باسمه تعالی

شاید آنطور که پیش از این در اعلام برنامه جشنواره گفتیم، نوشتن درباره نویسندگان و حاضران وبلاگ بیش از همه به کار خودمان بیاید. چرا که ما بیشتر از آنچه که فکر کنید از هم دوریم و یکدیگر را کمتر از آنچه در نگاه اول به نظر می آید می شناسیم. درست مثل خیلی از پیوندها و کامنت گذارانمان که جز اسم – که گاهی همان هم واقعی نیست – از آنها هیچ نمی دانیم. معرفی اصل کاری های جمع – چه آنها که اینجا نوشتند و چه آنها که به دلایلی از نوشتن سرباز زدند -  از آرزوهای دیرین مقام معظم داکتوری و دیگر بزرگان نظام از همان ابتدای راه اندازی وبلاگ بود که در نهایت هم معظم له به قلم توانای خودش به آن جامه عمل پوشانید. برای آشنایی بهتر قدیمی ها با جدیدترها و بالعکس، ترتیب معرفی بچه ها را بر اساس سال فارغ شدن از تحصیل در مدرسه هاشمی نژاد گذاشتیم. باشد که این معرفی اگر برای بیکارهای جمع مقدمه پیدا کردن شغل نشد، لااقل برای مجردهای فراوان جمع، منشأ خیرات و برکات شود.

* چندی پیش، قاسم حوائجی در یادداشت ماندگاری به شبیه سازی بچه ها و بزرگترها با شخصیت های نظام پرداخته بود که خواندن آن نیز خالی از لطف نیست.

* اینکه چرا اینقدر زمان کامل شدن و حجم نوشته ها زیاد شد و آنطور که باید حق مطلب ادا نشد و خسته کننده از آب درآمد و . . . همگی به عهده نویسنده این پست است و هیچ ربطی به بچه های باحال و خوشحال صدای دوست ندارد. برای خواندن درباره هر کدام از بچه ها کافی است روی نام او کلیک کنید و اگر حال و حوصله خواندن تمام مطلب را داشتید، ادامه مطلب را ببینید. هرگونه اشتباه در اعلام شده را برای تصحیح هرچه سریعتر لطفا اطلاع دهید.

 خروجی ۱۳۷۹

حسن اشراقی: مسئول بسیج مدرسه که به گفته خودش نمی داند در آن سال ها در انجمن چه کاره بیده، ورودی مهندسی برق شریف گرایش الکترونیک در سال 1380، ورودی MBA گرایش استراتژی دانشگاه مالک اشتر در سال 1384، پشت کنکور دکتری در هر رشته ای که راهش بدهند، علافی در مرکز پژوهش ها و مطالعات اسلامی دانشگاه شریف و کار روی پروژه دانشگاه اسلامی با تأکید بر اینکه هیچ ارتباطی با محمد اسلامی ندارد، گذران اوقات فراغت با درس خواندن برای کنکور (اگر هیچ کار فوق برنامه دیگری نداشته باشد)، وبگردی و به ویژه مطالعه مستمر صدای دوست، کوه پیمایی در صورت پایه بودن طه و مقداری مطالعات دینی و جنبی

حسن به طور رسمی کمتر از دیگر خروجی های سال 80 مدرسه با انجمن مربوط بود. درواقع به طور خیلی رسمی باید گفت اتفاقا حسن با انجمن نامربوط بود چه که از همان ابتدای کار انجمن اسلامی که ما آن را خودجوش می دانستیم با بسیج مدرسه که تحت نظارت و حمایت مستقیم معاون تربیتی و مدیر مدرسه بود ماجراها داشتیم. به هر حال از وقتی درس و مدرسه تمام شد و بزرگتر و عاقل تر شدیم و فهمیدیم هیچ کدام از این دو دردی از ما دوا نکرده و نخواهند کرد، با هم دوست شدیم و از این به بعد قرار است صدای مجازی او را بیشتر بشنویم. البته با توجه به مخاطرات فراوان فضای سایبر همگی یکصدا به او می گوییم: حسن خطرناکه!

