همان طور که همگان می‌دانند :) عمده دوران دانش‌جویی ما به علافی گذشت. نه درس درست و حسابی خواندیم و نه درست‌وحسابی دنبال علاقه‌های دیگه رفتیم. ( رمان و شعر و ...)
البته همچین بیکار هم نبودیم، دوستان خوبی داشتیم و کمی هم با مسایل روبوکاپ سروکله زدیم. این شد که وقتی فارغ‌التحصیل شدیم، فارغ از سواد اندک در حوزه الکترونیک، دو تا مزیت نسبت به باقی ملت داشتیم:

۱) رتبه اول و دوم جشنواره خوارزمی، که مربوط به مسابقات روباتیک بود. بعد از n سال زحمت نافرجام در عرصه جهانی. آخر، در مسابقات خوارزمی بر خلاف مسابقات معتبر دیگری که در ایران برگزار میشود، ( ماننده مسابقات بین‌المللی ایران اوپن که فروردین همه ساله برگزار می‌شود و تنوع و کیفیت تیم‌های شرکت کننده تقریبن با سطح جهانی تفاوتی ندارد.)    فقط تیم‌های داخلی شرکت می‌کنند. به هر صورت، امسال تازه سال دومش بود و ما هم یک فرصت بادآورده گیرآوردیم برای مقام آوری :) این رتبه البته فقط به درد ادامه تحصیل می‌خورد. همان شرایطی برای آدم فراهم می‌آورد که انگار شاگرد اول شدی :)

۲) تجربه فراوان در حیطه سیستم‌عامل لینوکس. و عضو رسمی تیم توسعه‌دهنده توزیع اوبونتو شدن. ( این اوبونتو یک نسخه خیلی معروف از لینوکسه.) این توانایی خودش اندازه یک مدرک لیسانس ( و بلکه بالاتر) در بازار کار به درد می‌خورد. خصوصن در شرکت‌های مخابراتی که تمامی سیستم‌ها از لینوکس استفاده می‌کنند ( یعنی از ویندوز استفاده نمی‌کنند:) برای اطلاع دوستان غیر فنی.)

این شد که وقتی برای یک مصاحبه کاری رفتیم با مدیر شرکت فلان صحبت کردیم، از توصیه آقای توکای مقدس هم استفاده کردیم و با اعتماد به نفس بالا، بدون هیچ سابقه کاری قبلی و شرایط درسی و ... بالاترین مبلغ حقوق درخواستی رو که می‌توانستم، پیشنهاد کردم. البته این دوتا مطلب بالا را هم به عنوان پشتوانه درخواست عرضه کردم :)
باری، بعد از کمی چک و چونه و دلیل و سفسطه و غیره، با تعجب خود بنده، مدیر موافقت خودش را اعلام کرد. و من هم‌اکنون جسته و گریخته ( ساعات کار دل‌به‌خواه) سر کار می‌روم. تعهدم روزی ۸ ساعت کار است با حقوق یک تومن.  البته مبلغ زیادی نیست. اما یک نکته‌ای هم دارد که از مبلغ مدیر واحد من (R&D) بیش‌تر است.

شما هم اگر هم‌اکنون دانش‌جو هستید و روزگار می‌گذرانید سعی کنید اگر خوب درس نمی‌خوانید، لااقل در یک رشته ( هرچه باشد) حرفه‌ای بشوید. اصطلاحن تاپ و نامبروان باشید. چیزی برای عرضه داشته باشید که دیگران ندارند. سعی کنید روش‌های قبولاندن خودتان به دیگران را تمرین کنید. خصوصن تمرین عرضه کردن شکیل خودتان :) ( مناظره‌های انتخابات و فضاحت‌های کروبی را یادتان بیاید :) )

باری، اگر می‌خواهید به مصاحبه استخدامی بروید، قبلش با یک دوست تمرین کنید. خصوصن سر مساله پیش‌نهاد حقوق درخواستی. اگر کم بگویید ممکن است در نظر دیگران کم‌ارزش بیایید و قدر خودتان را هم ندانسته‌اید و ... و اگر هم با توجه به نوع عرضه خودتان، خیلی زیاد بگویید، ممکن است زیاده‌خواه و پررو و ... به نظر بیایید و شاید استخدام نشوید و ...

به هر صورت، تجربه‌ای بود و خواستم با شما عزیزان سهیم شوم و درضمن پستی هم زده باشم :)
زیاده جسارت است!