هوالعليم
باسلام و عرض ادب و احترام
اَلمُؤمِنُ مِراةُ المُؤمِن
شايد تيتر اين مطلب مشخص کننده تر از آن باشد که نياز به توضيح داشته باشد و البته براي برخي از دوستان تعجب برانگيز و براي برخي ديگر نيز خوشحال کننده!
خيلي سعي کردم که در حد امکان خيلي کوتاه بنويسم و البته طوري بنويسم که در اين فضاي دوستانه و صميمي و گرم صداي دوست، اين نوشتار بوي ناراحتي و گله گذاري و يا شکل بيانيه گونه و اعتراض و هرآنچه که افکارمنفي را به ذهن متبادر ميکند و از حرمت ها و شأن همه عزيزان ميکاهد دوري کنم.
صداي دوست براي من پنجره اي بود براي ارتباط مجدد با گروهي از بهترين دوستانم و يافتن عزيزاني که حداقل شش هفت سال هيچ خبري از آنها نداشتم و امکان تماس هم ميسر نبود!
صداي دوست براي من یادآور تلاش هاي صادقانه و زيباي علي خرم بود و محمد اسلامي در روزهايي که خيلي سعي داشتند دوباره هر طوري شده به بهانه اي قابل تقدير، رفقاي قديمي رو دور هم جمع کنند.
احوالپرسي و سلام عليک مجدد با همه دوستان دوره دبيرستان، يافتن دوستان جديد، مطلع شدن از اوضاع و احوال بچه هاي انجمن، خواندن مطالب جذاب و جالب وبلاگ، جشن تولد يک سالگي و دوسالگي صداي دوست، شوخي هاي قاسم عزيز، تکه هاي آبدار محمد اسلامي، نوشته هاي لذيذ عابس، و حتي اطلاع از فوت پدرگرامي طاهاجان، همه و همه براي من فضايي بود که با همه مشغله و گرفتاريهاي متعددم، خودم رو موظف کنم به سرزدن به وبلاگ صداي دوست ولو هفته اي يکبار و حداقل ماهيانه يک نوبت مطلب بگذارم حتي اگر شده دوسه خط ناقابل!
صداي دوست براي من پاتوق کوچولوي فرهنگي بود، البته اوایل بیشتر، صداي دوست براي معني محفلي براي اطلاع از تفکرات دوستاني که ده سال پیش با هم همکلاس بوديم و الان هرکسی شرایط متفاوتي داشت. صداي دوست براي من سنگر بچه هاي حزب اللهي بود، صداي دوست براي من ... و صداي دوسا براي من معني ديگري داشت ...
همه دوستاني که از نزديک تر مرا مي شناسند ميداند که به هيچ وقت عامدانه دنبال اذيت و آزار و يا ناراحتي کسی نبودم و نیستم. واکنون نيز بر اساس همين رفتار و رويه اي که به آن پايبندم و از آنجا که به هيچ طريقي علاقه مند به آزرده خاطرکردن دوستان و يا رنجاندن کسي ندارم و بناي تعامل و رفتار بنده هم بر سازندگي و ايجاد رشد متقابل است تا تخريب، لذا بنا به پيام هايي که برخي از دوستان ناشناس جمع، طي چند نوبت روي مطالب مندرج بنده مرقوم فرموده اند و آخرين آن که در مطلبي با عنوان " تصاويري زيبا و برانگيزاننده احساس ..." در قسمت نظرها به صورت عمومي در معرض ديد همه مخاطبان وبلاگ قرار گرفته است
نويسنده: مثل از بكس
شنبه 1 بهمن1390 ساعت: 21:0
آقا مجتبي شما که اينقدر خوب و حرف گوش کني اگه ميشه حضور
درخشان خدت رو هم کم کم حذف كن!!
زياد
جالب نيس بعد اين همه سال مجبور باشيم بازم تريپت رو يادمون بياد و اخلاق ويژه شما
رو تحمل كنيم
مرسي
حاجي
(سعي
کردم عين نفري که حرفشو گوش کردي بنويسم شايد حرف منم اثري داشته باشه)
و از آنجا که خودم را موظف به اجابت اين دوست عزيز ناشناس ميدانم، لذا در اين فرصت و شرايط از همه دوستان و عزيزان جمع خداحافظي ميکنم و اميدوارم که اگر دوستان ديگري نيز دلخوري و يا ناراحتي از بنده دارند و يا حقير در طول مدت آشنايي از همان سالهاي هفتاد و هفت هشت و برخي از دوستان نیز از حدود هفتادوپنج در دوره راهنمايي تا کنون باعث پايمال شدن حق شان شده ام يا به ناحق بدي روا داشته ام حلاليت ميطلبم و براي جبران مافات اعلام آمادگي ميکنم، دوستان مي توانند مستقيما يا از طريق ايميل بنده اطلاع بدهند تا در حد توان و شرايط جبران نسبت به آن اقدام کنم و انشاالله مانده آن را هم از سر بزرگواريشان خواهند بخشید. دوست ندارم ديِني بر گردن بنده باشد. اين خواهش من بود از شما دوستان عزيز، اميدوارم اجابت کنيد.
از دوست بزرگواري نيز که کامنت گذاشته است و هويت ايشان براي من مجهول مانده، خواهش ميکنم با ارسال ايميل آنچه را که سبب شده "زياد جالب نباشد بعد اين همه سال مجبور باشند بازم تريپ بنده رو يادشون بياد و اخلاق ويژه من رو تحمل كنند" به عنوان يک محبت بزرگ و مصداق هديه به مثابه حديث شريف از طريق ايميل بفرمايند آن نقاط سياه رفتارهاي بنده را، چرا که من علاقه مند به اصلاح اشتباهات و رفتارهاي نادرستم هستم و اين را هم از سر تواضع واقعي عرض ميکنم نه از سر تعارف و تشريفات زايد. و باور دارم هر انساني هم داراي اشتباهات و خطاهايي هست و من از خودم شروع ميکنم و با معتقدم که هزار ويک عيب و عمل و رفتار و کلام اشتباه دارم و شايد از سر همين کامل نبودن باعث ناراحتي دوستان شده ام.