خروجی های 1380

  1. اسماعیل عصارنیا: مؤسس انجمن در سال تحصیلی 77-78 و سردمدار اراذل و اوباش، مدال نقره المپیاد دانش آموزی فیزیک، لیسانس مهندسی مکانیک جامدات از دانشگاه تهران در زمان نامعلوم ، آماده یا شاید در حال گذراندن دوران آشخوری، فعالیت در حوزه فرهنگ در مجموعه هایی از جمله مرکز کفا (کانون فرهنگ و اندیشه) یا به قولی کانون فساد ایران و معاونت خانه شهریاران جوان، متأهل با تاریخ ازدواج نامعلوم بدون هرگونه برگزاری مراسم شیرینی خوران دست کم برای اعضای قبیله

اسماعیل از متفاوت ترین اعضای قبیله است. آنقدر متفاوت که هنوز بعد از یک سال و اندی نتوانسته ایم جز چند حضور کامنتی پای او را به وبلاگ باز کنیم. به شیوه خود عمل می کند و از سرزنش هیچ کس واهمه ای ندارد. او با حضور تابستانی در باشگاه دانش پژوهان جوان، اولین سفیر دائم انجمن در مجمع مشهدی های مقیم تهران بود. اسماعیل همچنان به خاص بودن ادامه می دهد، آنقدر که ممکن است چندین و چند روز بچه ها بسیج شوند و نتوانند اثری از او پیدا کنند. آخرین بار در ماه گذشته با جمعی دیگر از دوستان به طور غافلگیرانه در کلبه درویشی تازه داکتور حضور پیدا کرد که موجی از امیدواری در دل دوستداران و علاقه مندان پدید آورد و دوباره برای مدتی نامعلوم به محاق رفت. از تمامی آنها که از او خبری در دست دارند عاجزانه خواهشمندیم با دادن هر گونه خبر خوب یا بد از او علاوه بر دریافت مژدگانی، خانواده بزرگی را از نگرانی درآورند.

  1. کمیل ضرابی: همکاری با بنیانگذار کبیر در راه اندازی انجمن، راه اندازی بسیج دانش آموزی مدرسه، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد عمران دانشگاه صنعتی امیرکبیر در سال 1386، قصد ادامه تحصیل در دکترای رشته ای دیگر که نخواست نامش فاش شود، کارشناس فنی پروژه ی مرکز بین المللی مالی و اقتصادی مشهد (میدان جانباز)، تدریس در دانشگاه غیرانتفاعی اقبال و تحصیل همزمان در دوره های کارآفرینی، اهل ورزش، مطالعه، سینما (فیلم های کاملا خاص)، هنر (تذهیب، گره چینی یا همان مشبک با چوب و کمی موسیقی و نوازش تار) که در اولی چند مقام استانی و کشوری و شرکت در چند نمایشگاه داخلی و خارجی را در کارنامه دارد، داشتن سه اختراع و احراز نخبگی توسط بنیاد نخبگان و در حال حاضر کار روی بتون های الیافی به عنوان پروژه آشخوری، ازدواج در شهریور 85

کمیل اصولا از خودش به میزان زیادی راضی است. آنقدر که در پایان رزومه ای که برای وبلاگ فرستاده شوخی یا جدی بنویسد کلا کارم خیلی درسته و خود را اهل دیدن فیلم های خاص بدون مشخص کردن نمونه های آن – احتمالا زندگی شیرین و حلقه های ازدواج و . . - بداند. کمیل را شاید به جرأت بتوان جنجالی ترین عضو قبیله دانست که در زمان انجمن با حرف هایش و این روزها با پست هایش خون به پا می کند. کمیل به دعواهای سیاسی، جبهه بندی و تعیین تکلیف (البته هر کس با خودش) و تا حدودی بگیر و ببند خیلی علاقه دارد. در میان خروجی های 80، وی را می توان فعال ترین و پیگیر ترین عضو صدای دوست دانست. منتظر واکنش های تند و تیز کمیل به نوشته های فوق باشید! 

خروجی های 1381

  1. علی خرم طوسی (داکتور): مسئول انجمن اسلامی مدرسه در سال 78-79، تنها فارغ التحصیل رشته تجربی قبیله، ورودی بهمن81 پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران (در تهران) که همچنان در حال ادامه دادن آن است و بنا دارد اگر خداقبول کند اسفندماه آینده در امتحان دستیاری تخصصی شرکت کند، تحصیل همزمان مترجمی انگلیسی دانشگاه علامه طباطبایی و فارغ التحصیل سال 1387، دبیر سرویس سینمایی نشریه آینده سازان از سال 76، گذران اوقات فراغت با رفتن به سینما و تئاتر، ورزش شنا، دروس اخلاق (چقدر هم که مؤثر واقع شده)، و گاهی مطالعه ادبی، ازدواج در همین مرداد ماه امسال

شاید انجمن اسلامی و به طور کلی فعالیت های به اصطلاح فرهنگی مهم ترین انگیزه او برای انتخاب تهران به عنوان محل تحصیل دائم بود. انگیزه ای که بعدها دستخوش تغییراتی شد تا در کنار پزشکی روی حوزه ادبیات و هنر و به خصوص سینما متمرکز شود و تبلور آن را در نام داکتور که م. بهاران برایش انتخاب کرد می توان دید. برای موجوداتی مانند او البته زیاد نمی توان واژه تمرکز را تعمیم داد که داکتور مرتب از این شاخه به آن شاخه می پرید تا به زعم خود حوزه های مختلف مورد علاقه اش را تجربه کند. در این سال ها البته به او سخت نگذشت، اما مدتی است که خانه نشین شده و در میز مقابلش انبوهی از جزوه ها و کتاب های درسی نخوانده است و البته کیبوردی که این روزها به لطف صدای دوست بیشتر از همیشه به آن دست می برد.

