یکی از مشکلات دنیای مدرن، اینه که به دلیل سرعت بالا و حجم انبوه انتقال اطلاعات، فرصت فکر(؟) کردن رو از انسان ها گرفته. در واقع، همه مشغول وارد کردن داده های جدید به ذهن خود هستند و کمتر، زمانی برای پردازش این داده ها باقی میمونه. نقش سیستم آموزشی "حفظیات محور" در تشدید این موضوع هم جای خوش رو داره

 یکی از موارد این مسأله، عکسهایی است که به عنوان سرگرمی، هر از چندگاهی در اینترنت آنها را میبینیم. برای نمونه، دو عکس زیر را که احتمالاً قبلاً دیده اید، دوباره ببینید!

عکس اول، مربوط به دو مربع هم رنگه

عکس دوم، مربوط به دو چهره شادان و عبوسه که از فاصله دور، جای شادی و خشم، در دو چهره با هم عوض میشه!

عکس اول:

نکته در مورد این دو عکس اینه که خیلی از ماها، اینا رو به عنوان سرگرمی دیدیم و گذشتیم. نهایتش اینه که کمی در مورد این نکته فکر(؟) کردیم که چطوری این تصاویر خلق شدن و طراحشون عجب آدم(؟) خفنی بوده!

اما بحث من اینه که اگه کمی تأمل بیشتری بکنیم، نتایج خوبی میتونیم از این سرگرمیها بگیریم. مثلاً:

توی عکس اول، حتی پس از اینکه واقعیت برامون واضح میشه، بازهم پذیرش اون برامون سخته! این حالت رو جاهای دیگه هم داریم یا نه، این حرفها فقط تو سرگرمیهاست! در واقع، توی این حالت، حس میکنی که عقلت یه چیز میگه، حست یه چیز میگه، چشمت یه چیز میگه و...

چقدر تا حالا پیش اومده که ما بر اساس آنچه چشم ما دیده، قضاوت کرده ایم و بعد، خیال میکردیم درست قضاوت کرده ایم؟رفتار برخی سیاسیون رو نمیشه بر اساس این عکس تفسیر کرد؟

یا در مورد عکس دوم، تا حالا پیش اومده درگیر یه کار از نظر خودت مهم بشی و یه نفر که از بیرون داره جون کندنت رو میبینه، بهت بخنده (یا برعکس)؟ آیا از دستش عصبانی شدی؟ طبق این عکس، آیا نمیشه به خنده اون نفر، حق داد، چون چیزی متفاوت نسبت به ما میبینه و درک میکنه؟... یا حتی بالاتر از اون! نمیشه شک کرد که نکنه واقعاً حقیقت، خنده اونه و نه تلاش من؟...

خلاصه این که از کنار این "سرگرمیها"، میشه راحت و سریع نگذشت و اندکی بیشتر درنگ کرد...

------------

پ.ن: عکس دوم رو هرکار کردم، نتونستم آپلود کنم! به گفته دکتر، نویسندگان و بینندگان اینجا، همگی خوره اینترنت هستند و حتماً این عکسها رو دیدن، اما اگه ندیدن، به دکتر بگن تا اون رو آپلود کنه!!