خدا رو شکر که با رفقای جدید آشنا میشم که البته شاید دردهای مشترکمون قدیمیه!

مطلب آقا صادق رو خوندم و ترجیح دادم نظرم رو برا همه بگم تا نقد بشه!

قبلش هم بگم که برای مطالب قبلی یه نظر گذاشته بودن و خواسته بودن به مطلبشون تو سایتشون درباره ی سمپادیا سر بزنم.منم رفتم ولی نارحت شدم و یه نظر یه کم تند براش گذاشتم. البته از دکی تعجب کردم که چرا حرفای خصوصی رو عمومی میکنه! بله ما اگه سمپادی هستیم لا اقل تو یه آزمون از خیلیا جلو زدیم. خیلیا که از فردای نتایج و قبول نشدنشون شدن منتقد سمپاد. پس حواسمون باشه ضعف و قوت رو با هم ببینیم. . .! البته این حرفا مهم نیست فقط خواستم بگم مراقب حواشی جاده هم باید بود.

تا بوده همین بوده و تا هست همین است. . .

و اما بعد. . .

آره بازی ممنوع حرف زدن ممنوع بی دقتی ممنوع تنبلی ممنوع و خیلی چیزها از این خونواده ممنوع!

یادمون باشه زود دیر می شه! باید زودتر تصمیم گرفت برنامه ریزی کرد و عمل نمود اما خیلی دقیق و حساب شده و دور از شتابزدگی!

برای این کار هم یه فکرایی کردم که منتظرم ببینم چند نفر با ما همراهن؟! البته لزوما نباید سمپادی یا انجمنی باشه! باید فقط یه همدرد باشه و بخواد این درد رو درمون کنه!

فکر کنم برای شروع باید منتظر لبیک ها بود. لبیک هایی که شب حادثه  امامشون رو تنها نذارن! پس هر کی که میخواد این سر پردرد روکه داره از شدت درد منفجر میشه ببنده از امیرالمومنین مدد بخواد و بگه یا علی!

ما که گفتیم :

یا علی!