به نام خدا

  

1.       خاطره دکتر دینانی از جلسات علامه طباطبایی با دکتر هانری کربن


 

در ابتدا عرض کنم که  بهانه این نوشتار دو اتفاق جالب که در یک هفته بودند، است. اول خاطره ای است که آقای دکتر دینانی در مستند "حدیث سرو" نقل کردند. دیگری نیز خبری که روزنامه کیهان به همان حال و هوای همیشگی خاص این روزنامه، منتشر کرد.

ابتدا خاطره آقای دکتر دینانی را نقل می کنم:

خلاصه عرض می شود که ظاهرا  علامه طباطبائی جلساتی داشته اند با آقای دکتر هانری کربن. روزی برخی دوستان "انقلابی"  به آقای دینانی می گویند که جلسات آقای علامه طباطبایی با آقای کربن باید تعطیل شود. آقای دینانی عبارت خاصی به کار بردند. ایشان گفتند که از نظر آنان، این جلسه "طاغوتی"  بود. آقای دینانی با تاخیر این درخواست را به اطلاع علامه می رسانند.

دکتر دینانی روایت  کردند که صورت علامه عموما سرخ بود. با شنیدن این خبر صورت علامه خیلی سرخ تر از  حد معمول شد. رعشه معمول شان هم افزون شد. ابتدا سکوت کردند. سپس گفتند: "عجب ! عجب !"

 و بعد علامه (نقل به مضمون) می گویند که این  جلسه تنها راه ارتباط ایشان به عنوان یک نویسنده، با افق های جدید فکری در جهان  غرب است، و عده ای همان را هم بر نمی تابند.

2.       خبر روزنامه کیهان در مورد جایزه حکمت ابن سینا به آیت الله جوادی آملی، دکتر ولایتی و رئیس دفتر فرح پهلوی (دکتر سید حسین نصر)

 


  و اما خبر روزنامه  وزین کیهان:

جایزه‌ای برای آیت‌الله  جوادی‌آملی، دکتر ولایتی و رئیس دفتر فرح پهلوی.

روزنامه کیهان از  اهدای جایزه جشنواره حکمت سینوی به دکتر نصر به شدت انتقاد کرد. این روزنامه در مورد نصر نوشت: "وی، اگرچه از مدارج علمی درخور توجهی مخصوصا در عرصه فلسفه و حکمت برخوردار است ولی سوابق ناپسند و سیاهی نیز در کارنامه خود دارد. ریاست دفتر فرح پهلوی، قیم فرزندان محمدرضا پهلوی، عضو بنیاد مطالعات ایران در آمریکا که ریاست آن  را اشرف پهلوی برعهده دارد و نیز عضویت شورای سردبیری نشریه «ایران‌نامه» متعلق به اشرف پهلوی و... از جمله مواردی است که در کارنامه سیدحسن نصر، ثبت و ضبط است. رد پای دکتر سیدحسن نصر را در برخی از مؤسسات آمریکایی که به منظور مقابله با اسلام  انقلابی و شیعی راه اندازی شده است، می‌توان دید، که خود حدیث مفصلی است. "

این  هم از خبر کیهان، که کاش آن قسمت "حدیث مفصل" را هم روزی بازگو کند.

 

3.       نقل بخش هایی از کتاب  "درجستجوی امر قدسی" ، گفتگوی دکتر جهانبگلو با دکتر نصر

در مستند زیبای حدیث سرو ( روایت شفاهی شاگردان علامه طباطبایی)، جای دکتر سید حسین  نصر بسیار خالی است. برای نوشتن این پست ابتدا سری زدم به کتاب "در جستجوی  امر قدسی" (گفتگوی دکتر رامین جهانبگلو با دکتر سید حسین نصر، ترجمه سید مصطفی شهرآیینی، نشر نی).

صفحه  125، بخش سوم: هانری کربن و علامه طباطبایی؛ این بخش از کتاب حدود 8 صفحه است. همه  دوستان را به خواندن این کتاب و خصوصا این بخش از کتاب توصیه می کنم.

چند  سطری از کتاب را نقل می کنم و سپس نتیجه گیری خواهم کرد.

