر و سروش به صورت آفلاین (!)، با هم به مناظره پرداختند.

یک سری توضیحات دیگه  هم هست که جدا باید در بخش تفصیلی بخونید.

ما از 30 سال پیش دیگه  نصر رو به ایران راه ندادیم. مدتی پیش هم که بنیاد بین المللی ابن سینا، در جشنواره ای در همدان به نصر جایزه داد، روزنامه کیهان شدیدا انتقاد کرد.

اما حدود یک هفته بعد از اون در یکی از همایش های معتبر در خصوص علامه طباطبایی، سید حسین نصر به صورت ویدئو کنفرانس حاضر شد. شاید در مستند "حدیث سرو" نیز، نصر غایب بزرگ، بلکه غایب خیلی بزرگ بوده باشد.

متاسف هستم که عرض کنم، حس بنده این است  که

زمان می گذرد، ما می نامیم و حوضی که خالی اش کردیم.


 

ادامه نوشته

روز خانواده مبارک


بیا تا مونس هم ، یار هم ، غمخوار هم باشیم
انیس جان هم ، فرسوده و بیمار هم باشیم

شب آید ، شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم
شود چون روز ، دست و پای هم ، در کار هم باشیم

دوای هم ، شفای هم ، برای هم ، فدای هم
دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشیم

بهم یک تن شویم و یک دل و یکرنگ و یک پیشه
سری در کار هم آریم و دوشِ بارِ هم باشیم

جدایی را نباشد زَهره ای تا در میان آید
بهم آریم سَر ،  بر گِرد هم ، پَرگار هم باشیم

حیات یکدگر باشیم و بهر یکدگر میریم
گهی خندان زِهم ، گه خسته و افگار هم باشیم

به وقت هوشیاری عقل کُل گردیم  بهر هم
چو وقتی مستی آید ، ساغرِ سرشارِ هم باشیم

شویم از نغمه سازی عندلیبِ غم سُرای هم
به رنگ و بوی یکدیگر ، گل گلزار هم باشیم

به جمیعت پناه آریم از بادِ پریشانی
اگر غفلت کند آهنگِ ما ، هشیار هم باشیم

برای دیده بانی خواب را  بَر خویشتن بندیم 
زِ بهر پاسبانی ، دیده بیدار هم باشیم

جمال یکدگر گردیم و عیب یکدگر پوشیم
قَبا و جُبّه و پیراهن و دَستارِ هم باشیم

غم هم ، شادی هم ، دین هم ، دنیای هم گردیم
بلای یکدگر را چاره و ناچار هم باشیم

بلاگردان هم گردیده ، گِردِ یکدگر گردیم 
شده قربان هم از جان و مِنّت دار هم باشیم

یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا ، یک کرده ، خدمتکار هم باشیم

نمی بینم بجز تو همدمی ای "فیض" در عالم
بیا دمساز هم ، گنجینه اسرار هم باشیم
  




ملا محسن فیض کاشانی

یک تهدید ناقابل

به نام خدا

احتراما به تمامی دوستان و صداهای ارزشمندشان اعلام می شود در صورت عدم قرار گرفتن مطلب جدید طی 48 ساعت آینده، خودم مجبور می شوم مطلب بگذارم.

عواقب حاصل از اقدام احتمالی بنده بر عهده تک تک دوستان خواهد بود.

با احترام، اسلامی

شنیدم سجیتکم الکرم، امام رضا !

به نام خدا


قلم انگار توانش را ندارد. بیان انگار تاب نمی آورد. زندان کلمات گنجایش این معنا را ندارند، انگار.

چرا اینقدر سخت صحبت کنم؟ چرا اینقدر تکلف به خرج بدهم؟ دلم تنگ است. دلم برای حرم تنگ شده. دلم برای سلام دادن تنگ شده. دلم برای خوف و رجای ورود به حرم تنگ شده.

برای وقتی که دست روی سینه می گذاری و چشم به گنبد طلا می دوزی.

برای وقتی که می گویی " اللهم انی وقفت علی باب من ابواب نبیک، صلوتک علیه و اله . . .

برای وقتی که می گویی 

ءادخل یا رسول الله؟

ای رسول خدا ! آیا اجازه می دهید وارد شوم ؟

ءادخل یا ولی الله ؟

ای ولی خدا ! آیا اجازه می دهید وارد شدم ؟

ءادخل یا ملائکه الله المقربین المقیمین فی هذا المشهد ؟

ای فرشتگان مقرب در این شهادتگاه ! آیا اجازه می دهید وارد شوم ؟

فاذن لی یا مولای فالدخول، کافضل ما اذنت لاحد من اولیائک.

فان لم اکن اهلا لذالک، فانت اهل لذالک !


