سربازی نامه - 3


بسم الله

و سلام و عرض تبریک بمناسبت این ایام فرخنده؛
ق.ن 1 : معمولا" در تلویزیون  روال بر این است که در اعیاد مختلف برای شاد کردن مؤمنین، صبح تا شب هزلیات لورل و هاردی پخش شود؛ حال میخواهد عید قربان باشد یا میلاد امام رئوفمان حضرت رضا (ع) ؛ شاید هم از نظر سیمای ما این دو مناسبت باهم فرقی نداشته باشند؛ آخر مهم همان "خنده های زورکی اشکای یواشکی" ست ؛ رسانه ملی-وبلاگی "صدای دوست" هم بر همین منوال شما را به خواندن هزلیات سربازی نامه مهمان میکند؛
ق.ن 2 : موضوعات و اتفاقات مختلفی در صف اند تا شرف حضور در سربازی نامه ها را بیابند؛ لیکن پیش از همه شاید بد نباشد که شما صدای دوستی ها با اصطلاحات پرکاربرد و الفاظ غریبه پادگانی آشنا شوید تا هم دست ما برای انواع جنگولک بازی در شماره های بعد باز باشد و هم چشم و گوش شما وقتی که زبانم لال زبانم لال سربازی رفتید؛
.
               

قسمت سوم : << لغتنامه قاسخدا >>
_ سرباز:  پائینترین درجه در ارتش و ضمنا" عنوانی افتخاری برای کلیه نظامیان با هر  رتبه و مقامی.

_ سرکار و جناب و امیر: در محاورات نظامی، جهت رعایت ادب و احترام، درجات (به ترتیب): سرباز 1و2و3 ، سرجوخه ، گروهبان3و2و1 و استوار2و1  را "سرکار" خطاب میکنند ؛ افسران را که شامل ستوان 3و2و1 ، سروان ، سرگرد ، سرهنگ دوم و سرهنگ میشود، "جناب" و سرتیپ ، سرلشگر ، سپهبد و ارتشبد را "امیر" صدا میزنند؛ البته در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بجای لفظ امیر از عنوان "سردار" استفاده میشود؛ (همان ژنرال در کشورهای خارجی و تیمسار در زمان قبل از انقلاب)؛ همچنین بد نیست بدانید هم اکنون در کشورمان، چه در سپاه و چه در ارتش، ژنرال 4 ستاره (= ارتشبد) نداریم و آخرین سپهبد نیز شهید سرافرازمان، امیر سرتیپ علی صیاد شیرازی بود؛

_ آموزشی : در دوماه اول کار که فرد، تازه بای بسم الله را گفته و هنوز هیچ دانش نظامی یی نداشته و فرق میان آر پی جی7 و بستنی چوبی را نمیداند در پادگانی مخصوص، صبح و عصر سرکلاس مینشیند و با اصول اولیه نظامی گری آشنا می شود؛ آموزشهای متنوعی که از نحوه بستن بند پوتین گرفته تا ستاره شناسی و نجوم! را شامل میگردند؛ البته برای افسران وظیفه یعنی لیسانسه ها به بالا، بخاطر کلاسهای فشرده نظامی و تمرینات مستمر ورزشی، دوره آموزشی مقداری سنگینتر از ماههای بعدی خدمت است؛ [ و اینجاست که شما حتی اگر هم یک "خدماتی" پوست کلفت بوده اید حالا صابون نرم کننده "آموزش" به تن تان میخورد و به عمق جنگهای صلیبی این دو واحد انجمن اسلامی مدرسه تان پی میبرید]

_ پایه خدمتی: از نظر ترم بالایی های! خدمت، آنچه که برای ارشدیت و نفوذ کلام حتی از درجات نظامی هم مهمتر است مدت زمان و تعداد ماه هائیست که از دوران سربازی فرد گذشته است؛ هرکه از پایه خدمتی بیشتری برخوردار باشد توانایی فزاینده تری را در مهارت کلفتی ناحیه گردن! دارا خواهد بود.