  1. سید قاسم حوائجی (قاس): مسئول واحد آموزش انجمن در سال 78-79، همچنان در حال فارغ شدن از تحصیل در کارشناسی برق دانشگاه سبزوار که مدت هاست مشغول تحویل دادن پروژه است و طبق آخرین اخبار قرار است همین روزها بحث تغییر موضوع و عنوان پروژه را با استاد درمیان بگذارد، برنامه اش برای ادامه تحصیل در رشته های فنی که خودبه خود منتفی شده و ممکن است در رشته های علوم انسانی البته بعد از انجام خدمت شریف سربازی، ادامه پیدا کند. اوقات فراغت را بیش از همه به روزنامه (خراسان)  خواندن و آزار دادن داکتور می گذراند، مدتی است در اتحادیه مشغول کار در طرح راهنمایی شده تا برای اولین بار در طول زندگی احساس مفید بودن کرده باشد.

قاسم از گزینه های خلافت بعد از اسماعیل بود که به دلیل بذله گویی (بخوانید مسخره بازی، دلقک بازی، مارمولک بازی، . . ) از این توفیق بزرگ باز ماند. در کنار داکتور و حجت به راحتی به آنها می توان لقب سه کله پوک واقعی را اطلاق کرد که قاسم در این میان بدون تردید کله پوک ترین است. شوخی های کارگری و شهرستانی (با عذرخواهی از محضر محترم شهرستانی ها و کارگران!) از تخصص های قاسم است که بسیاری از اوقات با دیدن عواقب فجیع از آنها پشیمان می شود. بیشتر از هر کسی مورد اصابت ضدحال های داکتورانه قرار گرفته و در این مورد هر روز و شب سپر بلای دیگران است. قاسم علیرغم هیکل درشتش گزینه ای بسیار ملوس و مامانی برای ازدواج است که برایش دنبال یک همسر بسیار صبور و فداکار می گردیم. لطفا نظرات خود را به صورت کامنت خصوصی مطرح کنید که اینجا جوانان عذب زیاد رفت و آمد می کنند.

  1. حجت خسروجردی: مسئول واحد تبلیغات انجمن در سال 78-79، کارشناس ارشد برق الکترونیک گرایش نیمه هادی، علاقه مند به ادامه تحصیل در مقطع دکتری که یعنی 50 درصد ماجرا حل شده، مدرس دانشگاه غیرانتفاعی سجاد، مشغول به کار در شرکت روبوکام86

حجت خسروجردی هم از گزینه های مسئولیت انجمن بود که به دلیل شدت مبادی آداب بودن – که می دانید به کار هیچ مسئولیتی در این مملکت نمی آید- نتوانست این تاج افتخار را روی سر بگذارد. در فضایی که بچه ها به کمتر از مسخره کردن و سرکار گذاشتن هم راضی نمی شدند، حجت بعد از دعواهای رایج کاری هم بارها و بارها عذرخواهی می کرد که مبادا روز قیامتی درکار باشد . . ببخشید! که مبادا روز قیامت یقه اش را بچسبیم و نگذاریم تنها تنها به بهشت برسد. حجت البته در دوران دانشجویی فاسد شد و به ریش پروفسوری و رفتارهای شنیع دور از شأن روی آورد. قرار است از این به بعد صدای نه چندان گوش نواز او را هم در صدای دوست بشنویم. این هم آخرین اس ام اسی که بعد از گرفتن یوزر و پسورد از حجت به داکتور رسید و شدت خودشناسی حجت در ین سال ها را به همگان ثابت می کند: مرسی، ولی من جنبه ندارم صدای دوستو یه وقت به گند می کشم ها!

  1. علیرضا نامقی(دوچتور): بدون سوء سابقه عضویت در انجمن، کسب رتبه 16 کنکور ریاضی (23 کشوری) و ورود به رشته برق دانشگاه شریف در سال تحصیلی 80-81، تحصیل همزمان در رشته نفت-گرایش مخزن از سال 82 در حکم جارویی که علیرغم نرفتن در سوراخ به دمش بست، ورود به کارشناسی ارشد برق-گرایش کنترل دانشگاه صنعتی خواجه نصیر که تحصیلش همچنان ادامه دارد و به این زودی ها هم دست بردار نیست و نام دوچتور را هم اولین بار از زبان مستخدم شرکت شنیده است، در زمینه کاری از ترجمه متون انگلیسی تخصصی و غیرتخصصی تا ویرایش سؤالات امتحانی و تدریس و مواردی تخلیه چاه در کارنامه دارد، از سه سال پیش در شرکتی که به دلیل ملاحظات امنتیتی قادر نیست اطلاعات بیشتری بدهد مشغول به کار شد و هم اکنون مسئولیت کنترل و الکترونیک پروژه ای که نخواست نامش فاش شود را به عنوان کارشناس ارشد کنترل به عهده دارد.