***

اینجا تهران است. اینجا خیابان های شلوغ تهران است. هزار کیلومتر دور از حرم . . .

با خود زمزمه می کنم :

شنیدم سجیتکم الکرم امام رضا (ع)

شما رو رها کنم کجا برم، امام رضا ؟!


عیدتون مبارک ! خوش به سعادت تون مشهدی ها !

حرم مشرف شدید، نائب الزیاره همه باشید، لطفا.

خیلی زود! خیلی تردید !

به نام خدا

خیلی زود بود رفقا !


***

السلام علیکم ایهاالتنبلون الگرام، و السلام علیکم ایها الاصدقا البیحال

نحن در خدمتکم من الاخبار العربیه من الصوت الصدیق الوبلاک الحاضر

به تازگی نسمع باهداء الجایزه النووبل من بعض الغربیون الی برک اوباما ، الرئیس الامارات المتحده الآمریکیه

و لهذا تعجب کردیم من هذا العربیون، که الی این تذهبون؟ هل هذا الافریقیه بالاصاله الاول العرب و العجم فی تلاش فی السبیل الصلح ؟ عجبا ؟!

لماذا لم تسئل منا السئوال، فی هذا المورد ؟! ان انتم اهدا کردید هذل الجایزه بالبعض الشعائر الخالی بندی هذا الرجل فی هذا التسعه الشهرون الرئیسه، نحن داریم الفوول شعار دهنده فی شعبنا، و هو المحمود الکریم الاحمدی نسل !

لستم بسبیل الصداقه ، بل انتم الکاذبین ! انتم اهدا کردید هذا الجایزه لا بالتلاش، بل بدلائل السیاسیه، لستم بسبیل الصداقه . . .


***

Ok! Everybody, pay attention!

Here is "Sound Of Friends", English Version;

U Must know that the ward of the Noble Peace Prize to Barak Obama is premature!

The awarding of peace prize should be based on a person's record and since Obama took office just 9 months and has not yet left any record in alleviating the pains of Palestinian people or ending the occupation of Iraq and Afghanistan

It was too early to grant him the prize

***

اوکی ! سلام به همه دوستان !

الان اینایی که همکاران شما در  بخش های عربی و انجلیسی بلغور کردند، افتاد یا نیافتاد !؟

بنده مدتی است تصمیم گرفته ام بی دلیل به پای اصحاب قدرت، چه از نوع داخلی و چه از نوع خارجی نپیچم. اما به تازگی به رغم شعار ایرانی، به ایرانی گیر بده، یک اتفاقی افتاد که انصافا شایان توجه است !

جایزه نوبل صلح را دادند به باراک اوباما(نیست!) اوباما(نیست)ی که هنوز شاید جوهر سوگندنامه ریاست جمهوری اش هم خشک نشده باشه! بنده اساسا سئوال دارم این آقا باراک اصلا هنوز درست و درمون راه کاخ سفید رو بلد شده ؟ که بهش جایزه نوبل دادند ؟

بابا دست مریزاد به این برو بچ جایزه نوبل! به قول بخش انجلیسی it is too early رفقا !

و به قول ما ، it is too late ! که بخواد اعتماد ما به این جایزه ها جلب بشه!

در پایان باز هم اهدای جایزه صلح نوبل به بانوی حقوقدان ایرانی، خانم شیرین عبادی در سال 1382 را به تمام سبزپوشان و سبزاندیشان گرامی تبریک می گوییم.

در همین جا هرگونه ارتباط بین اهدای این جایزه با تلاش های ایشان در دادگاه های ایران در دفاع از اصلاح طلبان ایرانی ره به شدت تکذیب می کنیم !

همه با هم 3 بار بگید : "ما همه گیلاسیم ! "



* . . . . . . . *

چند کلمه خودموونی :

جدا جای تعجب دارد. بنده اصلا این سئوال برایم پیش آمد که حتی با فرض برخورد سیاسی با جایزه نوبل، چرا این جایزه باید به یک رئیس جمهور نه ماهه داده شود؟ آیا انبوه شعارهای با حساب و بی حساب اوباما دلیل کافی برای نوبلی ها بوده است ؟ هرچند کم کمک مردم دنیا باید به این نتیجه برسند که سرقفلی نوبل را کلا به اسم آمریکایی ها بزنند. امسال 3 جایزه برای آمریکایی ها، یک جایزه سیاسی به عنوان نوبل صلح و یک جایزه باز هم سیاسی به اسم نوبل اقتصاد که مشترکا به دو استاد داننشگاه آمریکایی داده می شود. سالهای قبل هم که به اون آقای رقیب بوش در دور اول انتخابات 8 سال پیش دادند. کارتر هم فکر می کنم همین جایزه نوبل صلح رو گرفته باشه. و بسیاری موارد دیگر.

