به نام خدا

 رفقا سلام

سوار قطار که می شوم فیلم شروع شده است. مهماندار، زیادی زود سی دی را گذاشته است. معمولا کمی بعد از حرکت قطار فیلم شروع می شد. به مسافر دیگری که پیش از من سوار شده سلام می کنم.

آقای دیپلمات پیراهن سفیدی بدون یقه ای به تن کرده که به کت و شلوارش می آید. دست هایش توی جیب شلوارش است و دارد جلوی ساختمان های وزرات خارجه، همان ها که از سمت فردوسی پشت توپخانه هستند، قدم می زند: "برای من دیگر جنگ تمام شده، خیلی وقت است که تمام شده . . . هرچیزی پرتی دارد، پسر من هم پرت خلقت ! "

***

نفر بعدی هم وارد می شود. حالا 3 نفر شده ایم در اتاقک کوچکی از یک سالن دراز. سالن ما همراه با بقیه سالن ها کشیده می شود و قطار راه می افتد.

***

بچه مشکل دارد. دکتر می گوید گاز عصبی. مادر می گوید گاز خردل. دکتر باز تکرار می کند گاز عصبی و مادر باز تاکید می کند گاز خردل. دکتر می گوید "اگر تایید کنم بچه ات در اثر عوارض شیمیایی مشکل دارد، چند قدر بهت می دهند! "

مادر برای خرج دوا و درمان فرزند شیمیایی شده اش، دنبال کار می رود. آقای دیپلمات تلاقش داده است. مادر تایپیست می شود. دکمه های صفحه کلید را چقدر با سختی فشار می دهد.

***

مسافر روبرویی انگار علاقه خاصی به دیدن فبلم ندارد. می خواهد صدا را کم کند. می گویم که دارم نگاه می کنم. آن سال که اکران شد ندیدمش. حتی به خواهر کوچکم قول داده بودم که ببرمش. اما نشد. تا همین امشب که در قطار، در روی یک صفحه که طولش یک وجب و عرضش نصف وجب است می بینمش.

***

موسیقی این فیلم انگار اعجاز می کند. انگار راست می رود توی کله آدم، همان قسمتی که مربوط به اشک ریختن است. دقیق می نشیند همان جایی که باید. رویم را بر می گردانم به تاریکی بیرن پنجره. اگر اشکی آمد پیش خودم بماند.

به فکر می روم، چرا گریه می کنم؟ برای چه گریه کنم؟ برای که گریه کنم؟

***

برای خودم گریه می کنم. برای مملکتم گریه می کنم. برای سینمای دفاعی گریه می کنم که روزی مقدس بود. برای سینمایی که روزی به "از کرخه تا راین" شناخته می شد و "آژانس شیشه ای". به "مزرعه پدری" و "میم مثل مادر".

 آن سینمایی که کارگردانش از دیده بان شروع کرده بود، به دعوت رسید. باشد ببینیم کارگردانی که از "فقر و فحشا" و "کدام استقلال ، کدام پیروزی" شروع کرد و حالا به "اخراجی ها" رسیده است چه می کند. آنهایی که دیروز یک کارگردان را به خاطر دعوت به باد توهین گرفتند حالا برای اخراجی ها اسپند دود می کنند! آنهایی که روزی به آرایش عروس "خاک سرخ" و حجاب بازیگر "مزرعه پدری" اعتراض می کردند و فریاد وااسلاما سر می دادند، حالا عشوه های زن های "اخراجی ها" را چرا نمی بینند!؟ "خاک سرخ" کی به جنگ خندید ؟ "مزرعه پدری" کی با حرمت شهدا بازی کرد؟ حتی "به نام پدر" کی جنگ را با لودگی و رقص و آواز مخلوط کرد؟ جناب آقای مدیر امروزی و فرمانده دیروزی ، حیا نمی کنند که اخراجی های 2 را جعبه سیاه جنگ اعلام می کنند؟ یک نفر مرد باشد و جواب بدهد. نوجوان امروز که دیده بان را ندیده است. از گردان کمیل که چیزی نشنیده. از سه راهی شهادت برایش نگفته اند که. نوجوان امروز با دیدن فیلم این آقا جنگ را تفرجگاهی بیشتر نمی بیند.

این ها که گفتم نقد فیلم نبود. بماند که این فیلم ، به نقد آبروی جنگ ، چوب حراج زد. مردم را آورد تا به رزمنده و اسیر و شهید بخندد، به این امید که روزی شاید برایشان متاثر هم بشوند.

بچه سرش به دیوار خورده و توی وان حمام بیهوش افتاده است. مادر نمی داند. طول می کشد تا بچه را بیرون بیاورد. مطمئن می شوم که جان داده است و مادر هم دیگر قطع امید می کند.

اشک بریزم یا نریزم؟

بازیگر مثلا از میان باتوم ها و چماق ها رد می شود. آخر کار دستش پر است از سیگارهایی که از جیب عراقی ها زده است . . . از بلندگوی اردوگاه ترانه پخش می شود. مردم به قر کمر آقای بازیگر می خندند.

 

علی بنویس. علی از این دو رویی ها بنویس. علی از آن تضاد ها که می گفتی بنویس. علی از مقاله نویس و معاون سردبیر کیهان و وزیر ارشاد فعلی بنویس. علی بگو چطور از اخراجی ها حمایت کردند. علی ساکت نباش. به خاطر تمام شیمیایی ها بنویس. به خاطر تمام کسانی که وسط قاه قاه خنده مردم در سینما، اشک می ریختند بنویس. علی به خاطر تمام مردمی که به جنگ مقدس ما خندیدند بنویس. علی بنویس . . .