سلام

طاعات قبول

از موقعی که این وبلاگ راه افتاد یه جمع محدودی از بچه های دفتر سابقمون تو دبیرستان اومدن و رفتن که البته پیرترینشون شاید من بودم. ولی یه نکته ای وجود داره و اونم اینه که ما از خیلیا خبر نداریم؛ لااقل تو این دفتر حضورشون محسوس نیست.

تو تموم این افراد مهمترینشون شاید اسماعیل عصارنیاست که البته من تا موقعی که تهران بودم هم مهمونش بودم و هم همسایه اش ولی بعد که برگشتم همیشه با یک واسطه تونستم حالش رو پرسیدم. نمی دونم اسماعیل تا حالا تو این دفتر سر زده یا نه ولی می دونم این دفتر تا حالا یه دعوت جدی از اسماعیل نداشته اون طوری که از صادق ملکی دعوت کرد!

قطعا از این جمع بعضی ها نمی دونن که اگه تلاش اسماعیل و یه نفر دیگه نبود مدرسه ی ما نه انجمن اسلامی داشت و طبعا نه دفتر انجمن اسلامی!

اینو گفتم تا اگه اسماعیل سری به این جا می زنه خودی نشون بده و اگر نه بریم سراغش!

من فکر می کنم ما در مقابل رفقامون وظیفه ای داریم و البته اونا بر گردن ما حقی دارن؛ یادمون نره!

همین!