خلاصه اگر به شعار بی شعور و وعده و وعید بی حساب باشه، خیلی ها در این زمینه از اوبیما جلوتر هستند! البت نام نمی برم ریا نشه ! وگرنه ما خودمون می تونیم ماهانه یک دوجین نامزد دریافت جایزه نوبل به جهانیان معرفی کنیم.

در پایان باز هم دریافت جایزه نوبل صلح توسط خانم شیرین عبادی را به . . .


هو المحبوب


معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

یاران سلام و هزاران درود

دل خوش ایم و سرسبز

حیران در فراز و فرود روزگار

دلگرم به دریای محبت الهی

سرخوش می شویم و خوش دل به حضور صمیمی شما

دوشنبه ، سی ام شهریور ماه 1388

18 تا 20 بعد از ظهر

قاسم آباد - فلاحی دو - تالار ملوان ( نیروی دریایی ارتش )


اسلامی - اخلاقی

تمام کنید این اختلافات را

به نام خدا

جدا تعجب می کنم. یعنی برایم پرسش ایجاد شده است ! اظهارت برخی دوستان در برخی پست ها حقیقتا پرسش بر انگیز است. در پس این از هدهد دم زدن ها چه افکاری است؟ دمیدن پیاپی در آتش اختلاف نظرهای دو واحد "خدمات" و "آموزش" ، پس از این همه سال با چه هدفی صورت می گیرد ؟ کسانی که در این سالها در نهال این انقلاب، این انجمن اسلامی رخنه کردند، چه شده که به خود جرئت داده اند تا درد کشیده های انقلاب و انجمن را هدف بد اخلاقی های خود قرار بدهند ؟


من پرسش می کنم. من از افکار عمومی پرسش می کنم. من از مطلعین و بزرگان این انجمن پرسش می کنم. تا کی افرادی مانند من و آقای احمدی نژاد باید آماج این اتهامات باشیم ؟ " جرم ما چيست كه بايد اين اتهامات را دائما به جان بخريم؟ ما آمديم خدمت كنيم، حرف‌هاي‌مان را هم رك مي‌زنيم، مي‌توانيد حرف‌مان را رد كنيد و بگوييد حرف‌تان اشتباه است."

 "در مقابل منطق بعضي از دوستان نمي‌توانند منطق بياورند و مي‌گويند فلاني حرف‌هاي فلان كس را مي‌زند و فلان كس به او خط مي‌دهد." می گویند عده ای می خواهند تاریخ را تحریف کنند. اینها حتی به اتهام قناعت نمی کنند. بی ادبی و نسبت دادن خلاف واقع مانند چاق بودن بنده، مانند پر حرف بودن بنده، "اين طرز حرف زدن در مورد اشخاص درست است؟! اگر من در مورد عزيزي اين‌طور سخن بگويم مي‌پذيرد. ما منطقي داريم." البته بنده فعلا نمی خواهم بگویم که این آموزه های باطل حاصل تفرقه افکنی های چه مارمولک هایی است. ما حرف مان حرف منطق است. مردم ایران و اعضای انجمن هم اهل منطق هستند. ما "گفته‌ايم بايد عدالت به اين ترتيب اجرا شود، شما بگوييد نخير بايد به اين ترتيب اجرا شود. با هم بحث مي‌كنيم. يا شما من را و يا من شما را قانع خواهيم كرد و هرجا كه قانون شد، تبعيت خواهيم كرد." 

ما از ابتدای این انقلاب، از ابتدای تاسیس این انجمن، چه آن زمان که مرحوم اسماعیل راحل در قید حیات بود، و چه این زمان که مقام شامخ ( به ضم میم ) داکتوریت در قید حیات هستند، تبعیت مان از خط سرخ ولایت را اعلام کرده ایم.

این ادعا البته خطر دارد. به جان خریدن اتهامات و بی ادبی ها را دارد. هرچند "هيچكس اين‌قدر خطر را نمي‌پذيرد. البته شايد خيلي‌ها بپذيرند اما من نديده‌ام؛ كه كسي در اين سطح خطر بپذيرد. البته شهيد بهشتي، رجايي و باهنر پذيرفتند. من با خود فكر مي‌كردم اگر شهيد رجايي بود اكنون بود چطور عمل مي‌كرد؟ آيا اين‌قدر تحت فشار قرار مي‌گرفت؟ به چه جرمي؟"

غیر از این است که امثال بنده و شهید مظلوم بهشتی و مرحوم رجایی و مرحوم باهنر و آقای احمدی نژاد حاضر به قبول این خطرات هستند. شما کجا مثل ما 5 تن دارید که اینقدر اهل خطر باشد. البته نه اینکه بنده بخواهم خودم را در ردیف آقایان بهشتی و رجایی و باهنر و شهید دکتر احمدی نژاد قرار بدهم.

