درباره بهترین فیلم جشنواره امسال به انتخاب خودم!

باسمه تعالی

-     "طلا و مس" شاهدی زنده است برای رد ادعای آنهایی که جشنواره فجر گذشته را بی کیفیت و کم رونق خواندند. به رغم فضاسازی منفی کسانی که سال هاست فضای رسانه ای سینما را در قبضه دارند و امسال به برکت اتفاقات بعد از انتخابات جای خالی شان در سینماهای نمایش دهنده فیلم ها اصلا هم احساس نشد، جشنواره امسال چندین غافلگیری بزرگ داشت و دست کم نسبت به چند سال اخیر، یک سر و گردن بالاتر بود. از فیلم های خوب، تابحال به رنگ ارغوان، طهران تهران و هیچ را در همین چند ماه روی پرده دیده ایم و هنوز اکران کارهای ارزشمند یا قابل قبولی مثل لطفا مزاحم نشوید، پرسه در مه، چهل سالگی، بیداری رؤیاها، نفوذی، ملک سلیمان و هفت دقیقه تا پاییز را پیش رو داریم. مگر در جشنواره های این سال ها تا به حال چند بار تعداد فیلم های قابل تأمل یا حتی قابل تحمل به عدد انگشتان دست رسیده است. چه بسا فیلم های دیگری را هم بتوان به این فهرست اضافه کرد که فرصت تماشای آن ها در جشنواره برای ما پیش نیامد. فیلم اخیر همایون اسعدیان اما در بین فیلم های خوب جشنواره یک استثناست.

                              

-     "طلا و مس" بیشتر از هر کسی ساخته شدنش را مدیون تهیه کننده بزرگی به نام منوچهر محمدی است. فیلمنامه پرجزئیات و دقیق را پسرش حامد محمدی بر اساس ایده ای از او نوشته و بعد از آن فیلم سیر تولید حرفه ای خود را با انتخاب کارگردان و سایر عوامل طی کرده است. نام منوچهر محمدی یادآور دو فیلم اصلی تاریخ سینمای ما درباره روحانیت است. دو فیلم ساختار شکن که اولی (زیرنور ماه ساخته رضا میرکریمی) تحسین و تقدیر منتقد و مسئول و داور و تماشاگر را برانگیخت و دومی (مارمولک ساخته کمال تبریزی) با اینکه نیت خیری داشت و با استقبال بی نظیر مردم می رفت به اتفاق بزرگی در سینمای ایران تبدیل شود، عاقبت به خیر نشد و مسئولین وقت سینمایی و غیرسینمایی! و عده ای از مردم تاب دیدن آن روی پرده های سینما را نداشتند تا بعد از ۱۷ روز اکران، توقیف شود!

                                       

-     "طلا و مس" اگرچه درباره طلبه ای است که برای فراگیری درس اخلاق فلان استاد از شهرستان به تهران می آید و درگیر مشکلات زندگی می شود، اما موضوع فیلم بیشتر از آنکه درباره روحانیت باشد درباره انسانیت و عشق است. طلا و مس یک عاشقانه ایرانی است با تمامی جزئیاتی که از عشق می توان به تصویر کشید. نگار جواهریان تصویر تمام و کمال زن ایرانی را آنقدر استادانه به نمایش گذاشته که داوران جشنواره جرأت نکنند سیمرغ بازیگری را به کسی غیر از او بدهند. نگاه های سرشار از محبت زهراسادات به آقاسید را در سرتاسر فیلم باید ببینید تا ایمان بیاورید عشق ناب را به دور از هرگونه پرده دری و آلودگی هم می توان روی پرده سینما به تصویر کشید.


* پیشتر که مضمون و نام فیلم در ذهنم کنار هم قرار گرفت، این عبارت را به عنوان تیتر پرونده ای انتخاب کرده بودم که قرار است برای "طلا و مس" و فیلم های مربوط به روحانیت در آینده سازان کار کنیم. همشهری جوانی ها پیشقدم شدند و با همین عنوان و طرح جلدی بسیار زیبا، پرونده ای نه چندان پر و پیمان درباره فیلم کار کردند. گفتم حالا که از نظر مقامات نشریه، این تیتر سوخته به حساب خواهد آمد برای جلوگیری از سوزش خودم در وبلاگ از آن استفاده کنم.

پ.ن۱: "طلا و مس" را بدون توقع زیادی ببینید و از سادگی و صفا و صمیمیت جاری در یک فیلم تمام ایرانی لذت ببرید.

              صحنه هايي از كودك و فرشته يادآور كتاب خاطره انگيز دا است.

پ.ن.۲: اگر قرار بود مناسبتی بنویسم، به مناسبت ممدنبودی ببینی! پیشنهادم تماشای فیلم مهجور "کودک و فرشته" بود که این روزها غریبانه در چند سینما به صورت تک سانس -البته اگر تعداد تماشاگرش به حدنصاب برسد- روی پرده می رود. کودک و فرشته را محمدرضا گوهری (نویسنده یک تکه نان، خیلی دور خیلی نزدیک، فرزند خاک و . . .) درباره روزهای آغازین حمله به خرمشهر نوشته که هرچند یک فیلم تمام عیار نیست، به دیدن صحنه های نفس گیر حضور دختری نوجوان در میان عراقی ها و جنت آباد (قبرستان) خرمشهر که یادآور صحنه های "دا"ست می ارزد. البته اگر از فرط علاقه قرار شد بین "طلا و مس" و "کودک و فرشته" یکی را ببینید، قطعا گزینه یک ارجح است. اگر هم بنا است این روزها دو بار سینما بروید، باز هم طلا و مس را ببینید که به اندازه کافی ظرافت برای دو بار دیدن دارد. اما این تن بمیرد! به جان مقام داکتوری هم که شده تا کودک و فرشته را ندیده اید مشمول الزمبه (یکی از اعضای گروه میتی کمون) اید بروید "دموکراسی توی روز روشن" و "پوپک و مش ماشالله" و امثالهم را ببینید!