ارادت خاصی به عدد 23 دارد به طوری که رتبه 23 کنکور را آورد و شماره پلاک خانه شان 23 است و در 23سالگی علاوه بر دیدن فیلم Number23 به زیارت خانه خدا هم مشرف شد. اوقات فراغت را بیشتر صرف فیلم و سریال می کند و اگر چه در گذشته از تلویزیون تنها فوتبالش را تماشا می کرد اما از 3-4 سال همان را هم نمی بیند. با اصلاح طلبان قرابت بیشتری احساس می کند اما این اواخر سیاست را سه طلاقه کرده و قبل از خواندن مطالب سیاسی قرص ضدتهوع مصرف می کند. اینکه تابحال فرنگ نرفته واقعا جای تعجب است و خودش دلیل آن را توصیه های خانواده می داند. علیرضا مدتی است که از فعالان عرصه وبلاگ نویسی به شمار می رود. شرح کامل زندگی او به قلم خودش را در اینجا می توانید بخوانید. 

5.    سیدمصطفی موسوی: معاون واحد تبلیغات (حجت خسروجردی) در سال 78-79، ورودی 81 مهندسی برق شریف، تغییر رشته در سال 84 و ورود به حوزه علمیه معصومیه قم و مشغول به تحصیل در پایه هفت که حالا حالاها تمام نخواهد شد، یک نوبت ازدواج در سال 84

تغییر رشته مدل های مختلف دارد که مصطفی در عنفوان جوانی، عجیب ترین نوع آن را انتخاب کرد. قرار است به لطف خدا از محصول یا شاید محصولات ازدواج سه سال پیش او به مناسبت دهه مبارک فجر پرده برداری شود تا مصطفی مدال اولین بابای واقعی جمع را به گردن بیاویزد. دوران دانشجویی همه نوع کاری را (بسیج شریف: معاون سیاسی- تحریریه نشریه بسیج- شورای تبیین- بسیج خوابگاه و.../ کانون شعر و ادب!/ حوزه دانشجویی/ جنبش عدالتخواهی و ...) تجربه کرده اما بیشتر وقتش را صرف جنبش عدالتخواهی کرده و از بدو تأسیس، همکاری نزدیک با این جریان داشته است. درباره ارتباطات فعلی اش می نویسد: "هنوز هم ارتباطاتی با جنبش عدالتخواهی و بچه های شریف دارم و در عین حال به شما هم علاقه مندم!". ما نیز همگی به شما علاقه مندیم آشیخ سیدمصطفی!

خروجی های 1382

  1. سیدمحمد اسلامی: معاون واحد خدمات و مسئول این واحد در سال بعد، ورودی 82 کارشناسی برق دانشگاه سجاد مشهد، عضو تحریریه ماهنامه نگاره 1382، سردبیر روز و عضو شورای سردبیری روزنامه دانشجویی "روزازنو" 1382 الی 1384، موسس، صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه دانشجویی "سخن روز، 300 ثانیه" 1386 الی 1387، مسئول اخبار داخلی و عضو تحریریه ضمیمه بایت روزنامه خراسان 1386 تاکنون، دو دوره مسئولیت صفحه فناوری اطلاعات روزنامه "شهرآرا" ، روزنامه شهرداری مشهد، تابستان 87 و بهار 88، معاون دانشجویی و فرهنگی مرکز آموزش علمی کاربردی خبرنگاران 1388، دبیر سازمان مردم نهاد (N.G.O) "انجمن امتداد بینش رضوی" 1387 تاکنون، و بالاخره لیسانس مهندسی برق-مخابرات 1387، ازدواج در تابستان همین امسال

با احترام به دوران تحصیلی عریض و طویل آقایان اسماعیل عصارنیا، علی خرم طوسی، علیرضا نامقی و قاسم حوائجی، خروس طلایی باورنکردنی ترین فارغ التحصیلی را به اتفاق آرا به محمد تقدیم می کنیم. این همه اتفاقاتی که در فاصله میان ورودش به دانشگاه تا فارغ التحصیلی رخ داده تنها بخش کوچکی از کارنامه عریض و طویل محمد است. فارغ التحصیلی وی آنقدر غیرمنتظره بود که تمامی دانشگاه در مراسم مفصلی به جشن و پایکوبی خداحافظی او از دانشگاه پرداختند و اسناد تصویری آن در آرشیو موجود است. محمد غلط انداز ترین چهره را در میان جمع دارد. برخلاف چهره تابلو و پر از شرارت و . . . قاسم، اغلب در اولین مواجهه با محمد گول چهره معصوم نما و قیافه متفکرانه اش را می خورند. باید مانند داکتور بیش از یک دهه تا حد و اندازه های یک برادر به او نزدیک شده باشید تا معنی آب زیر کاه واقعی را بفهمید.