_ گردان و گروهان و .... : بد نیست خوره های آژانس شیشه ای یکبار برای همیشه با تقسیم بندیهای نظامی آشنا شوند تا به کنه و عمق وجودی دیالوگ معروف حاج کاظم پی برده و بفهمند که وقتی چه کسی به خط میرود چه کسی باید برگردد!؟
دسته بندی های نظامی از پائین به بالا بدین شرح است: نفر - گروه - دسته - گروهان (از حدود سی تا صد و سی نفر) - گردان ( متشکل از سه یا چهار گروهان) - هنگ - تیپ - لشگر - نود ، صد، حالا که رسید به صدتا ما میذاریم سیصدتا .......                [ایشششششش ؛ بی مزه! ] 

ـ یقلوی: ظرف غذاییست درب دار که تاریخی در خود نهفته دارد؛ بعنوان مثال یقلوی یی که نگارنده این سطور در دوران آموزشی در آن غذا میخورد متعلق بود به سال 1948 میلادی! با نشان US ARMY !

_ آجر : به سرباز یک خط اطلاق میشود که درجه اش مستطیلیست زرد رنگ، مشابه یکعدد آجر؛ [ = سربازصفر = کمترین = خاک تو سر ! ]

_ موتور: اصولا جدید الورودها را جهت دست انداختن و تحقیر، موتور خطاب میکنند؛ ولی هنوز میان اساتید زبان شناسی فرهنگستان ادب سربازی درباره ریشه این واژه اختلافات عدیده ای وجود دارد؛ بر اساس برخی روایات، موتور، معرب! شده آماتور است چرا که در همه امور تازه کار و ناشیست و باید توجیهش کرد. لیکن معانی مثبت هجدهی که اینجا مطرح میشود فراگیرتر بوده و مورد اجماع بزرگان خدمت قرارگرفته است.[بدیهیست قاسخدا هیچگونه مسئولیتی را در این زمینه بعهده نمیگیرد]

_ تاکسی: سربازان فوق دیپلمی که دوره های کد یا آموزشی را طی میکنند نوار نارنجی رنگی در طول شلوارشان دوخته میشود؛ همین رنگ نارنجی، وجه مشخصه ایست که این تاکسی های محترم را در یک پادگان، از سایر سربازان، متمایز می نماید. [جالب اینکه خودشان هم خودشان را تاکسی صدا میکنند ! ]

_ مهندس: اصولا هر افسر وظیفه ای فارغ از هر نوع مدرک لیسانسی که دارد، از نظر کادریها (= کارکنان رسمی ارتش) مهندس محسوب میشود؛ بد نیست بدانید که ما در اینجا مهندس حقوق!، مهندس زبان، و حتی مهندس ادبیات عرب هم داریم!!

_ ده ماه ، نبووووووود؟ : کسانی که روزها یا ساعات پایانی خدمتشان را میگذرانند به تعداد این روزها و یا ساعات باقیمانده، نبود میکشند که یعنی مثلا برای وی فقط 3 روز مانده، پس نفس کش نبود؟ [ حال داستان زمانی ملودرام! میشود که یکی از سربازان که هنوز به پایان خدمتش باقدرت 5 ماه مانده بود به سیم آخر زده و روی خودروی فرماندهی جمله: " 5 ماه ؛ نبووووود؟" را به زیبایی هرچه تمامتر حک کرده و با نهایت افتخار، پایش امضا هم نموده بود! ]

_ پدرخدمتی و پسر خدمتی : در یک یگان کسی که در برج خاصی به خدمت اعزام شده، پسر خدمتی کسی محسوب میگردد که دقیقا در همان روز و ماه از سال قبلش اعزام شده است؛ در همین راستا و در کنار پسرخدمتی و پدرخدمتی، ما شاهد نسبتهای فامیلی دیگری همچون زن خدمتی و مادری و... هم هستیم [و حتی بعضا" در برخی مناطق صعب العبور، باجناق دختردائی هم رؤیت گردیده است؛ والله اعلم ]

_ پاطلایی : از آنجا که قسم نخورده ام که هر شر و وری که در پادگانها به زبان می آید در این پست توضیح دهم پس معنای این یکی را خودتان به خدمت بروید و بفهمید؛ [ فقط جهت اصلاح افکار خدماتی های بد ذهن عرض شود که "پاطلائی" هیچگونه مفهوم غیراخلاقی یی ندارد؛ ( خجالت بکشین؛ آخه چقدر فکر شما خدماتیا منحرفه ) ]
 