اما خوب آدم را مجبور می کنند حرف هایی بزند که کام مردم و اعضای انجمن را تلخ کند. البته این مسائل از ساحت این وبلاگ به دور است. "اين از ساحت مجلس و دولت بدور است. نمي‌خواستم تلخ شود. ما مخلص شما هستيم. بحث و گفت‌وگو كنيد. اين حق شماست."

اما دفعه آخرتان باشد که بخواهید به بنده که کمترین هستم و آقای احمدی نژاد که در ردیف شهدای مظلوم هستند، جسارت بکنید.

کاری نکنید که این وبلاگ به صحنه حرف و حدیث های بی فایده سیاسی بدل شود. کاری نکنید که با حیثیت این نظام و این انجمن و این وبلاگ بازی شود. کاری نکنید که ین انجمن به دست نااهلان و نامردمانی بیافتد که حیاتشان را در ماجراجویی های بی فایده می بینند.

این نشود که فردا 4 تا آمو...شی علم و کتل راه بیاندازند که وا اسلاما ! وا انجمنا ! این نشود که قلب داکتور عزیز را به درد بیاورید که فردا بیاید حال هممان را با هم بگیرد.

شما بچه های خوبی هستید. "اين وزرا هم وزراي خوبي هستند" اصلا همه خوب هستند. همه گل هستند. همه گیلاس هستند. همه هلو هستند، مثل کامران هلوی بابا !

تمام کنید این اختلافات را .


...........................................................

توضیحات غیر ضروری:

1. مطالب بین "..." بیانات ریاست محترم جمهور در جلسه رای اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی است.

2. هرگونه ارتباطی بین "کامران هلوی بابا" و"دکتر کامران باقری لنکرانی"،

وزیر سابق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

اتفاقی می باشد.


ماه رمضون تون مبارک !

به نام خدا

رفقا سلام

حال و احوال تون ؟ مجردا و متاهل ها، همه خوبند ان شا الله ؟!

آه، ماه رمضان از راه رسید. با سحر-خیزی ها و دوره های قرآن و سفره های افطار . ماهی که ابتدایش رحمت است، میانه اش مغفرت و انتهایش رهایی از آتش.

دلم برای تمام دوستان و صدای مبارکشان تنگ است. درگیر زندگی شده ام.

چندان وقت تان را نمی گیرم.

"You Came To Me " یکی از آخرین آهنگ های آقای سامی یوسف را بهانه دیداری دوباره کردم.

یک موسیقی ویژه ماه مبارک رمضان، با زبان اصلی انگلیسی و 3 نسخه دیگر در زبان های فارسی، عربی و ترکی.

در این کار نیز سامی یوسف شوق فراوانش را به پیامبر رحمت، رسول مکرم اسلام _ درود عالمیان بر او و خاندان مبارکش باد _ نشان داده است.

خدای مهربان به برکت این ماه مبارک، توفیق زیارت بارگاه نبوی رو به همه دوستان بده ، ان شا الله

آدرس زیر لینک دانلود مستقیم از سایت رسمی آقای یوسف است. موسیقی زیبایی دارد.

http://www.samiyusufofficial.com/

در این ماه مبارک همه را در دعا کردن هایمان شریک کنیم، ان شا الله.


ماه رمضان تون مبارک !

یرگه کار مو و تو دره بالا می گیره

حرف اول ؛

بنده شخصا روالم این بوده که زمان حفاظتی را برای هر پست در نظر بگیرم. اما با توجه به فضای مسموم رسانه ای در کشور، "به عنوان یک فرد انقلابی، احساس مسئولیت کردم" و تصمیم گرفتم تا عرایضی را تقدیم کنم. از سویی پست قبلی هم "چیز" خاصی برای ارائه نداشت ...

با این همه، اگر پست قبلی ( به قلم آقای مهندس شوکتیان) را نخوانده اید، توصیه می کنم حتما اول آن را بخوانید


حرف دوم ؛

به هر روی، بنده متعلق به همه هستم. با اینکه ارتباط بین غیبت و نبودم را با بازداشت های اخیر به شدت تکذیب می کنم، اما بی ارتباط بودنش را هم رد می کنم !  ...

حرف سوم ؛

اما از باب اینکه کمی هم از فضای مسائل جدی بکاهیم و به قول داکتور تو این وبلاگ عده ای شویم که مسخره بازی! می کنیم و از بحث های جدی دور می شویم، درست مثل زمان انجمن! این مطلب را تقدیم می کنم.