  1. طه شوکتیان: معاون واحد آموزش (قاسم حوائجی) و مسئول این واحد در سال بعد، ورودی 82 کارشناسی عمران شریف، ورودی 87 کارشناسی ارشد MBA با گرایش عمومی، علاقه مند به ادامه تحصیل در دکترای مدیریت با گرایش مسائل انسانی و رفتاری، کارشناس دفتر مدیریت پروژه (PMO) شرکت بین المللی ارسا ساختمان (پیمانکار ساخت و ساز)

برای شمردن فعالیت های جنبی طه بهترین راه این است که بگوییم چه کارهایی نکرده. راحتتان کنم اندر هر سوراخ دانشگاه شریف سری فرو برده و در هر برنامه ای دستی داشته که مسئولیت هیئت الزهرای دانشگاه، عضویت شورای فرهنگی و همچنین شورای اسکان دانشگاه شریف از بقیه برجسته تر است. طه در حکم آچار فرانسه مذهبی خوابگاه به عنوان مداح، قاری، مؤذن، حمال، مسئول برنامه و به خصوص شرکت کننده در جلسات مختلف مذهبی که هیچ کس نمی رود بارها و بارها انجام وظیفه نموده و دین و مذهب شریف و شریفیان روی سرانگشت او می چرخد. در اوقات فراغت، حفظ قرآن، ورزش، کوه پیمایی به عنوان پایه ی حسن اشراقی، تمرین خوشنویسی و آشپزی را به بقیه کارها ترجیح می دهد.

3.    سیدمجتبی حسینی: معاون واحد تبلیغات (حجت خسروجردی) و مسئول این واحد درسال بعد، دیپلم ریاضی فیزیک 82، کارشناسی مهندسی مکانیک طراحی جامدات – فردوسی مشهد 87، دانشجوی ارشد مدیریت کارآفرینی-سازمانی دانشگاه تهران، مدیر کانون آموزش مرکز تحقیقات بسیج دانشجویی استان، مشاور جوان معاونت برنامه ریزی و توسعه شهرداری مشهد، مدیریت طرح آیه های تمدن – خراسان رضوی، دبیر کارگروه برنامه ریزی و توسعه مشاوران جوان شهردار مشهد، علاقه مند به: آینده پژوهی، علوم اسلامی، مطالعات راهبردی، جنگ نرم، نظام آموزشی، طب اسلامی، نوشتن برای آگاهی

از مجتبی بعد از دوران تحصیل جز همین سوابقی که اخیرا برایمان فرستاد، خبر زیادی در دست نداشتیم. در دوران تحصیل و حضور در انجمن هم درست مشابه رئیس بزرگش حجت خسروجردی کاری به کار کسی نداشت و کار خودش را می کرد. علاقه مندی های خیلی خوب این بالا را هم واو به واو از نوشته های خود او کپی پیست کردم و درباب تک تک کلمات آن نه تنها باید در پیشگاه الهی جوابگو باشد که مجبور است برای تمام بچه های شوت و تعطیل وبلاگ هم توضیح بدهد. درخواست شخصی بنده این است که پا را از کفش ما دکترها درآورده و لااقل طب اسلامی را بیخیال شود.

  1. کاظم شاهرودنژاد: معاون واحد آموزش (طه شوکتیان)، کارشناسی کامپیوتر نرم افزار دانشگاه سجاد و فارغ التحصیل سال 88 که فعلا قصد ادامه تحصیل هم ندارد، کارمند شرکت فن آوا گستر به عنوان مسئول فن آوری و پشتیبانی شبکه، کار جانبی: اجرای پروژه های سخت افزاری و نرم افزاری، سرگرمی: شعر، فیلم، رفقا، بازی کامپیوتری، وبگردی

خودش از روی شکسته نفسی یا کماکان پیچاندن بچه ها می نویسد در انجمن سمتی نداشته غافل از اینکه چپاندن معاونت یا مسئولیت واحد علمی درسی در پاچه اش هیچ گاه از یاد مقام معظم نخواهد رفت. کاظم را به جرأت و با اقتدار می توان شیک پوش و خوش تیپ ترین عضو رده بالای انجمن دانست که هنوز هم بعد از این همه سال دست از این عادت دور از شأن بچه انجمنی ها برنداشته و به این رفتار زشت که موجبات رسوایی سایر بچه ها را درجمع فراهم می آورد ادامه می دهد. کاظم البته برخلاف گفته اش وبگردی در صدای دوست را درحد سرگرمی هم به حساب نمی آورد و برای هر بار حضور او در وبلاگ باید نذر و نیاز و توسل از بالا و خواهش و التماس و ضجه و چانی زنی از پایین برگزار کنیم.

