۱.بوی دلگیر بیمارستان و ...

تازگی کلی تغییر و تحول اساسی توی زندگیت اتفاق افتاده باشد که کوچک  ترین آنها انترن شدن (که قرابت زیادی با انتر شدن دارد) یعنی نائل شدن رسمی به مقام شامخ دکتری (و  نه داکتوری) باشد و این همه تحویل و تحولات، همزمان شده باشد با تحویل سال نو که مجبور شوی درست وسط مسافرت و حال و حول، با خانواده و سی و سه پل و زاینده رود* وداع کنی و اولین کشیک و شب بیداری رسمی را در اولین بیمارستان پیوند کلیه ایران بگذرانی، باید هم اولین یادداشت سال جدیدت حتی اگر بخواهی از نوروز بگویی، بوی دلگیر بیمارستان و خون و علی الخصوص ادرار! (شرمنده) بدهد.

 

۲. سین های ثابت بخش کلیه : سوند و سرنگ و سوزن و ...

بخش دیالیز بیمارستان نفرولوژی تهران، خیلی شیک و باکلاس ساخته شده است. برای تحویل سال نو یک سفره هفت سین بسیار زیبا هم درست وسط بخش چیده اند که شرط می بندم از سفره های بسیاری از خانه های شما (اگر اهل سفره هفت سین انداختن باشید) باسلیقه تر چیده اند. بالاخره پرستارهای بیمارستان هم باید به یک دردی بخورند دیگر!!**

اشکال کار اینجا است که برای بیماران دیالیزی انداختن سفره هفت سین   زیاد توفیری نمی کند. چه بسا دیدن سیب و سیر و سنجد و سکه برایشان مشمئزکننده هم باشد. چون سفره را که هفته بعد جمع کنند فقط و فقط سین های ثابت بخش نفرولوژی (سوند و سرنگ و سوزن) است که تا آخر عمر، هفته ای دو سه بار برقرار است.

۳. وای به حالمان!

 وقتی بیمارستان خصوصی باشد و برای خوش آمدگویی به همراهان بیمار هم طول و عرض صورتحساب را افزایش دهد، یک شب و ده شب که هیچ، شما برای اندکی سرماخوردگی هم تمام تعطیلات را هم با خانواده در بیمارستان بگذرانی با روی خوش از شما پذیرایی می کنند. اشکال کار فقط همان طول و عرض آخر کار صورتحساب است که تا نسکافه ای را که خوشحال و خندان و سرافرازانه از بوفه بدون پرداخت هیچ پولی گرفته ای زهرمارت می کنند.

در بیمارستان دولتی که هزینه خدمات درمانی و تخت و شام و نهار از ساندویچ آیدا هم ارزان تر در می آید و جورش را همان هایی می کشند که تازه به مقام شامخ داکتوری نائل شده اند، وضع فرق می کند. اینجا نه تنها برای باز کردن پرهای مریض – که حتما تایید می کنید کار بسیار پسندیده ای است – مورد تشویق قرار می گیری، که در صورت بستری کردن بی مورد یا حتی با مورد جزئی! باید به تمام رده های بالاتر از خودت - در بیمارستان به جز مامورین خدمات، سایر رده ها همگی رده بالاتری از انترن به ویژه از نوع تازه وارد دارند – جواب پس بدهی.

اوضاع در تعطیلات نوروزی از این هم اسفناک تر می شود. بالاخره قبول کنید که دکترها هم آدم اند و نیاز به استراحت دارند. این می شود که استادمان قبل از تعطیلات نوروز، در سالن کنفرانس بیمارستان تهدید می کند که وای به حالتان اگر مریضی را بدون اندیکاسیون (بی مورد) بستری کنید که فارسی اش می شود فقط اگر مریض رو به موت بود و پری نداشت که آن را باز کنید (چاره ای نداشتید) حق دارید با اجازه تمام بزرگترهای بیمارستان، مهر تایید را زیر برگه بستری بزنید. توجیه استاد اما از همه اسفناک تر است و این یکی هیچ ربطی به سنگدلی ما دکترها ندارد. استاد بعد از تاکید بر اهمیت احترام به سالمندان این نکته را گوشزد می کند که مردم هم مثل ما نیاز به تعطیلات و استراحت و مسافرت دارند و بهترین و کم خرج ترین مکان! برای نگهداری از بزرگان خاندان که مدتی است دست و پاگیر شده اند، یک بیمارستان دولتی در بیشترین فاصله نسبت به محل سکونت است. پس وای به حالتان اگر بفهمم مریض سالمندی را مخصوصا اگر خانواده اش رفته باشند مسافرت، بیخودی بستری کرده اید.

*این شعر علیرضا قزوه را هم همین طوری بی ربط گذاشتم اینجا تا بخوانید و بیشتر دلتان بگیرد.

**قابل توجه قشر شریف و فرهیخته پرستاران! باز مثل فیلم شوکران جوگیر نشوید! شوخی کردم بابا! 

پی نوشت: این هم در باب طبابت-1 که ثابت کنم خیلی از یادداشت هایی که در این باب می نویسم خوشم می آید. عکسش را اگر ندیدید، حتما ببینید تا عیش تان تکمیل شود!