بسمه تعالی


دچتور: طبق معمول باز قاااااااااس داااااااااستان داره!

حالا قاس: بله بینندگان عزیز . شما دوباره شاهد یک پست مشترک دیگه در صدای دوست هستین. امشب با جناب دچتور و یکی از دوستان قدیمی دیگه (حسین آقای کاهوکار توسی) اومده بودیم یللری تللری که به سرمون زد یه کافی نت پیدا کنیم و شمارو هم بی نصیب نذاریم .

دچتور: برو کنار بینیم بابا... این ما رو نصفه جون کرد تا دو خط بنویسه. آقا کی به این بشر مدرک دویم راهنمایی داده؟ (از شما بینندگان عزیز تقاضا می شود در صورت اطلاع از کم و کیف قضیه ذیل همین پست کامنت گذاشته و خانواده ای را از نگرانی برهانند.) این دوست عزیز ما که الان از جمع پر مهرمون جدا شدن همون طور که بنده بارها تاکید کردم و اوشون تایید فرمودن نامشون طوسی هست. طوسی خالی! (یاد سریال همسران بخیر!) خلاصه آقا فکمون پیاده شد از بس قلت املایی و انشایی داشت.

حالا قاس: فعلاً که با این هفت تا مدرکی که جفتمون  رو هم داریم (دوتا دیپلم، یه کاردانی، سه تا لیسانس و یه ارشد) مثل آهو تو عسل گیر کردیم تا یه دونه کاریکاتور بامزه واسه این پست مشترکمون پیدا کنیم. آخرشم کارمون از گربه سگ و چندتا جک و جونور دیگه رسید به این سوسکایی که  ملاحظه میکنین.


دچتور:  این که شد شیش تا

حالا قاس: بابا جلو مردم آبرو داری کن. ما اینجا کلی کلاس گذاشتیم که تو داری دچترای برق میگیری. (یه بار دیگه بشمر). خدمت دوستانی که همین الان پیچ تلویزیونشونو باز کردند و از اینجای برنامه به جمع بینندگانمون اضافه شدن خاطر نشان میکنم موضوع بحث سر یه جمع و تفریق ساده است. شما به گیرنده هاتون دست نزنین.

دچتور: این کافی نته ساعتی چند میگیره؟ اینجا هم میخوای ما رو پیاده کنی باز؟ زود بنویس بریم سر خونه زندگیمون. بله بینندگان عزیز، بنده چون مدتی هست که از این فضا دور بودم اصلا تصورش رو نمی کردم چار خط دری وری نوشتن اینقدر وقت بگیره.

حالا قاس: البته این برمیگرده به آیکیومون که نیم ساعت نوشتیم و ذخیره نکردیم و پای بنده خورد به سیستم و... !!!

دچتور: الان این آقاهه اومد گفت بیست دقیقه دیگه می بندن. به عبارتی میشه گفت تو این مدت من می تونم یه خط دیگه هم تایپ کنم.

حالا قاس: باشه باشه. همون که آبروتو یک ساعت پیش تو اون کافی شاپه بردیم بسّته. بهتره اینجا دیگه آدم وار بیرونمون کنن!

دچتور: یه سوال خصوصی داشتم از حضور مقام شامخ داکتوری: شما باز کارآگاه بازی درآوردی سر ما؟ به این قاسم بی سواد گفتی که ابوسعید یه هویت جعلیه؟ یعنی میخوای بگی من اسکیزوفرنی حاد دارم؟ داشتیم از این حرفا؟ ابوسعید جان کجایی؟ برون آی از پرده که آبرومون رفت.

حالا قاس: علی جان، به خدا اگه من گفته باشم! به خدا ، به خدا ، به خدا ، به خدا ، به خدا ، به خدا ، به خدا ، به خدا !!! [آیکون سوت]

دچتور: اما بینندگان عزیز، در این لحظات ملکوتی که ما دیگه وقت نداریم و مجبوریم از حضورتون خداحافظی کنیم یه نصیحت داشتم خدمتتون. به عنوان برادر کوچکتر، عاجزانه تقاضا می کنم زنهار شما را از کافی شاپ. زنهار شما را از کافی شاپ که در آن حسرت بسیار است و غبن جانگداز. اگر خواستید حالی به شکمتان بدهید بروید دیزی بزنید.

اسپرسو؟ موکا؟ یازده هزار تومن؟ من کیم؟ اینجا کجاست؟ این آقاهه کیه؟

حالا قاس: خب دچتورجان الان این یکی آقاهه داره بدجور به ما نگاه میکنه. بریم تا کرکره رو نکشیده پایین. من دوست ندارم تا صبح اینجا باشم. خطرناکه حسن!!

دچتور: خدافز

قاس: تا برنامه بعد و یک دوئت دیگر ، شب همگی بخیر.


 

 * دچتور: عنوان فیلمی است از جیم جارموش. بابا بذار انتخاب عنوان با من باشه دیگه. اینقدر شلوغ نکن...