۱. در کتابخانه دانشگاه، خیر سرم داشتم برای پروژه پایان نامه‌ام وبگردی می‌کردم که چشمم به خبر نشست خبری حامد بهداد در نمایشگاه عکس جدیدش افتاد که قرار بود تا یک ساعت دیگر برگزار شود. شاید اگر برنامه مربوط به فردا یا مثلا هفته بعد بود، هیچوقت پیگیر نمیشدم با صادق پژمان(سرپرست روزنامه در تهران) و بعد با خود مهندس احدیان(سردبیر روزنامه خراسان) صحبت کنم و قانعم کنند که زیاد کار ارزشمندی نخواهد شد. به هرحال در همان اثنای بیرون رفتن از دانشگاه، متوجه تجمعی در محوط مقابل دانشکده پزشکی شده‌بودم که بلافاصله با مشت‌های گره کرده در صحنه حاضر شدم و دیدم بعععله! دکتر امیر قاضی‌زاده، پسر عمه‌ی پدر گرامی که چند وقتی است تبدیل به پسرعمه‌ی گرامی پدر -یعنی نماینده مجلس- شده است مشغول ارائه خطابه‌ی آتشین و نطق کوبنده از طرف جامعه پزشکی کشور از جمله بنده، خطاب به اسرائیل است و جمعیتی هم پای تریبون در سرمایی که آدم را هم بزنی لابد می‌آید، ایستاده‌اند و فقط شعار می‌دهند و من نمی‌دانم کی قرار است یک کار حسابی بکنیم و دست از شعار دادن برداریم. (و خواهش می‌کنم نگویید، سفارت آتش زدن و فرودگاه تحصن کردن و فرم اعلام آمادگی پرکردن، کار است که خودمان هم می‌گفتیم الان وظیفه ما فضاسازی رسانه‌ای است اما خود خودمان بهتر می‌دانیم که این شعارها و بیانیه‌ها برای فلسطین تمبان نمی‌شود). بعد از عرض ادب به پسرعمه گرامی پدر - که ممکن است برای غزه رفتن، ولو درقالب تیم پزشکی  به کار بیاید - به کتابخانه برگشتم و چندین و چند دقیقه مطالعه درسی هم داشتم. انصاف داشته باشید، حق می‌دهید که فعالیت‌های اغلب فرهنگی طی همین چند ساعت، نای راه رفتن برای آدم! نمی‌گذارد چه رسد به حال درس خواندن.

۲. در شیفت بعدازظهر فعالیت‌های فرهنگی، دو جلسه در نشریه داشتیم که هر یک ماجراها دارد و بماند. قرار بود ساعت ۱۷ برای رونمایی کتاب رسانه شیعه (محسن حسام مظاهری)، فرهنگسرای رسانه باشم که قبلش سری به نشر چشمه زدیم و به اتفاق یکی از بچه‌های دانشگاه (مهدی چینی‌چیان)، تمام سیاهه‌ی صدتایی رمان پیشنهادی رضا امیرخانی را به خرج بسیج دانشگاه  خریدیم که شرح جنگ و جدال ما متحجرین با متصدیان روشنفکر و آزاداندیش کتاب فروشی هم بماند برای بعد که در این زمینه هم دل پردردی دارم.

۳. رونمایی "رسانه شیعه" که الحق‌والانصاف، مدتهاست این اندازه کار تحقیقی و ریزبینی را یکجا جمع ندیده‌بودم و تازه اینها را فقط از روی فهرست کتاب تشخیص دادم، فتح بابی بود بر دغدغه‌ای جدید برای کار در حوزه‌های جامعه‌شناسی، روانشناسی، روانشناسی اجتماعی،علوم ارتباطات و یکسری علوم دیگر که اسامی آنها را نتوانستم حفظ کنم.  جلسه مفصل و خوبی بود که اول از همه برایم یادآور روزهای پرمشغله‌ی کارهای رسانه‌ای آواز گنجشک‌ها بود و بعد هم این محسن‌حسام ما جای معرفی فراوان دارد که این هر دو نیز بماند تا بعد.

