به نام خدا.

رفقا سلام. این نامه ای است از یک غریب از شهری بی نهایت غربت زاده.

این نامه ای است از یک زائر رسول الله صلی الله علیه  و اله و سلم که در این شهر به دشنام دادن به رسول الله صلی الله  علیه و اله و  سلم  متهم می شود. این نامه ای است از یک زائر که  اوج غربت شیعه و شیعیان در این شهر جانش را اتش می زند.

چه حالی پیدا خواهید کرد وقتی می بینید شیعیان این شهر شما را در حرم می بینند اما نگاهشان با شما چنین می گوید که به  من نزدیک نشو!

امروز صبح در حرم نبوی و در جوار منبر نبوی شیخی داد سرداده بود علیه شیعه! دیشب مردی مصری من را مورد عتاب قرار می داد که دشداشه سپید لباس اهل سنت است و شما که به رسول ناسزا می گویید شایسته پوشیدنش نیستید!

بگذارید از بقیع نگویم. چون در کلام نمی گنجد بی کرانه غریبانه  بقیع.

این نامه ای بود از یکی از شما که به شما اطلاع دهد قدر امنیت و ازادی در ایران را بدانید. اینجا اگر زیر لب صلوات بفرستی هم دشنامت می دهند