 " در پائیز 1337 (1958) با این انسان بزرگ  آشنا شدم. درس های علامه در پایان هفته ها را دنبال می کردم. ایشان یک هفته در میان  پنجشنبه ها از قم به تهران می آمدند و عصر جمعه به قم باز می گشتند. به این ترتیب ما، گروه کوچکی شامل من (سید حسین نصر)، خود آقای ذوالمجد، یکی از  دوستان ایشان به نام کروبی، مرتضی مطهری و  مناقبی که داماد علامه طباطبایی و از واعظان مشهور آن زمان بود، ایشان را یک هفته  در میان ملاقات می کردیم. (ص 124)

مطهری – همان مطهری معروف – مثل برادرم شده بود و دوستان صمیمی همدیگر بودیم. او نیز یکی  از بهترین شاگردان علامه بود.(ص 124)

در طول پائیز، کربن در این جلسات حضور می یافت و دکتر عیسی سپهبدی مترجم بود. (ص 124)

(داریوش) شایگان را به علامه طباطبائی و کربن معرفی کردم. (ص 124)

فروزانفر  هر از گاهی به این جلسات می آمد. (ص 125)

سید جلال الدین آشتیانی هم تا سال 1339 که به مشهد رفت در این جلسات حاضر می شد. (ص 125)

این نشست ها در تاریخ فکری ایران سده بیست از اهمیت بسیاری برخوردار بود. (ص 125)

در طول سالیانی که کربن در جلسات ما نبود، ما با علامه طباطبایی متون بسیاری از جمله  اسفار ملاصدرا را خواندیم و هرچه بیشتر به مباحث فلسفه تطبیقی می پرداختیم. (ص 125)

من همواره درباره جلساتی که کربن در آن حاضر بود، گفته ام که گفتمانی در این سطح از  زمان قرون وسطی تحقق نیافته بود. (ص 126)

کربن  که می رفت جلسات ما همچنان ادامه داشت. (ص 126)

یکی  از تجربیات چشمگیر و به راستی منحصر به فرد من در طول یکی از این تابستان ها رخ داد که علامه به درکه در شمال تهران آمده بود . . . او در باغ زیبایی زندگی می کرد که  نهری از وسط آن می گذشت. آنجا جز من و او کسی نبود و من یک تابستان کامل را با ایشان دیوان حافظ می خواندم. اصلا نمی توانید تصور کنید معانی ژرفی را که او شرح می داد، معانی ای که تفسیرهای معمولی در کنار آنها سنگریزه هایی بیش نیستند. چنان که گویی دیوارها با او به سخن در می آمدند. (ص 126)

به  هر روی روابط من با ایشان بیست سالی طول کشید. آخرین بار که علامه را دیدم در  بحبوحه انقلاب با آن همه آشوب ها و تظاهرات در خیابان ها، در پائیز 1978 بود. در آخرین ملاقاتمان، ایشان درباره پاره ای امور سیاسی سخن گفت که در اینجا مایل به بازگویی آنها نیستم چرا که ارتباطی به موضوع بحث ما ندارد. اما با این همه ما با  هم بسیار صمیمی بودیم. (ص 127)



مهم است که از نظر تاریخی اشاره ای بکنم که علامه طباطبایی را به نوشتن کتاب های "بدایه الحکمه" و "نهایه الحکمه" – که امروزه از کتاب های درسی رایج  در قم است – برانگیختم. (ص127)