امروز قصد دارم این جماعت مشهدی را که به اقصی نقاط جهان هجرت کرده اند، کمی با فرهنگ فولکلوریک شان آشتی بدهم. لذا غزل معروفی از عماد الدین خراسانی را به همه دوستان تقدیم می کنم:

یرگه کار مو و تو دِرَه بالا مي‌گيرهذره

ذره ذره دِرَه عشقت تو دلُم جا مي‌گيره

...

حرف آخر ؛

این غزل زیبا تقدیم شد به . . . 



ادامه نوشته

علی جان، لطفا بنویس

به نام خدا

سوار قطار که می شوم فیلم شروع شده است. مهماندار، زیادی زود سی دی را گذاشته است. معمولا کمی بعد از حرکت قطار فیلم شروع می شد. به مسافر دیگری که پیش از من سوار شده سلام می کنم.

آقای دیپلمات پیراهن سفیدی بدون یقه ای به تن کرده که به کت و شلوارش می آید. دست هایش توی جیب شلوارش است و دارد جلوی ساختمان های وزرات خارجه، همان ها که از سمت فردوسی پشت توپخانه هستند، قدم می زند: "برای من دیگر جنگ تمام شده، خیلی وقت است که تمام شده . . . هرچیزی پرتی دارد، پسر من هم پرت خلقت ! "

 

ادامه نوشته

چشم های کور بوف


تاکسی شریعتی را به طرف قلهک بالا می رود. روی صندلی های عقب، سمت چپ نشسته ام. برای اینکه آقا و خانم کناری ام راحت باشند، سرم را گردانده ام و سمت چپ خیابان را سیر می کنم. ماشین از کنار مرکز خرید قلهک می گذرد. اما چند لحظه چشمم روی یک تابلو متوقف می شود و به فکر می روم.

ادامه نوشته

و سوسو می زند، - دو ستاره  -

وبلاگ ما یک چیزی کم دارد. نه اینکه فقط یک چیز کم دارد، نه. اما خوب کمبود یک چیزهایی را ما خودمان هم می فهمیم.

وبلاگ ما یه خورده تازگی می خواهد، کمی لطافت، سر سوزنی ذوق به قول سهراب.


حدود ساعت 5، توی اتوبان نیایش پیاده ام کرد. قرار شد خودم فیلم "بیست" را ببینم و ساعت 8 منتظر علی و باقی بچه ها بمانم تا با هم"اخراجی ها 2 " را ببینیم.



ادامه نوشته

آزمون بازی سازی ( دایی، قلعه نویی، هاشمی، خاتمی و . . . )

به نام خدا

خودم هم تعجب می کنم. ولی واقعیت دارد. اتفاقی است که افتاده. از روزی که پست قاسم را در مورد علی دایی و باخت تیم ملی خواندم ذهنم هنوز درگیر است. فوتبالی نیستم، اما فکر نمی کردم علی دایی را کنار بگذارند. نه اینکه مدافع دایی باشم. با خودم می گفتم فوتبال است دیگر. یک مربی ممکن است اشتباه کند. به خاطر یک باخت که برکنارش نمی کنند. آن هم علی دایی که با آن همه غوغا آمده بود.

اما علی دایی برکنار شد. بعد از آن هم یک مربی خارجی آوردند که می گویند الان ایران نیست و معلوم نیست با تیم ملی بماند. ذهنم رفت به سمت روزهایی که امیر قلعه نویی سرمربی شده بود. سرنوشت هر دو را در ذهن خودم مقایسه می کردم. تا جایی که یادم می آید ژنرال همزمان با روزهای ناکامی تیم ملی، با استقلال به قهرمانی رسیده بود. دیگر یادم نمی آید قهرمانی در ایران بود یا آسیا. آقای دایی هم در شرایط مشابهی با سایپا به قهرمانی رسیده بود. ما که از بیرون نگاه می کنیم، حس می کنیم با همان منطقی که قلعه نویی انتخاب شد، دایی را هم انتخاب کردند. با خودم فکر کردم این روزها قلعه نویی بهتر از هرکسی دایی را درک می کند. همینطورم بود. خراسان تیتر کرده بود که ژنرال گفته است باید حرمت دایی حفظ شود. خوشم آمد از مرامش !

با این مقدمات یاد موضوع دیگری هم بودم. مقاله آقای محمد قوچانی در مقایسه بین علی دایی و هاشمی رفسنجانی !

ادامه نوشته

بدون شرح !

TIME.com

Quotes of the Day

"We will send well-known novelists and writers overseas, theater companies, exhibits. This way you show Israel's prettier face."
ARYE MEKEL,
the Israel Foreign Ministry's deputy director general for cultural affairs, concerned that Israel is viewed by the world only in the context of war


معاشران گره از زلف یار باز کنید . . .

به نام خدا

قاسم همیشه از اینکه یک نفر چند پست پشت سر هم داشته باشه انتقاد می کنه. الحمدلله الان مسافرته و بعد تعطیلات اینها رو می بینه.