  1. مصطفی عطاران: عضو فعال انجمن که هیچ گاه زیر بار مسئولیت رسمی نرفت، لیسانس برق الکترونیک در سال 1386، دانشجوی کارشناسی ارشد برق الکترونیک فردوسی مشهد، فعالیت های جنبی: عکاسی، بازیگری، بازیگردانی، سرگردانی، ولگردی، وبگردی که البته وبگردی های او هم به ندرت شامل حال صدای دوست می شود

بیخود نگفته اند که جوهر مرد را باید در سفر شناخت. اتفاقی که میان ما و مصطفی در انجمن کمی دیر افتاد و در اردوی تابستانی تهران – قم انجمن بود که تازه فهمیدیم چه کارهای روی زمین مانده داشتیم که می توانستیم به گردنش بیندازیم و او تا آن زمان از زیر بار مسئولیت فرار کرده بود. همکاری و همراهی مصطفی در آن پروژه سنگین اردویی بیش از تمامی بچه های دیگر در ذهن ها مانده است. مصطفی البته در پس ظاهر بی تفاوت و سیب زمینی گونه اش روحیه ای حساس و قلبی آکنده از لطافت دارد و به کمتر کسی اجازه می دهد به حریم خصوصی افکار و آرزوهایش نفوذ کند. اما داکتور که به حکم پسرخاله بودن روزگاری در رؤیاهای کودکی با او شریک بوده و بعدها بیشتر از هر کسی خلوت های تنهایی او را برهم زده، نبود مصطفای مهربان و دوست داشتنی در میان جمع را از نقطه ضعف های اصلی صدای دوست می داند.

خروجی های 1383

سعید خراشادیزاده: عضو انجمن اسلامی از سال 79-83، مسئول انجمن در سال تحصیلی 81-82، لیسانس مهندسی برق از دانشگاه فردوسی مشهد، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی برق-کنترل دانشگاه صنعتی شاهرود(ورودی 88)

اگر قرار باشد در میان بچه مثبت های جمع از جمله سعید، جواد بابایی، حجت (البته در دوران دانش آموزی) و . . . انتهای قطب مثبت را انتخاب کنیم، بی هیچ تردیدی سعید در صدر قرار می گیرد. شاید در میان تمام موجودات روی زمین هم بتوان او را فاصله زیادی به عنوان بی آزارترین جاندار انتخاب کرد. آنقدر بی آزار که گاهی در جاندار بودن او هم تردید ایجاد می شود. خاطره خواب های راحت او درست در ساعت 10 شب در اردوهایی که بچه ها همگی تا حوالی سحر بیدار بودند و مثل همیشه به بطالت و رذالت پرداختند هرگز از یادها نخواهد رفت و به عنوان مثبت ترین رفتاری که از انسان سرزد تا همیشه تاریخ ثبت خواهد شد. سعید حتی زمانی هم که بالاخره رضایت داد در وبلاگ بنویسد، پیشنهادی کمتر از نوشتن خلاصه های تفسیر قرآن استاد انصاری نداشت. فقط جای تعجب دارد که با این شدت مبادی آداب بودن، سعید چگونه توانست کشتی طوفان زده انجمن را به مقصد برساند.

حسین انصاری: عضو واحد علمی درسی و مسئول آن در دو سال بعد، طریقه ی جذب: نمایشگاه هفته دفاع مقدس توسط محمد اسلامی با این هوا ریش و پشم، دوستی با مسعود براتی و جذب جدی که البته خیلی هم با شوخی فرقی نداشت در اردوی تهران - قم - جمکران، هنوز هم صمیمی ترین دوستانش را مسعود براتی و جواد قربانی می داند، فارغ التحصیل مهندسی مکانیک دانشگاه فردوسی مشهد بعد از پنج سال و نیم، شرکت کننده در تمامی مسابقات روبوکاپ از سال ۸۳ و ۴ دوره مسابقات جهانی، دو بار هم رتبه اول و دوم مسابقات روبوتیک جشنواره خوارزمی، لیدر تیم نکسوس دانشگاه فردوسی، رمان خوان حرفه ای که اگر هفته ای یک رمان نخواند خوابش نمی برد (البته به کسی تعهد نمی دهد چون شاید هم خوابش ببرد)، ازدواج نکرده اما عیالش در پست مشترک همسران شرکت کرده، مدیریت سیستم عامل لینوکس و شبکه های کامپیوتری در شرکت های مختلف کار پاره وقت اوست و لذت بخش ترین کار خود را تدریس برنامه نویسی و لینوکس به بچه های دبیرستانی می داند که ۵ سال است ادامه دارد.

