بسم الله النور

اینجا اهواز است؛

پادگان حمیدیه ؛

اردوگاه ثامن .

همه جا امن و امان است و ما همگی داریم یوزارسیف تماشا می کنیم .

خب گفتم که اینجا اردوگاه است و ما در اردو ! پس همه داریم یوزارسیف تماشا می کنیم !!

همه با اشتیاق فراوان... همه.... همه هستیم ؛ از مجید سوزوکیمان تا حاج آقا گیرینف و البته امام جماعتمان . حدود پونصد نفری میشویم . شاید هم بیشتر !

خب اردوست دیگر....... حالا تو بگو راهیان نور ! چه فرقی دارد !؟ برای ما که اردو ، اردوست؛ مثل بازی جمعی! اعتکاف .

آخر ، آن هم اردوست. فقط ایرادش نبود تلویزیون است که بحمدالله اینجا به لطف پروجکشن و پرده بزرگ و محوطه وسیع "اردوگاه"! و استقبال ملت مشتاق و هنردوست ، شده است:لا مشکل !

 

 

راستی چرا شام کم آمد؟                               

ناهار را چرا به موقع نمیدهید؟

ما که اهل ایرادگیری نیستیم اما خودمانیم ها...... به من یکی که آب معدنی نرسید !

اینجا اهواز است؛

پادگان حمیدیه ؛

اردوگاه ثامن .

شب زیباییست . هوا عالیست و فضا هم که بزرگ ؛

جان میدهد گوشه ای بنشینی و ........

گوشه ای بنشینی و ....

چه میدانم ... هر مدلی که حال میکنی ، صفا کنی.


پ.ن . این روزا ،این جا ها که میچرخیم بچه مدرسه ای ها رو که می بینم ، بدجوری دلم تنگ میشه ؛

واسه نوجوونیام دلم تنگ میشه؛

واسه اردوهای اتحادیه ؛

واسه اون دوران شیرین طرح راهنماییا؛ (که وقتی اسمش میاد ، هممون ناخودآگاه یاد دکتر عصارنیا ، یا همون علی آقای اون زمونا و البته معاونت این سازمان لعنتی فعلی می افتیم)


اردو هم اردوهای نوجوونی صفر کیلومتری ، با اون شور و نشاط مخصوص به خودش !
چیه این اردوی دانشجویی بی حال و بی صفا و خموده و سر پیری و معرکه گیری !!

برو بینیم بابا.....