۴. محمد لسانی امام صادقی که فرهنگسرای رسانه روی یکی از انگشت‌هایش، -امیدوارم به جز شصت- می‌چرخد پیشنهاد داد برنامه‌های سینمایی مجموعه را به دست بگیرم. به او گفتم که همین امروز بعد از ظهر بچه‌های دانشگاه را تا اطلاع ثانوی برای تشکیل حلقه ادبی هنری پیچانده‌ام یا نگفتم نمی‌دانم.او علی‌الحساب، پیگیری یک سینماگر ترجیحا معروف مثل عزت‌الله انتظامی، رضاکیانیان یا سیف‌الله داد را برای نشست خروش رسانه‌ها در ارتباط با غزه  به من سپرد که در کمال حماقت با آغوش باز پذیرفتم. تازه به نشریه رسیده بودم و داشتم آماده می‌شدم برای جنگ تنازع قطار با هزاران کاربر اینترنتی دیگر برای تهیه بلیط اینترنتی به مشهد که محمد صابری، دوست نسبتا جدید روزنامه‌نگارمان تماس گرفت که علی جان برای تهیه ویژه‌نامه نوروزی وطن امروز دستم به دامنت و دست تنهاییم و وضع مالی هم، ای! بحمدالله سفره‌ای پهن است و از این حرف‌ها. به محمد هم نگفتم که برای سینمایی ویژه نوروز خراسان صحبت‌هایی کرده‌ایم ولی هنوز هیچی معلوم نیست و تازه جشنواره فجر هم که در راه است. فقط با اشاره کوتاهی به امتحان‌ پیش رو در نیمه اسفندماه، قرار شد همه‌جوره در خدمت باشم و هرکاری از دستم برآمد دریغ نکنم.

۵. درست در گیجاویج کارها و تماس‌های پیش‌رو، دبیر تحریریه نشریه وزینمان تماس گرفت که چه نشسته‌اید، از فردا نشست مسئولین اتحادیه‌های استان‌هاست و کسی نیست برای تهیه گزارش و آقای سردبیر، طبق اعلام آمادگی قبلی و همیشگی! شما را پیشنهاد کرده‌اند و فقط فردا گروه را تا قم همراهی کنید کافی است و شب می‌توانید برگردید! جالب اینجاست که با اشاره‌ای گذرا به امتحان‌های پیش‌رو در هفته آینده، در کمال ناباوری این کار را هم قبول کردم. البته این یکی یک دلیل رفیق‌بازانه هم داشت که همانا حضور صادق ملکی در جمع مسئول استان‌ها بود و دیشب را هم قرار بود در نشریه کنار و هم بخوابیم که او خوابید و من فقط در املت صبحانه همراهی‌اش کردم. این را گفتم که خبر داشته باشید اگر با وجود تمام تعهدها به وبلاگ سر نزدم، حرم حضرت معصومه نایب‌الزیاره همگی هستم. بلکه خانم به بزرگواری خودشان و کرم برادرشان، شفای عاجل و دفع و رفع تام و تمام دغدغه‌ها را عنایت کنند.  

۶. الان آفتاب هم طلوع کرده و دیشب هم درست مثل کشیک‌های بیمارستان چشم‌روی هم نگذاشته‌ام و به جز دو رکعت نماز صبحی که با عجله خوانده‌ام، تمام وقت پای رایانه، مشغول رفع و رجوع دغدغه‌های فرهنگی اجتماعی بوده‌ام. نمونه‌های آن را در پست‌های قبلی وبلاگ ملاحظه می‌کنید. 

۷. حجه الاسلام اژه ای را در دوران راهنمایی که مسابقات قرآن کشوری سمپاد رفته بودیم دیدم و به او علاقمندشدم و به نظرم مرد بزرگی آمد. خبری از او نداشتیم تا همین چند روز پیش که شنیدیم بعد از سال ها از ریاست سازمان برکنار شد. وداعیه دردناکی دارد:

http://nodet.net/news/newsview.asp?id=185

۸. بچه‌ها قرار بود هفته گذشته برنامه بزرگداشتی برگزار کنند که امثال دوستان روشنفکر و آزاداندیشی که ذکر شرشان در بند ۲ رفت، مرحمت فرموده و برنامه را به گند کشیدند و مجریان و مهمانان گرانقدر را بالکل ضایع نمودند. چون حال توضیح بیشتر ندارم، اگر شما دارید، این‌ها را نگاهی بیندازید:

http://havakhori.blogfa.com/post-33.aspx

http://fardid.ir/post-211.aspx

http://kistiema.blogfa.com/post-14.aspx

http://arghavaan.parsiblog.com/792617.htm

 ۹. آخ که چقدر دنبال یک همچین‌جایی می‌گشتم خودمو خالی کنم! باور کنید نیازی نیست تمام این‌ها را بخوانید که خودم هم فقط برای این می‌نویسم که روزی روزگاری که مشغولیت‌ها فرصت تفریح و خوشی باقی نخواهد گذاشت، اسباب خنده‌ به‌راه باشد.

۱۰. عنوان نوشته به گمانم از محمد علی بهمنی باشد.

 یاحق!