مولانا شنگول‌قاسم‌شاه در رساله «علاف‌نامه» خاطرنشان کرده است:  هر كه با حسین انصاری همنشين است، در خسران مبين است. ویژگی اصلی حسین انصاری، رها کردن مهار عقل است. و حقیقت زندگی نیز همین  اصل است. غیر ازین هر چه دیگران گفته‌اند ترهات است و واحد علمی‌درسی چشمه جوشان حیات و ممات است. روزگار به علافی گذراندن و مسابقات روبوکاپ شرکت کردن، به ز کلاس شرکت کردن و مدرک مهندسی الکترونیک گرفتن.  و باز کلاس شرکت نکردن و برادران کارامازوف خواندن به ز کلاس شرکت کردن و ماشین الکتریکی گذراندن. از حسین انصاری، مخلص به ورجاوند چنین نقل است: «حاصل عمرم سه سخن بیش نیست، خام بدم، کپک زدم، فروختنم به نمکی». و مولانا ورجاوند را ازین حکمات بسیار است، من‌جمله بر روی سگ قبرش این‌چنین نگاشته است: «اگر به دیدار من آمدی، ای مهربان، چراغ بیاور و یک لپتاپ، تا ازآن به ازدحام خوشبختی وبلاگ صدای دوست بنگرم.» ارادتمند همه عاشقان راه علی.

خروجی 1384

محمدجواد بابایی: معاون واحد آموزش و سپس مسئول انجمن در سال 82-83، در شرف گرفتن لیسانس مهندسی برق قدرت دانشگاه فردوسی که رشته اصلی اوست اما به رشته آش، رشته فرنگی و رشته پلو هم علاقه وافری دارد، شغلی که فعلا برای او مایه داشته برنامه نویسی وب است، کار جنبی: وبگردی در وبگردی های سردبیر و شرکت در مباحث کانون گفتمان قرآن، ازدواج در سال 1386

جواد به قول خودش از چهارم ابتدایی، در مجلس عروسی حسین سعیدی افتخار آشنایی با دکتر علی عصارنیا را پیدا کرده و از همان موقع به عضویت اتحادیه انجمنهای اسلامی در می آید و در این مدت در تمام اردوهای تفریحی که برای دیگران ترتیب داده می شد خود را جا می کرد، البته اگر خبرش به او می رسید
او شاید اولین کسی بوده که از یک مدرسه راهنمایی عادی وارد سمپاد شده است و به جرات می توان گفت اگر شخص پیله ای مثل علی خرم طوسی نبود هیچگاه در دام انجمن اسلامی نمی افتاد
یکی از اتفاقات مرموز دوران دبیرستان او این بود که بعد از سه سال تلاش برای موفقیت در المپیاد ریاضی، در حالی که کسب یکی از مدالهای داخلی تقریبا برای او حتمی بود در المپیاد شرکت نکرد.
بزرگترین درسی که جواد از دوران مسئولیتش در انجمن اسلامی گرفت این بود که زیردستان همیشه آنطور که مسئولان می خواهند عمل نمی کنند (مگر اینکه مسئولشان کنه ای چون علی خرم باشد)
اخلاق عجیبی دارد، همیشه به او اعتراض می کنند که چرا کم می نویسی، اما او می نویسد ولی وقتی می خواهد دکمه "ارسال" را کلیک کند منصرف می شود و پنجره را می بندد. چند خط اخیر را هم درست پیش از بستن پنجره با فشردن کلید ارسال برایمان فرستاد.

 خروجی های 1385

  1. صادق کشفی (وامانده): عضو واحد خدمات (مسعود براتی)، مسئول واحد خدمات (جواد بابایی)، مسئول انجمن در سال 83-84، عضو فعال اتحادیه انجمن اسلامی، مشغول به تحصیل در رشته فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (علیه السلام) و به قول خودش جزء دار و دسته اپوزسیون و روشنفکرهای دانشگاه!، علاقه مند به مطالعه نظری در رشته خودش و همچنین فلسفه و عرفان