امروز، این ساعات و لحظات نه مال سال هشتاد و هفته و نه مال سال هشتاد و هشت. سرکج این چند سال گذشته است که می ذارن هر چند سال که من نمی دونم، یک جا حساب می کنن.

همین الان از گرد راه رسیدم. جاده تهران به مشهد مثل صف شله شلوغ بود. اما خدا رو شکر. به سلامت رسیدیم. احتمال می دادم که توی تعطیلات نشه سری به محفل دوستانمون زد.

حرف زیادی برای گفتن ندارم. هر جا هستید دلتون شاد باشه. خودتون و خونوادتون سلامت باشید. سال جدید رو ان شا الله با دل روشن شروع کنید.

رسمه که اینجور وقت ها از بزرگی عیدانه می گیرن. لطفا چند لحظه اجازه بدید تا دیوان جناب حافظ رو بیارم و منتظر باشیم ببینیم عیدی مون چیه ...


معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

...


هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوی من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

مادر مرد، از بس که جان ندارد . . .

 سلام.

چند روز پیش وقتی به خودم اجازه دادم و به روح سیاست ایرانی ها، پریشانی را نسبت دادم، هیچ باورم نمی شد خبر امروز را !

خاتمی، خاتمی قهرمان، امید نسل جوان، خاتمی . . . خاتمی رفت !

به یاد صحنه ای از فیلم "مادر" مرحوم علی حاتمی افتادم.

جایی که اکبر عبدی می گوید : " مادر مرد. از بس که جان ندارد . . . "


گلستونه خونه.فقط بوی مادرو کم داره.
قرمزته آبی آبليموجات.
تو خيابون راه بری آمبولانس جلبت می کنه.
بيچاره پدر پير شده از بس مرده.
گردوخاک نکن.از بس که خيسم زود گل می شم اوستا.
نه اون منو نزد که.خودم صابون خوردم پام لیز خورد چشمم رفت تو دوش.
چند بار گفتم نياين ملاقات.نمی خوام چشم آژانها به تن و بدن بچه ها بيفته.
اونقدر نزديکم بود که نمی ديدمش.مثل پلک چشم.نمی ديدمش من احمق.


حقا که انتخابات بی خاتمی کلی از رونق افتاد. ما که سعی می کنیم جسارت نکنیم (!) ، ولی بزرگان تشریف بیارند تحلیل شون رو ارائه بدند لطفا . ضمنا هر کار کردم نتونستم عکس رو کوچیکتر از این توی وبلاگ بذارم. شاید به این دلیل که خاتمی این سالها خیلی بزرگ شده بود.

روح پریشان سیاست ایرانی

نمی دانم سیاست همه جا همینطور است یا سیاست ایرانی اینقدر غیرقابل پیش بینی است. روح پریشانی که یک روز خاتمی را به دوم خرداد سال 76 گره زد. روز دیگر دست بزرگ هاشمی را پس زد و دست کوچک احمدی نژاد را به بزرگی رساند. حالا چه کسی مرد پیش بینی است؟! روح پریشان اینبار کدام ها را تا صحنه رقابت می کشاند و زمام مردم و کشور را به کدام یک وا می گذارد؟!

نخست وزیری که نیامدنش در این سالها از او اسطوره ساخته است؟ روحانی خوش پوشی که خاطرات حماسه دوم خرداد را گوشه عبایش گذارده و پیش آمده ؟! مهندس ریز نقشی که نماد یک دندگی ( با نگاه نه چندان مثبت) و روحیه انقلابی ( با نگاه مثبت) است ؟ شهردار عزیزمان که تمام این 4 سال انتظار کشید چطور ؟ شیخ بزرگوار که از همه جلوتر آمدنش را به اطلاع رساند چه ؟

این روح سیاست ایران و ایرانی ها قبای سیادت و ریاست را به قامت کدام یک خواهد کرد؟

                                                                 

ادامه نوشته

هنوز هم درخت ها نفس می کشند !

سلام دوستان

یک هفته پیش صدای جیغ تلفن همراهم درامد. صدای دوست گرانقدر ، پیامبر عظیم الشان حضرت سید قاسم (ع) بود. انذار دادند ما را که اگر این اجاق کور شود فرشتگان رحمت اجاق خودتان را کور خواهند کرد. لهاذا از ترس مجبوریم کمی شعله این چراغ را فوت کنیم تا روشن بماند.

و اما بعد، برادرمان علی-خ (!) ، حالا که امتحان مبارک تمام شده، سری هم به این خانه بزنید حاج آقا. البته خود رونق اش به کنار، اما انصافا بدون اثر واقعی از این دوستانی که اسمشان را در فهرست نویسندگان درج کرده ایم، صفایی ندارد صدای دوست.