سال ها بود که به ایشان می گفتم : "حاجی آقا، شرح منظومه بسیار دشوار است  و در سده گذشته نوشته شده است. چرا شما متنی مانند آن را برای طلبه های امروزی نمی نویسید؟" و علامه می گفتند "نه، نه، وقت ندارم" اما سرانجام کوتاه  آمدند و این دو کتاب را نوشتند. ... یک روز در حالی که لبخند آرامی بر لب داشتند، آمدند و گفتند: "آقای دکتر بفرمایید این هم کتاب هایی که مصرانه از من می خواستید بنویسم". ایشان در حالی که این سخن را می گفتند، نسخه ای از بدایه و نهایه را از زیر لباسش درآوردند. درباره کتاب های قرآن در اسلام و شیعه در اسلام نیز من همین نقش را داشتتم. این کتاب ها را "کنث کراگ" هنگامی  که در ایران به دیدن من آمد، سفارش داد و گفت: "من در پی انتشار سه کتاب  درباره تشیع هستم. مرکز جدیدی در دانشگاه کولگیت درباره مطالعه ادیان هست اما منبع  خوبی درباره تشیع در غرب نیست" بنابراین من این مسئولیت را پذیرفتم و از  علامه خواستم این کتاب ها را تالیف کند. ویرایش و ترجمه به انگلیسی کتاب شیعه در اسلام را خودم انجام دادم. می دانیم که این کتاب برای مدت ها تنها کتاب  انگلیسی درباره شیعه اثنی عشری بود و هنوز هم کتابی مانند آن نیست. زیرا بیشتر آنچه  بعد از انقلاب درآمد به گونه ای سمت و سوی سیاسی داشت و یا به لحاظ مرجعیت همپایه  کتاب علامه نبود. ویژگی منحصر به فرد این کتاب گزارش کاملا سنتی است که از تشیع  عرضه می دارد. اما درباره کتاب قرآن در اسلام، من این کتاب را هم در ایران  زمان انقلاب به انگلیسی برگرداندم و این ترجمه گم شد. از این رو پس از انقلاب، شخص  دیگری این کار را کرد و من هم مقدمه ای بر آن نگاشتم. قرار این بود که جلد سوم  گزیده ای از احادیث ائمه شیعه باشد. علامه طباطبایی متن را انتخاب کردند، ویلیام چیتیک به انگلیسی برگرداند و مقدمه اش را من نوشتم. این گونه بود که کل این مجموعه  که رویداد بزرگی بود و برای نخستین بار تشیع را به جهان غرب شناساند، با زمینه سازی و همکاری من و به دست علامه طباطبایی به انجام رسید. (ص 127 و 128)

 

 

4.       نقل برخی اظهارت در همایش بررسي و نقد آراء و انديشه‌هاي  سيدحسين نصر، دانشگاه تهران، اردیبهشت 87

یک بار دیگر عبارات کیهان در مورد نصر  را مرور می کنیم :

"رد پای دکتر سیدحسن نصر را در برخی از مؤسسات آمریکایی که به منظور مقابله با اسلام انقلابی و شیعی راه اندازی شده است، می‌توان دید، که خود حدیث مفصلی است."

در خبر کیهان به جز سوابق نصر در رژیم طاغوت، جملاتی است که ظاهرا اشاره به وضعیت فعلی نصر است: " عضو بنیاد مطالعات ایران در آمریکا که ریاست آن را اشرف پهلوی برعهده دارد و نیز عضویت شورای سردبیری نشریه «ایران‌نامه» متعلق به اشرف پهلوی"

هرچند دقیقا معلوم نیست که اشاره به  فعالیت های بعد از انقلاب دارد یا نه. به عبارت دیگر ممکن است منظور کیهانن همان "سوابق" سیاه! باشد.

اعتراف می کنم که تاکنون هیچ کتاب  تاریخی در مورد بنیاد فرح دیبا نخوانده ام. از مسئولیت های نصر در رژیم طاغوت هم  جز آنچه خود وی در این باره در همین کتاب در جستجوی امر قدسی آورده، نمی دانم. ( آیا تمایل دارید چند سطر هم از آنها نقل کنم ؟! ) هرچند اخیرا مطلع شدم که در کتاب خاطرات محافظ شخصی محمد رضا پهلوی، اشاره هایی نیز به نصر شده است.

اما  هرچقدر که تلاش می کنم، دو بعد مختلف شخصیت نصر را نمی توانم با هم جمع کنم. برای  کمی بیشتر روشن شدن، و یا شاید هم کمی بیشتر ایجاد ابهام، توجه شما را به برخی اظهارات  در همایش دو روزه "بررسي و نقد آراء و انديشه‌هاي سيدحسين نصر" در اردیبهشت 87 در دانشگاه تهران، ( به نقل از خبرگزاری فارس! ) ارجاع می دهم:

اعواني:  «نصر» نقش تشيع علوي را در حكمت اسلامي روشن كرده است.