بعد از داکتور و سعیدخراشادیزاده این سومین مسئول واحد خدمات یا به قولی امور اجتماعی بود که مسئول انجمن می شد، و همین از یکسو موجی از اعتراضات را از جانب دیگر واحدها برانگیخت و از سویی موجبات علاقه و سر و دست شکستن اعضا در واحد خدمات را فراهم آورد. صادق که به درستی نام وامانده را برخود گذاشته کشتی به ساحل نشسته انجمن را به کلی غرق کرد و بعد از او تا چند دوره حرفی از انجمن و انجمنیان در مدرسه نبود یا ما نشنیدیم که به منزله نبودن است! اما از آنجا که محمد اسلامی هم با وجود نامزدی در این رشته خروس فارغ التحصیلی زودهنگام و غیرمنتظره را از آن خود کرد، صادق کشفی را به پاس باطن خبیثی که در پس چهره به ظاهر عارفانه و امام صادقی دارد شایسته دریافت خروس طلایی آب زیرکاه ترین موجود انجمن دانستیم.

  1. محمدجواد امینیان (ابن الرضا): عضو عادی انجمن، ورودی 86 حقوق دانشگاه شهید بهشتی – تهران، شرکت در کنکور ارشد ماه آینده برای گرایش حقوق بین الملل، علاقه مند به کتاب خواندن در ایام فراغت، ازدواج در تابستان همین امسال

همین اول توجه همگی را به تاریخ ازدواج جواد جلب می کنم تا اگر خواستیم خروسی، مرغی در زمینه مشهد رفتن به او بدهیم، بهانه زن و زندگی را پیش نکشد. جواد امینیان البته مانند اغلب و شاید تمامی صدای دوستی ها دانشجوی منظم و منضبطی است. اشکال از دانشگاه شهید بهشتی است که در رشته حقوق اغلب واحدها را به حسب ظاهر غیرحضوری ارائه می دهد. اینطور می شود که جواد را نه فقط این روزها که عذرش موجه است که از ابتدای دوران دانشجویی بیش از حوالی ولنجک، نزدیکی های حرم مطهر در منزل پدری می توانستیم پیدا کنیم. بنابراین با احترام به تمام جوان هایی که روزها و البته شب های! سخت دوران عقد را در مسیر مشهد-تهران و بالعکس طی می کنند، سه خروس طلایی پررفت و آمد ترین، مشهدی ترین و غیرحضوری ترین دانشجو را به جواد تقدیم می کنیم.

  1. مهدی نبوی: مسئول واحد تبلیغات (صادق کشفی)، در شرف فارغ التحصیلی از رشته مکانیک سیالات دانشگاه صنعتی شاهرود که البته می دانید برای بچه های ما ممکن است به معنی چند سال باشد، بیکار! و درنتیجه بی پول و بالاخره بی زن، علاقه مند به فیلم و مجله و ولگردی

شاید منظور مهدی از علاقه به ولگردی همان وبگردی بوده که اشتباه به رشته تحریر درآمده، شاید هم بعد از دیدن فیلم های خسته یا خواندن "چگونه به همسر خود ابراز محبت کنیم" در مجلات خانواده که به عنوان علاقه اش ذکر کرده، برای تخلیه روانی و بیرون ریختن افکار مزاحم به ولگردی در کوچه های تاریک شاهرود پناه می برد. به هر حال این هم خاصیت نشناختن دقیق روحیات بچه ها و دست تنها بودن در نوشتن درباره آنهاست و مجبور می شویم خروس طلایی ولگردترین عضو صدای دوست را همینجوری الکی به مهدی تقدیم کنیم.

  1. احمد خرم طوسی: مسئول واحد تبلیغات، مشغول به تحصیل در رشته زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه فردوسی، دبیر انجمن علمی دانشکده ادبیات و به زودی دانشگاه فردوسی، علاقه مند به مطالعه، مداحی، غصه خوردن برای مملکت و کل کل با اساتید در اوقات فراغت!

و اینجاست که واقعا باید از صمیم قلب و سویدای دل ناله کرد که: و تو چه میدانی که کیست احمد! اعجوبه ای است احمد. درباره شخصیت متناقض نما و کمی تا قسمتی غیرقابل پیش بینی احمد می توان پست ها نوشت و کامنت ها گذاشت که از نوشتن بسیاری از آنها نه اینکه فکر کنید خدای ناکرده از روی ترس، که فقط و فقط به خاطر کمبود فضا معذورم. شما خودتان قضاوت کنید نوشتن درباره کسی که در اوقات فراغت با اساتید دانشگاهش کل کل می کند و برای یک روکم کنی ساده حاضر است تاپای جان پدال گاز ماشین را فشار دهد چقدر کار سختی است. در میان فراوان خروس هایی که می توان به احمد داد، سه خروس طلایی حاضرجواب ترین، راننده ترین و بی کله ترین فردی که می شناسیم را به احمد تقدیم می کنیم.