به هر حال دوستان الحمدلله همگی کلاسشان بالا است و سرشان شلوغ است. (بالاخص مریض منظور این طه شوکت ... ) اما خوب می توانند هر از مدتی مرقومه ای تهیه کنند بدهند مسئول دفتر وارد وبلاگ کند. دوستان گرامی خودشان استاد مسلم حرف مف... زدن هستند و نیازی نیست بنده سخن پراکنی کنند. اما رفقا می دانند این دوستی ما یک سرمایه انسانی است برای هرکداممان. بماند که "یدالله مع الجماعه" .

و اما بعد، اگر از حقیر بپرسید، که می دانم عمرا از این سئوالات بی فایده بکنید. 10 روزی است تهران در خدمت خانواده ایم. آب و هوا خوب است. اینجا هنوز هم درخت ها نفس می کشند و بازارها رونق دارند. اینجا هنوز هم پدرسوخته بازی رایج است و چون گذشته شهر به نفس برخی پاکان استوار مانده است. اینجا، جای هیچ کس خالی نیست، از بس که شلوغ است.

و اما داستان سیاست ! راستی شما به چه کسی رای می دهید؟ خاتمی قهرمان ؟! دولت سابق مرحوم شهید رجایی و دولت طرح های تحول اقتصادی و فرهنگی و ... جدید ؟! حاج شیخ مهدی کروبی چه طور ؟!

میر حسین هم که بعید است بیاید. البته انصافا این دوره خوب گرد و خاک کرد آقای مهندس. انصافا مرد متواضعی به نظر می رسد. اما دل ما حقیقتا با دکتر علی است. البته نمی آید احتمالا. اما تاسف دوره قبلی که رای مان را زدند که به او رای ندهیم هنوز در خاطر مبارکمان هست. به هر حال بازار سیاست هم دم عیدی رو به رونق است. حالا کی چی می فروشد و کی چی می خرد به خودش ربط دارد.

غرض سر و صدایی بود، که حاصل شد. سر همه تان سبز و دلتان پر نور. پیشاپیش عید مبارک نوروز را شادباش می گویم. امیدوارم دل تان خوش باشد این روزها و روی سال نو را با شادی ببوسید!

ضمیمه بایت روزنامه خراسان و پیغمبری قاسم !

سلام رفقا !

حال و احوال ؟


ادامه مطلب به دلیل عدم رعایت شئونات اخلاقی در ادامه مطلب درج شده است. همین زیر.


ادامه نوشته

انا لله و انا الیه راجعون

انا لله و انا الیه راجعون


ضمن تاثر

به اطلاع دوستان می رساند

مادر جناب آقای علیرضا رزاز، روز گذشته به دلیل حمله قلبی به رحمت الهی پیوستند.


ضمن عرض تسلیت به برادر عزیزمان برای "مادر" آرزوی غفران الهی داریم.

کلی حال خوش رفت !

1. دو خط یومیه

این روزها خیلی سرم شلوغ نبوده است. مثل همیشه بوده ام. در فراز و در نشیب. اما توی سرم خیلی شلوغ بوده است. به همین دلیل فکر می کردم چقدر سرم شلوغ است ! خلاصه با اینکه سرم خیلی شلوغ نبوده، ولی سرم خیلی شلوغ بوده!

مشغول کارای دانشگاه هستم. البته متوجهید که ! سرم و فکرم مشغولشه ! اعضا و جوارحم داره به کارای همیشگی می پردازه !

2. وب نوشت

مثل وبلاگ هم مثل همان " رهرو آن است که پیوسته و آهسته رود " شده . البته کاملا پیش بینی می کردیم. عیبی هم نداره. اینجا یک ظرفیت نهفته است. حکمت داشته که اومدیم وبلاگ زدیم. اگه قرار بود هرکس مرتب روزی 1 ساعت وقت بذاره، خوب می رفت روزی یک ساعت رفقاش رو می دید.

وبلاگ برای این نبوده که هر روز بیایم روبوسی و حال و احوال اینترنتی.

به قول سایت فیس بوک ، مثَل وبلاگ، مثَل دیواریه که هر کس میاد روش چیزی می نویسه، فردا نفر بعد اون رو می خونه و خودش چیز دیگه ای می نویسه.

3. تلاش برای کمی لودگی

مثَل وبلاگ، مثَل سرویس بهداشتیه ! قصد جسارت به دوستان رو ندارم. به هیچ وجه.

مثل اسرای زمان جنگ یا اسرای ساواک که توی سرویس های بهداشتی برای هم پیغام می ذاشتن، ما هم باید بیایم اینجا برای هم خط خط کنیم تا همدیگرو یادمون نره. تا بفهمیم کی زندس کی مرده !

