تاریخ بلغمی
بسمالله القاصم الجبارین
خردمندان بر آرای ایشان -خصوصن آن یکیشان که نمیخواهم اسمش را ببرم، همانی که چاق است، زیاد حرف میزند، به تازگی مجنون شده، و ... است- وقعی ننهند که آنان را از این گونه ترهات، بسیار است. اولین شرط مردانگی لاف زدن است و اگر تو به فناوری «قسم دروغ» دستیافته باشی به سرحد تکنولوژی دست پیدا کرده و بینیاز دین و دنیا خواهی شد. این را گفتم که درهمین ابتدا نصیحتی کرده باشم دوستان را.
باری، دوستان پیشین فلسفهای را در پیش گرفته بودند با نام فلسفه صفرایی. و در آن نقد مافیهخالدون گفتمانی داشتند. (و این هیچ ربطی به سخن جامعهشناس گمراه -عماد افروغ- ندارد با کتابش به نام نقد درونگفتمانی ذیل فلسفه صدرایی)
ما پس از پرتگوییهای جدی دوستان صفرایی به راه افتادیم. ما پس، مدرن بودیم. پس مدرن طی سالین به پسا مدرن تبدیل شد و در ترجمه به زبان سریانی به پست مدرن (با فتح پ) و در زبان کلیمی به پشت مدرن و در گویش کلدانی به تشت مدرن و در نیایت امر در لهجه مشهدی اصیل طلابی به طشت مدرن تعبیر میشود و این روشنگر این مساله است که «اینست سری که با عام اوفتادهست، اینست طشتی که از بام اوفتادهست»
بله دوستان. این کوس رسوایی دورههای پیشین است که آوازهاش به هر کوی و بام درافتاده. این جماعت خودشان را به فلسفه صفرایی منتسب میکنند و اما در نهان بلغمی هستند. میپرسی چرا و دلیلت چیست. خود پیداست از زانوی تو. شما یک نظر به این پرتره بکنید: ظاهرن از اتاق فرمان خبر میرسد که دچار مشکلی فنی شدهاند. بماند. شما کلن سیر ظاهری مسولین واحد خدمات را در ذهن داشته باشید. به همین نتیجهای میرسید که بنده رسیده ام.
پس با برهان قاطع و شبههناپذیر اثبات شد که ایشان در ذات خود بلغمیاند و اما بلغم نرمی میآورد و بیعرضگی و سستی و کاهلی. اسهال مزمن دارد و حس حمیت و غیرت را قطع میکند. انسان به هیچ کاری میل نمیکند و نه به هیچچیز اعتماد. نه حس را قبول دارد و نه عقل. بدون رای میماند و بیتاثیر. هر حکمی پیشآید نه آن را تصدیق کرده و نه تکذیب. یا هم تصدیق میکند و هم تکذیب.
منتها از عجایب این انجمن ایناست که فرد بلغمی در این سیری که دارد به سلوک نیز میرسد، یکی از مراحل نهایی این سلوک رسیدن به فناوری «آروغ پخته» است از بابت خام بدم، پخته شدم، سوختم. این آروغ صدا ندارد، بو ندارد، و لیکن خارج کننده تمامی رذایل و فواضل بلغمیون است. کنفیکون کنندهایست که فرد را به مرحله «سودایی» بودن میرساند که خاص مقربین آموزشی و تشکیلاتیست.
ماننده کسی به نام نامی «ایتارقاس». پلنگ پیر وادی مدرنیته و گرگ خسته دیار پست مدرنیته. در اقوال هست که قیافهای بس کریه دارد ولیکن دلی پر ز مهر. ژاژ فراوان میخواید اما به سالی یکبار جملهای حکیمانه از وی خارج میشود. منجمله «فلانی اَن است». و البته «اَن» چیز بدی نیست به خودی خود. که خود عرصه ظهور بیماری یبوست و اسهال است. و همانطور که اشارت رفت، اگر اسهال نبود، بلغمی نبود و سیری نبود و سلوکی نبود و فرصتی نبود برای این بیهودهدراییهای این بنده سراپا تقصیر که تمامی قصدش از این سیاه نمودن صفحه نمایشگر گزارش تاریخیست بیقصد و غرض. ادامه تاریخ را در پی میگیریم:
ابتدا بدان که این تاریخنامه بزرگست گردآورده «محمد حسین انصاری». پایمرد واحد علمی-درسی که این تاریخنامه را فراهم آورد هرچه نیکوتر، چنانکه اندر وی نقصانی نباشد. پس رنج برد و جهد و ستم بر خویش نهاد و این را نبشت به نیروی ایزد عزوجل.
۱- تصحیحی بایست صورت بگیرد که «سعید خراشادیزاده» و «جواد یزداننژاد» -نه «جواد قربانی»- هستند که به دانشگاه صنعتی شاهرود رفتهاند برای کسب فضایل و ایضن لقمهای نان حلال.
۲- لازم به ذکر است که آقایان سعید خراشادیزاده و «مسعود براتی» هماکنون به زندگی پرمهری در آغوش گرم خانواده مشغولند. -ایدون باد- آقای فرشاد عبدالله نیا نیز در آستانه ورود به آغوش گرم خانوادهشان هستند :) گفتم آمار را داشته باشید تا یکوقت بیخبر از دنیا خارج نشوید.
۳- این بنده سراپا تقصیر یکی دوهفته دیگر عازم پایتخت میباشد. دل سیاه این آدم، -اگر که باشد. منظورم آدم بودنش هست نه سیاهیش :)- خوشحال خواهد شد اگر که دوستان را از نزدیک ببیند. جزییات این سفر تاریخی در همین مکان به اطلاع عموم علاقهمندان و دلسپردگان خواهد رسید.
و منالله توفیق.
------
با پشیمانی ویرایش شد. بنا به توصیه مقام عظام
اینجا پاتوق جمعی از بروبچه های دبیرستان شهید هاشمی نژاد مشهد است.