خبرگزاري فارس: غلامرضا اعواني درباره دفاع نصر از نقش تشيع در حكمت اسلامي گفت: حكمت اسلامي،  علوي است و عالم تسنن حكمت نداشته است و نصر نقش تشيع علوي را در حكمت اسلامي روشن  كرده است. شايد كمتر كسي در ايران باشد كه به اندازه من با نصر حشر و نشر داشته باشد.  او ساليان سال استاد من بوده است و من تمامي كتاب‌هايش را خوانده‌ام. وي افزود: يكي  از متفكران بزرگ دوره ما نصر است كه سهم بسيار اساسي در فرهنگ ايراني اسلامي داشته است و هرجا كه رفته بر صدر نشسته و قدر ديده است. اعواني ادامه داد: در بعضي از زمينه‌ها كه هيچ كتابي نداشته‌ايم، نصر اولين كتاب‌ها را نوشته است؛ مثل محيط زيست از نظر اسلامي. حالا ممكن است خطاي در اراده داشته باشد، كه طبيعي است. اهل علم اصولا نمي‌توانند سياست‌مدار خوبي باشند. وي اضافه كرد: نصر در زمينه‌هاي مختلف تحصيل كرده است. بيش از همه براي  فهم حكمت اسلامي شاگرد مرحوم علامه طباطبايي بوده است. نصر از نظر زندگي، يك مسلمان  عامل به تمام معنا است و نماز و روزه‌اش هيچ وقت ترك نشده است. او اولين كسي بود كه  در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران انجمن اسلامي تشكيل داد و مسلما طاغوت از آن خوشش  نمي‌آمد. من از نصر خلاف شرع اصلا نديدم. خيلي‌ها از طريق نصر مسلمان شدند و در ميان  آنها استادان دانشگاه زياد هستند.


محسن كديور: با گرايش باطني «نصر» نمي‌توان مشكلات انسان معاصر را حل كرد. گرايش باطني سيدحسين نصر قابل احترام است اما با اين شيوه نمي‌توان مشكلات انسان معاصر را حل كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، محسن كديور، پژوهشگر و عضو هيأت علمي مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، كه در همايش بررسي انديشه‌هاي «سيدحسين نصر» با موضوع «نسبت نصر با روشنفكري ديني» سخن مي‌گفت، اظهار داشت: به دكتر نصر به 5 دليل احترام مي‌گذارم:

1- مسلماني پاك نهاد معتقد و وارسته است و دينداري خالصانه دارد. 2- دانشمندي فرهيخته و فاضل است و بايد به مقام علمي او احترام گذاشت. 3- دكتر نصر يكي از قوي‌ترين يا قوي‌ترين مروجان  اسلام در خارج از جهان اسلام است و هيچ كس در معرفي اسلام عقلاني و رحماني مثل او سهيم نيست.

4- دكتر نصر در معرفي حكمت دوران اسلامي اعم از عرفان، فلسفه و كلام در جهان  نقش بسزايي دارد. 5- نصر 75 ساله بيش از نيم قرن در آنچه كه او صحيح يافته است استقامت  كرده است.

سيدحسن حسيني: بازخواني آراي نصر به هفت حوزه تقسيم مي‌شود:

 . وحدت حقه ديني در تمامي اديان متجلي است و نصر در اين زمينه به تفاسير علامه طباطبايي  رجوع كرده است. اين وحدت، بالاتر از وحدت فاعلي و قابلي است. 2- تعدد وحي الهي محصول  تجلي شئون مختلف است.

3- برخي از اديان بر ديگر اديان برتري دارند و اين تجليات مختلف، نقص و كمال مختلف دارند. 4- خاتميت دين اسلام مستلزم كمال اين دين است.

5- خاتميت دين اسلام به معني نسخ باورهاي ديگر اديان نيست و در اين جا نصر متاثر از علامه طباطبايي است. 6- ايمان ديني نتيجه اعتقاد و تسليم شرايع ديني است. احكام دين هم بخشي  از حقايق دين است و از همين جا جلوي نسبي‌گرايي دين گرفته مي‌شود. 7- علت نجات پيروان  اديان مختلف اين است كه همه آنها بهره‌اي از حقيقت دارند.

