آهااااااااای خبر ... خبر ... خبردار..... خونه دار و بچه دااااار....... زنبیلو وردار و بیار

وای وای وای وای !!!! ازبس از ترس بعضیا که به آدم تهمت خبرپراکنی و کلاغیّت میزنن ، توداری کردیم و بغضِ در گلو جمع شده را فروبرده ایم! دیگه گلومون پر شده و داره از دهانِ بلا نسبت گشادمون وزیتی بیرون.
امااااااا .... اما..... آقایی که شما باشی ، دلم واستون بگه که امروز دیگه رسما" اجازه شو از دو لب مبارک شخص شخیص مقام شامخ گرفتیم که عملا" بساط غیبت کنون رو اینجا آباد کنیم.

- اوی اوی اوی اوی !! حالا آبجی جون! امروز سبزی چی آوردی پاک کنیم؟ سر صحبت ، سرمون هم گرم باشه.

- چی؟ شنبلیله؟ نه بابا .... ما آقامون دوس نداره ، بجاش گشنیز خریده . حالا اینا رو ولش کن ، شنیدی ممد اسلامی همچین ییهویی زن گرفته ؟! و اول مهر هم مجلسشه !

- واه ، واه ، واه ، واه ! بلا به دور !. آبجی جون ، پیش خودت باشه ها ، ولی من خودم از این کبری خانوم شنیدم پسره نقص جسمی داره ! تازه عقلش هم شیرین میزنه. طفلی دختر مردم که باید یه عمر بسوزه و بسازه.

- ولی خودمونیم خواهرجون! این ازدواج هم واسه بعضیا باعث خیره. یعنی مثل سربازیه و پسرای این دوره زمونه رو آدم میکنه. آخه میدونی؟ کسی که تا همین دیروز بلد نبود یه خط احساسات از خودش در وکنه ، الان داره واسه ی همسرش ، یک دوره ی چند جلدی ، دیوان شعر مینویسه و دور ضد حال زدناشم خط گرفته. ولی از بس اوضاعش وخیم بوده که روانشناسش تجویز کرده روزی سه بار جلوی آینه وایسته و با صدای بلند بگه: من با احساسم !.... من مهربونم!.... من کلا" خوبم !!!

-اوا خواهر ! .... اینارو که گفتی نمیدونم چرا همینجور الکی ! یاد داکتور افتادم....... خوش به حالش ؛ خدا شانس بده. فکر کنم خودتم شنیدی که قراره تا چند روز دیگه با بابا و مامان و اون یکی بابا و مامان! و البته دست تو دست مقامات عالیه! ، برن کربلا و نجف و اونجا صیغه ی عقد رو جاری کنن. بعدشم یکراست میان مشهدو بساط مجلس و بزن و بکوب و اینا !! . راستی یادت باشه واسه نیمه شعبان ، از آناهیتا وقت آرایشگاه بگیریم. آخه نمیخوام پس فردا پشت سرمون غیبت کنن و بگن طرف دوماد ، بی کلاس بودن و خلاصه برامون کلی صفحه بزارن!. نمیدونی من چه قدر از این خاله زنکا که کارشون فقط غیبت کردنه! بدم میاد.

- اوه ، اوه ، اوه ، اوه ! آبجی جون ؛ از غیبت نگو که دلم خونه. اصلا" تو همین وبلاگم یکی هست که از همون روز اول ، کارش شده غیبت و خبرکشی از این و اون. ولی خدانکنه یه نفر پیداشه و ایراد خودشو بگیره. چنان آسمون ریسمونی به هم می بافه و مغلطی راه میندازه که نگو و نپرس.

- آره بابا. باور کن منم به اون خاطر ، روزه سکوت گرفتم که یه وقت با این قاس از خدا بی خبر مقایسه نشم. وگرنه بهت میگفتم که این صدای دوستی ها بدجور افتادن رو دور ازدواج. بعد از کمیل و جواد بابایی و صادق کشفی ، این روزا نوبت داکتور و اسلام و جواد امینیانه ! چند ماه قبل هم که مراسم جناب ملکی و آسید محسن آقای جیمیان نژاد!! بود. ضمن اینکه از ازدواج یکی دوروز پیشِ جواد فلاحی ( رفیق داکتور) و مصطفی مشکی( رفیق قاس) فاکتور گرفتم.

- اسم سیدِ قاس رو آوردی ، یادم اومد تو آخرین کامنتش وعده ی اتفاقات جدیدی رو داده بود و می خوااااس بااااز دااااس تاااان راه بندازه ! پس چی شد؟

- خُب یه دقیقه دندون رو جیگر بیگیر خواهر من . اون وعده ش سر جاشه. تازه من شنیدم عنقریب می خواد اعلام وضعیت فوق العاده کنه و یک کودتای مخملین راه بندازه. جوونه دیگه !! . دلش با این چیزا خوشه. ایشالا خدا خودش همه ی جوونای ما رو عاقبت به خیر کنه.

- ایشالا.