مادر مرد، از بس که جان ندارد . . .
چند روز پیش وقتی به خودم اجازه دادم و به روح سیاست ایرانی ها، پریشانی را نسبت دادم، هیچ باورم نمی شد خبر امروز را !
خاتمی، خاتمی قهرمان، امید نسل جوان، خاتمی . . . خاتمی رفت !
به یاد صحنه ای از فیلم "مادر" مرحوم علی حاتمی افتادم.
جایی که اکبر عبدی می گوید : " مادر مرد. از بس که جان ندارد . . . "

گلستونه خونه.فقط بوی مادرو کم داره.
قرمزته آبی آبليموجات.
تو خيابون راه بری آمبولانس جلبت می کنه.
بيچاره پدر پير شده از بس مرده.
گردوخاک نکن.از بس که خيسم زود گل می شم اوستا.
نه اون منو نزد که.خودم صابون خوردم پام لیز خورد چشمم رفت تو دوش.
چند بار گفتم نياين ملاقات.نمی خوام چشم آژانها به تن و بدن بچه ها بيفته.
اونقدر نزديکم بود که نمی ديدمش.مثل پلک چشم.نمی ديدمش من احمق.
حقا که انتخابات بی خاتمی کلی از رونق افتاد. ما که سعی می کنیم جسارت نکنیم (!) ، ولی بزرگان تشریف بیارند تحلیل شون رو ارائه بدند لطفا . ضمنا هر کار کردم نتونستم عکس رو کوچیکتر از این توی وبلاگ بذارم. شاید به این دلیل که خاتمی این سالها خیلی بزرگ شده بود.
اینجا پاتوق جمعی از بروبچه های دبیرستان شهید هاشمی نژاد مشهد است.