 

5.       طرح یک پرسش

اینها هم بخشی از فرمایشات میهمانان همایش بررسی آرا و افکار نصر. غرض بنده از نوشتن و  جمع آوری این مطالب، انتقاد به یک روزنامه نبوده است. قطعا مشکل از این پیچیده تر  است. تفکری که بر پایه آن کسی مانند نصر هیچگاه بخشوده نمی شود، موضوع اصلی است. حتی اگر هم کلام و مانوس با نادره دوران، علامه طباطبائی بوده باشد. بنده عرض می کنم نصر در همان زمانی که در رژیم پادشاهی رئیس دانشگاه شریف و رئیس بنیاد فرح و ... بوده، در کلاس علامه طباطبایی تلمذ کرده است. آیا خوبی و اثر مثبت کسی مانند  علامه ، از بدی و اثر منفی کسانی مانند شاه سابق ایران و همسر و دستگاهش کمتر بوده  است.

بنده  بدون اینکه مشخصا نصر را با گذشتگان مقایسه کنم و حتی بدون اینکه در مورد او  بخواهم چیزی را اثبات کنم، پرسشی مطرح می کنم. آیا ما در همین تاریخ تشیع خودمان کم علما و بزرگانی داشته ایم که وزیر و حکیم و طبیب سلطان جور بوده اند؟! آیا آنها  را اکنون به جرم وزارت فلان پادشاه جبار یا به عنوان نمونه فلان سلطان مغول، تکفیر و تقبیه می کنیم؟ قطعا اینطور نیست.

باز هم تاکید می کنم که نمی خواهم لزوما در مورد نصر حکمی بدهم، اما آیا چنین مواردی حتی در زمان ائمه طاهرین موجود نبوده است. ماجرای آن شیعی را به خاطر دارید که  شترانش را برای سفری به مروان حکم داده بود، و آن امام معصوم که او را از وابستگی مالی به حاکم جور بر حذر داشته بودند. بله، در مراوده با دل مردگانی مانند شاه سابق ایران و خاندان او، باید حتما مواردی رعایت می شده.

گناه  صدر در نظر امثال نویسندگان کیهان، در گذر ایام فراموش خواهد شد. آنچه به جای می ماند، شان و منزلت علمی دکتر سید حسین نصر است.

نصر  امروز در آمریکاست. بیش از آنچه او به ایران احتیاج دارد، ایران امروز است که با حضور  امثال او شکفته تر خواهد شد.

6.       اما چند نکته برای حال دادن به دوستان کیهانی و کیهانی اندیش:

اولا  این آقای رامین جهانبگلو که در کتاب "در جستجوی امر قدسی" با نصر گفتگو  کرده رو، اگر اشتباه نکنم چند سال پیش، اون اولای ماجرا انقلاب مخملی، گرفتنش و  دادگاهی اش کردند. نمی دونم الان ایرانه یا نه.

دوم  اینکه، فرزند دکتر نصر، دکتر ولی رضا نصر، مشاور جرج بوش، مشاور اوباما و عضو شورای روابط خارجی ایالات متحده آمریکاست. هرچند ولی رضا نصر نیز سهم به سزایی در آشنا کردن غربی ها اروپایی ها با خاورمیانه داشته. نطرات ولی رضا نصر در حوزه  سیاست بین الملل عموما مورد توجه قرار می گیره.


اینها  را گفتم که دوستان کیهانی اندیش ما اگر خواستند بحث را ادامه دهند و بهانه جدیدی برای

نا-سزا گویی به نصر لازم داشتند، چندان هم به زحمت نیافتند.

ضمنا دکتر نصر سایت انگلیسی زبان جامعی داره. غیر از اون هم می تونید خیلی اطلاعات در مورد ایشون و کتاب ها شون و فرزندشون و ... در اینترنت بیابید.

 

7.       نقل یک خاطره جالب ولی ظاهرا نامربوط

هرچند ظاهرا بی ربط، در انتها یک خاطره منقول از والده مکرمه مان را عرض می کنم. ایشان می فرمایند زمان نوجوانی شان، کاسب های محل به جز دفتر نسیه، یک دفتر پول دستی هم  داشتند. یعنی خانواده مردم غیر از اینکه می توانستند جنس نسیه بخرند و مبلغی  نپردازند، بنا به عرف می توانستند مبلغی هم به صورت قرض الحسنه یا همان "دستی"  خودمان از کاسب محل بگیرند. جامعه امروز ما کجا و جامعه ای که آنها در آن بزرگ  شدند کجا.