ـ آنکادر کردن: یکی از فجیع ترین و دردناک ترین حرکات محیرالعقول دوران آموزشی  که فرد طی آن ملزم است صبح به صبح پتو و ملحفه خود را به فرم خاصی روی تخت مرتب کرده و با شانه برسی، آرم بزرگ ارتش روی پتو را برجسته نموده و به اصطلاح گل بیاندازد؛ تنبلانی چون اینجانب ترجیح میدادیم تا صبح سرما را تحمل کرده اما به پتو دست نزنیم تا آنکادر آن به هم نخورد  ؛ [ اینجاست که جمله همه روزه پدر در روزهایی که مرخصی میروی به یادت میآید که : " پسر ؛  جاااااان ما  تو پادگانم همینجور جاتو ، ول میکنی؟؟" ]

_ پیش بسوی کلمه عبور : در سر پست نگهبانی هنگام نزدیک شدن هر فردی، از رفیق جون جونی ات گرفته تا خود امیر صالحی (فرمانده کل ارتش) باید یک سناریوی از قبل طراحی شده! را اجرا کنید؛ ابتدا با صدای بلند "ایست" میکشید؛ [ جوری که طرف مقابل از شنیدن نعره پر ابهت و بلندتان یا خودش را خیس عرق کند و یا شلوارش را ... !! ]؛ سپس دیالوگ های ذیل، نعل به نعل، رد و بدل میشوند :   -شما: کیستی؟   -او: آشنا.    -شما: آشنا کیست؟   {و اینجا او خودش را معرفی میکند}    -او: پاسبخش.    -شما: پیش به سوی کلمه عبور   {حال او باید چند قدمی به شما نزدیک شده و آهسته قسمت اول کلمه عبور را که سه قسمتی ست بگوید مثلا:        -او: خدمات    {حالا قسمت دومش را باید شما بگوئید:}     -شما: نابود    -او: است !!     { و اگر بطور خاص در این جمله رمزی، طرف برای قسمت سوم، از فعل: "نیست" استفاده کند باتوجه به بار معنایی جمله، شما کاملا" مجاز خواهید بود تا یک خشاب بیست تیری را برای صیانت از آرمانهای عالیه واحد آموزش، حرام نمائید؛ [هیچ نگران نباشید؛ مسئولیتش با من ! ]

_ درود به شرفت: تشویق کلامی نظامی و جمله ای بسیار بسیار کلیدی جهت خر نمودن سرباز برای انجام وظیفه به نحو احسن؛ [ باور نمیکنید در آموزشی وقتی درحال رژه یا ورزش بودیم، با شنیدن همین عبارت ساده از زبان فرمانده، کلی انرژی میگرفتیم و دو دور اضافه تر میدویدیم ]

_دمپایی ابری: اشاره دارد به یکی از وعده های غذایی پادگان موسوم به کتلت! که به هیچ وجه مصرف خوراکی نداشته! و فقط مناسب استفاده در مشاجرات و مجادلات دوستانه بعنوان سلاح سبک میباشد.

_ پوتین و واکس: بعلت ممنوع بودن حمل موبایل در داخل پادگان، از اسم رمز پوتین برای این وسیله استفاده میکنیم؛ بدیهیست شارژر موبایل در حکم واکس خواهد بود؛ [ در بیان گوشه ای از خدمات نظامی واحد فخیمه آموزش به ارتش مملکت، شایان ذکر است که این دو اصطلاح، چند ماه پیش توسط این بنده کمترین، اختراع شد و اکنون کاملا در سطح پادگان خاش فراگیر گردیده است ]

- گوشی موبایل! : اصولا" وسیله ایست برای مکالمه و ارسال پیامهای کوتاه و نه گذاشتن پستهای طولانی در وبلاگ؛ پس جهت حفظ سلامتی چشمها و انگشتهای مؤلف، از توضیح اصطلاحات باقیمانده از قبیل:  افسر آش ، استوار کپسول ، گروهبان گارسیا و .... معذوریم؛ [ هوی یرگه ! مفهمی؟ ؛ موبایله ها؛ نمتنم ادامه بدم؛ مفهمی؟ نمتنم! ]

.

.

_______________________________________________________________
پ.ن 1 : نهج البلاغه -حکمت سیصد و سی و سوم- قَالَ [عليه السلام] فِى صِفَةِ الْمُؤْمِنِ : << الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِى وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِى قَلْبِهِ >>
پ.ن 2 : امروز اما  تلخ گو باشی، سطح فکری و اهل درد؛ بزله گو باشی خوشحالی و بی درد !؛
پ.ن 3 : شما چی فکر میکنید؟