جمعه شبه و با لنگون دراز، شیش متر قدّو چپوندم تو یه مبل دو نفره و بالشت طفلی رَم سه بار تاش دادم و کنترل به دست، دارم بین این هشتا شبکۀ یکی از یکی جذاب تر ! ، به امید یه هوای تازه تر!، هی بالا پایین میکنم تا این نیم ساعته هم تلف شه و ببینیم درچشم باد این هفته چی جوری میره تو آفتافه !
برو بالا ...یک دو سه چار استانی خبر آموزش قرآن ؛ حالا باز برگرد پایین: هشت ، هفت، شیش، پنج ؛
- کو بزن قبلی ببینیم چی بود؟؟
نصرالله هیبدی وسط استودیو واستاده و داره درباره اهانت اخیری که به عکس امام شد صحبت میکنه. حالا هم یه ارتباط تلفنی با یک مخاطب عادی برنامه و شنیدن زنده نظرات مردم.
بله، باز هم یک کار تقلیدی دیگه از سیمای کشور و باز هم کپی برداری ناشیانه ای از رو دست کانال فارسی بی بی سی.
احتمالا" اونایی که به بعضی امکانات غیر بومیِ بالا پشت بومی! دسترسی دارن، همون اول حدس زدن میخوام به چی گیر بدم.
{ چی؟؟.... همه تون حدس زده بودین؟.... به به ! شمام آره ؟!؛ خوب دست خودتونو رو کردینا! ( البته از اونجایی که ما از این دایره زنگیا نداریم، شکرخدا خودم حدس نزدم به چی میخوام گیر بدم!!!) }

خلاصه دیدن نصرالله هیبدی در هیبت سیاوش اردلان! از یک طرف و خوندن صفحۀ تازه تأسیس «همشهری سلام» روزنامه خراسان هم از همون طرف، باعث شد....


باعث شد تا نگاهی انتقادی بیاندازیم به فضای رسانه های داخلی و کم کاری ها و تقلید ها و رفع تکلیف ها و الخ ...
****

همانطور که در 2-3 ماه اخیر، حتما" شاهد برخی تغییرات ظاهری وقالبی در شبکه بین المللی! خبر و همچنین تحول بصری در پخش اخبار سراسری شبکه اول سیما بوده اید، متوجه شده اید که ظاهرا" بعد از تأخیری چندین ماهه، بالاخره مسؤلانِ به روز! رسانه ملی، به خود آمدند و چشم بازکردند بر اقبال عمومی وسیع آنتن داران جامعه! به تلویزیونِ فارسی بی بی سی . کانالی که با عمری نزدیک یکسال، با تیمی حقیقتا" حرفه ای و با ساختاری جذاب و ریتمی تند، به جایی رسیده که حتی صاحبان تپش هم عاجزانه معترفند که : «این روزها همه بی بی سی نگاه میکنند؛ شما چطور؟!» 



البته در این پست، قصد و حوصلۀ تحلیل و بررسی bbc را ندارم، که این چند ماهۀ بعد از انتخابات، کم به آن نپرداخته اند. آنچه اینجا بحث میکنم، گلایه ای از مدیران و فعالان رسانه ایست.
بعنوان مثال بیایید همه با هم رأس ساعت 9 شب! جعبه جادو را بروشنیم. (نترسید؛ اتفاقی نمیافتد. به نمایندگی از جامعه مهندسین برق این اطمینان را میدهم که با جریان کمی که تلویزیون از سیستم برق شهری میکشد، این روشن کردن همزمان، نه آسیبی به دستگاه شما میرساند و نه اختلالی در شبکه توزیع بوجود میاورد. درنتیجه، شماهم به اتهام مشارکت در شورش سبز، راهی کهریزک نخواهیدشد.).
حال ملاحظه میکنید کپی برداری های تابلو از bbc را :
-    مدل ارائه خلاصه خبرها –که اکنون به «عناوین اصلی» تغییرنام داده- 
-    پخش آنونسی با عنوان «در ادامه»
-    حتی انتخاب فونت زیرنویس ها
-    حضور مهمان در داخل استودیو میان خبرها
-    مختصر شدن سلام و احوال پرسی ها!
-    پخش مجدد عناوین اصلی، علاوه بر اول و آخر اخبار، در وسط خبرها
-    دکور استودیو، مانیتور پشت سر گوینده و حتی شکل دایره ای میز!


 

-    بالا و پایین تصویر که با نواری مشکی، با کلاستر شده!
-    و از همه ستم تر! : بنده خدا محمدرضا حیاتی که مجبور است با ژستی خاص، مقابل دروبین، کج و یک وری نشسته و با پیراهن صورتی! برنامه اجرا کند.