شاید ما هم اسرای زندگی هستیم . . .

4. یاد ایام !

اولای دهه فجر بود که رفته بودم جلسه هفتگی بایت. مهدی غیبی رو دیدم. بعد از جلسه تنها در حد 2 -3 جمله  یاد قدیما کردیم. گفتم مهدی یادته اون سالا تو این ایام ما زندگی نداشتیم ! همه زندگیمون جشن دهه فجر بود !

هم رو در آغوش گرفتیم. گفتم دهه فجرت مبارک! اونم همین رو گفت!   کلی حال خوش رفت !

1.  دو خط یومیه

نصف شب است الان. خوابم می آید. اما نمی خوابم. به قول بابا " فکری شده ام". رفته بودم سری بزنم به وبلاگ روزنامه دانشگاه. یک نفر در مورد " قران " چیزی نوشته بود. سکولاریستی بود. خودش می گفت. جوابش را برایش نوشتم. مثل خودش صریح. اما بنا به قواعد مثلا آزاد اندیشی چندان نتوپیدمش.

این روزهای برایم روزهای غریبی است. 

ادامه نوشته

عبای شیری رنگ حاج امیر . . . !

به نام خدا

سلام و عرض ادب محضر تمام دوستان.

1.       دو خط یومیه

2.       انگشتی به سیاست

3.       وب نوشت

4.       یاد ایام !

5.       اختتامیه

                

ادامه نوشته

خبری نیست الحمدلله !

به نام خدا

 

پس فردا امتحان دارم. اما انگار حس و حال درس خواندن ام (مثل اکثر اوقات!) دود شده رفته هوا !

۱. آخر این هفته قرار است بروم تهران. نزدیک ۲ ماه است که مامان و بابا و بچه ها را ندیده ام. دل همه برای من و دل من برای همه تنگ شده است. آمده بودم تا بلیط اینترنتی بگیرم، گفتم سری هم به وبلاگ بزنم. خبری نبود الحمدلله !

 

ادامه نوشته

زندگی صحنه یکتای . . .

 به به نام خدا

راستش وقتی که یادداشت قبلی را می نوشتم، قصد داشتم یادداشت دیگری نیز بنویسم. اما هنوز ایده خاصی برای نوشتن نداشتم. در آخرین لحظه لینک پیام خداحافظی دکتر اژه ای

 http://nodet.net/news/newsview.asp?id=185

نظرم را به خود جلب کرد. ابتدای خواندن پیام خداحافظی آرام بودم. اما کمی بعد تعجب کردم. ابتدا از نقل ماجرا های مربوط به آزمون امسال در آخرین پیام دکتر تعجب کردم. بعد از آن هم با خواندن اشاره دکتر به نحوه تغییرش بیشتر ناراحت شدم. ظاهرا فضا کمی سیاسی به معنای گند کلمه بوده است...

ادامه نوشته

جامعه چند صدایی

به نام خدا

۱. محضر تمام دوستانم افتتاح دفتر جدید انجمن را شادباش می گویم و دعا می کنم مبارک باشد.

   ۱.۱ پیشنهاد می کنم برای در یک فرایند کاملا غیردموکراتیک ( طبق سنت! و یا در یک فرایند دموکراتیک، بر خلاف سنت! ) مانند انجمن، یک شورای مرکزی هم برای "صدای دوست" در نظر بگیریم. البته شاید چنین مسئله ای هنوز زود به نظر بیاید، اما از باب علاج واقعه قبل از خطر عرض کردم.

    ۱.۲ پیشنهاد می کنم ادامه یادداشت های طولانی را در "درج در ادامه مطلب" بگذاریم تا وجه بصری وبلاگ زیبا بماند و هم علاقمندان در صفحه جداگانه ای به تمام یادداشت دسترسی داشته باشند.

۲. شنیدن صدای دوستان گرانقدری چون اسماعیل عصارنیا، کمیل ضرابی، محمد جواد بابایی و همچنین سید محسن اسدی و مرتضی کامل نواب بسیار نشاط اندر کرد و شادی افزون. ( همان "خیلی حال کردیم" خودمان ! )

    ۲.۱ اساسا ما از همان سال های انجمن عمیقا به جامعه چند صدایی معتقد بودیم . . .

(ادامه یادداشت در "ادامه مطلب" درج شده است)

ادامه نوشته

نمونه ی فجایع اتفاق افتاده برای هماهنگی های وبلاگ

 

ali khorramtoosi: salam
ali khorramtoosi: hasti?
mohammad dozd eslami: salam bar azize del
mohammad dozd eslami: sobhet b kheyr
mohammad dozd eslami: ajab balayi b joone khodemoon andakhtim ha !
BUZZ!!! . . .

ادامه نوشته