با هر عنوانی که دوست دارید. . .
. . . و ما هم!
. . . و یک سال بزرگتر!
یادش بخیر آن روز ها که هنوز بزرگ نشده بودیم گمان می کردیم بزرگ شدن چه لذتی می تواند داشته باشد، غافل از این که بزرگی همیشه با افسوس دوران خوش کودکی همراه است؟!
دیگر خبری از عیدی های۰ ۵ تومانی و ۱۰۰ تومانی که میلیاردها تومان ارزش داشت نیست، از خوردن آجیل و شیرینی فارغ از کلاس و شان و ادب های مدرن، از خنده های بی دغدغه و با قهقهه!
دیگر از خانه ی پدربزرگ خبری نیست، از شیرینی های خانگی مادر بزرگ، از حیاط بزرگ و حوض کوچک ماهی خانه ی آن ها دیگر هیچ خبری نیست!
امسال عید نوروز برایم مثل هر سال نبود، شاد نبود، لذت نداشت. . . امسال عید غم داشت برایم!
دلم برای خیلی ها تنگ شده است. . . دلم برای خودم هم تنگ شده است. . . برای آن ماهی سرخ کوچکی که هر روز صبح قبل از شستن دست و صورتم به او سلام می کردم. . . برای آن بوی شیرین کفش های نوی سال که هر شب کنار رختخوابم می گذاشتم . . . دلم برای گل های سرخ کوچک باغچه مان تنگ شده است!
کوچک که بودم، بدون چتر زیر باران می رفتم تا خیس شوم، برف که می بارید گلوله های برفی درست می کردم و با لذتی وصف ناشدنی گاز می زدم، رویاهای کودکانه ام را بر کاغذ می آوردم. . . ولی امروز من یک آقای مهندس هستم که باید خیلی چیزها را رعایت کنم!
باران می بارد، بارانی بهاری و من می خواهم بروم زیر آن به یاد دوران کودکی . . .
فعلا خدا نگهدار
یا علی مددی
اینجا پاتوق جمعی از بروبچه های دبیرستان شهید هاشمی نژاد مشهد است.