حالا بد نیست سری هم بزنیم به شبکه خبر:
-    بخش زیرنویس دقیقا" مشابه bbc ، به رنگهای سفید و قرمز تغییر رنگ داده
-    استفاده از یک دوربین روی دست، داخل استودیو و ورود تصویربردارش به داخل کادر سایر دوربینها
-    اجرای یکی از بخشهای خبر توسط گوینده ای با تیپ اسپرت.(درحالی که قبل و بعد از همان بخش خبری، دوباره با لباس رسمی و اتوکشیده به اجرای برنامه ها میپردازد).
-    حتی نمایش ورود و خروج مجری به استودیو در بخش خبری 20
-    کار به تغییر رنگ لوگوی شبکه –که شناسنامه و هویت آن شبکه محسوب میشود- هم رسید که در نوع خودش بی نظیر بود!!
-    و در نهایت، شاهکار جدید و تقلید صرف از برنامه «نوبت شما» که بجای مجری جوان، اکتیو، خودمانی و باهوش بی بی سی ( = سیاوش اردلان)، از نصرالله هیبدیِ ناجوان!، ساکن، تکلفی ، نابغه! و زیباروی! در حالی استفاده شده که فقط صحبتهای مخاطبانِ همجهت با سیاستهای سازمان، پخش میشود. بدون توجه به این موضوع که اصولا" جذابیت برنامه ای مانند «نوبت شما»، به تضارب آرا و بیان دیدگاه های متفاوت و متنوع است.


البته من شخصا" از همه تغییرات بالا( بجز مورد آخر)، با وجود تقلیدی و سطحی و قالبی بودنش، استقبال میکنم. چرا که پویایی و زنده ماندن و حفظ مخاطب رسانه های عمومی، نیازمند پرهیز از سکون و تکراری شدن است. هرچند این تغییرات، ظاهری باشد و سطحی. اما آنچه که انسان را ناامید میکند، توقف فعالان رسانه ای داخلی در همین حدِ تغییرات است و درجا زدن و عقب ماندن و عقب ماندن و باز عقب ماندن از سیر پرشتاب غول رسانه ای جهان.
راستی در پایان پس از اهداء جوالدوز به صداوسیما، بد نیست سوزنی هم به خودمان بزنیم. (حالا خودمان هم که نه!. بل روزنامۀ مورد علاقه مان)

بالاخره بعد از مدتها انتظار و شنیدن خبرهایی از گوشه وکنار، دیروز با چه اشتیاقی صفحه آخر ضمیمه استانی روزنامه قدیمی و صمیمی خراسان را بدست گرفتم تا شاهد قدم تازه ای باشم که حاصل زحمات بعضی از دوستان دوچشم! و غیر دوچشم است.
دوچشمتان روز بد نبیند. مشاهده صفحه «همشهری سلام!» همانا و ظاهر شدن دوبارۀ نصرالله هیبدی دربرابر دیدگانمان هم همان.
شاید حدود ده پانزده سال پیش بود که ورزنامه ای به نام همشهری شورع به فعالیت کرد. از همان ابتدا در صفحه آخر، مدل صفحه بندی و البته محتوایی متنوعی (شامل تفأل روزانه، آب و هوای شهرها، عکس روز، تقویم تاریخ و...) را باب کرد که بعدها به روزنامه های دیگر هم (ازجمله ایران و جام جم و در مقطعی هم روزنامه بی خواننده اطلاعات و ..)، سرایت یافت. تا اینجای کار، هیچ مشکلی نیست. اما مسئله از آنجا شروع میشود که بدون تطبیق محتوایی، دست به کپی برداریِ صرف میزنیم. نتیجه آن میشود که «همشهری سلام» که فقط در ضمیمه استانی چاپ میشود، -چون کار تقلیدی و حتی نامش هم یادآور روزنامه همشهریست- دمای هوای اهواز و کرمان! را برای مخاطب خراسانی خود، هرروز اعلام میکند که بدانیم وبمیریم به ز آنست که ندانیم و بمیریم!!
ظاهرا" همشهری سلام، بجز ستون ارزشمند «آشناترین غریب»، هیچ ربطی به استان خراسان رضوی ندارد و همین موضوع هم در ذهن ، این تصور را ایجاد میکند که شاید غرض، تنها از انزوا خارج نمودن این ضمیمه بوده است. غافل از اینکه نه تنها مخاطب قابل ملاحظه ای جذب نخواهد شد بلکه خوف آن میرود این همه زحمات دست اندرکاران همشهری سلام نادیده و مهجور بماند؛ چرا که آنچه خراسان رضوی را جذاب میکند، نه یک صفحه، که حرفه ای کارکردن همه صفحات است. 

****
پ.ن : از همین الان منتظر مواجهه با کامنتهای اعتراضی یاران خراسانی خویشم !!. اما خدمت این دوستان عزیز عذض شود که نکات بالا، دقیقا" از علاقه شدید شخضی من به این روزنامه –بعنوان کسی که از یازده سالگی! خواننده هرروزه و حرفه ای اش بوده ام- سرچشمه گرفته، و از آنجا که معتقدم برای صفحه همشهری سلام، انصافا" زحمات زیادی کشیده میشود، جوش این را میزنم که با قرارگرفتن در آن مکان نامناسب، عملا" این همه تلاش و ابتکار، (خیلی خودمانی:) حرام شود. {حتما" مستحضرید که قاعده ایست در تلویزیون که برنامه های ویژه تر را در ساعات پیک مخاطبی، پخش میکنند.}

****
دل من ز غصه خون شد ؛ دل تو خبر ندارد ...
تماس: فِرط !!