با كدام آبرويي روز شمارش باشيم *** عصرها منتظر صبح بهارش باشيم

سالها منتظر سيصد و اندي مرد است *** آنقدر مرد نبوديم كه يارش باشيم

سالها در پي كار دل ما راه افتاد *** يادمان رفت كمي در پي كارش باشيم

ما چرا ؟ خوبترين ها به فداي قدمش *** حيف او نيست كه ما ميثم دارش باشيم ؟

اگر آمد خبر رفتن من را بدهيد *** به گمانم كه بنا نيست كنارش باشم !