به هر حال "صداي دوست" براي من حقيقتاً صداي دوست بود و از کلام همه دوستان استفاده کردم.
ياحق
باسلام و عرض ادب
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد // بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش
وقــــت اســــــــــــت کز فراق تو وز سوز اندرون // آتـــــــــــش درافکنم به همـــه رخت و پخت خویش
الدعا فی لیالیّ الامتحانیه !
اللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.
الذین لا یعلمون و لا یستطیعون ان یقرأ فی لیلة
واحدة کل الکتاب المخوفة القطورة و الجزوات الزیراکسیه.
دروساً لا ینفع فی الدنیا و الاخره (و فی الموضوعات العملگیّة تغنی محل اشتغالنا).
اللهم انجنا من البلیّات الذی ینزل علینا ببرکة الاساتید
و الامتحاناتهم الذی ینتزل المعدل تحت خطوط المشروطیّه.
اللهم انّا نسألک اللّغو کل الامتحانات و الکوئیز فی کل تروم (اینجا همه بگن آمین)
و لا تکلنا الی انفسنا و نمراتنا و محفوظاتنا الذی یجذبنا
الی المنجلاب المشروطیة طرفة عیناً ابداً و نعوذ بک من پروجات.
آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه
بسم الله الرحمن الرحیم
«انا لله و انا الیه راجعون»
باخبر شدیم شب گذشته، دوست گرانقدرمان، طه شوکتیان عزیز، به سوگ پدر نشسته است.
حقیقتا" خبر، عظیم است و جانکاه. و البته برای طاهای دوست داشتنی مان کمرشکن.
باشد که با حضورمان تسلای خاطری باشیم بر قلب بازماندگان آن مرحوم.
مراسم تشییع، فردا ساعت 9 صبح از حرم مطهر رضوی شروع میگردد و برنامه مراسم ختم نیز متعاقبا" در همین تارنما اطلاع رسانی خواهد شد.
جهت شادی روح زنده یاد شادروان مهندس مهدی شوکتیان صلوات.
ما مسلمانان را پس مانده هاي تمدن و فرهنگي کهنه و مرده مي دانند که نتوانسته ايم خود را با تغييرات دنياي جديد هماهنگ کنيم. از نظر آنها بازگشت به اسلام و طرح آن در عرصه اجتماعي سياسي امروز، حرکتي متعصبانه و لجوجانه و راديکال براي زنده کردن انديشه و فرهنگي مرده تلقي مي شود و مسلماناني که همچنان به ارزشهاي فرهنگي سنتي خود وفادارند و در برابر الگوهاي غربي مقاومت مي کنند نادان و عقب مانده شناخته مي شوند. به همين ترتيب بسياري از تحليلگران خارجي و داخلي وابسته، انقلاب اسلامي ايران را واکنشي از سر کهنه پرستي و درماندگي در برابر پيشرفت و توسعه غرب ارزيابي کرده اند.
غرب در واقع هيچ وقت تمدن معتبر و مهمي براي مسلمانان قائل نبوده است. از نظر آنها مسلمانان حتي در دوره طلايي تمدن خود کاري جز حفظ ناقص آموزه هاي يونان باستان و انتقال آن به اروپاي جديد انجام نداده اند. وظيفه خطير پيشرفت علوم و تمدن بشري هميشه بوسيله نبوغ خاص اروپايي به انجام رسيده است. ما مسلمانان همچون سرايدار و خدمتکاري دون پايه بوده ايم که در غيبت سرور و صاحبخانه عالي مقام سراي معظم تمدن بشري براي مدتي کوتاه و موقت امانتدار گنجينه تمدن بشري بوده ايم تا اروپا پس از گذار از دوران تاريک و آشوبناک قرون وسطي، دوباره در طليعه رنسانس به عنوان صاحب اصلي تمدن آن را از مسلمانان تحويل بگيرد و کار پيشبرد و توسعه آن را از سر گيرد.
آنچه در اين دو بند آمد باور و گفتمان غالب جهاني درباره نقش و عملکرد مسلمانان در گذشته و امروز جريان تمدن بشري است. هدف از طرح موضوع تاريخ تمدن اسلامي در اينجا چالش و تشکيک در چنين باورهاي اروپامحور و غربگرايانه اي است. اعاده حيثيت درباره ميراث تمدن اسلامي و تثبيت جايگاه معتبر و ارزشمند آن در تاريخ تمدن بشري گامي مهم و اساسي براي مسلمانان امروز در زندگي فکري و فرهنگي آنان مي باشد. بدون طي کردن چنين مرحله اوليه اي، هر اقدام فرهنگي ديگري جزئي و بدون پايه اي مستحکم بوده و بيشتر در امتداد انديشه و فرهنگ غرب قرار خواهد داشت. همچون هر عرصه اجتماعي ديگري، فعاليتهاي پيشرو در عرصه فرهنگي نيز نيازمند تعاملات جهاني و حضور بين المللي است بنابراين ضرورت اصلاح ديدگاههاي غالب سوگيرانه و نامنصفانه درباره تمدن اسلامي در ديدگاه غالب غربي بيش از پيش احساس مي شود.
ظلمي که در حق ميراث تمدن اسلامي رفته است مضاعف است. نه فقط نويسندگان غربي آگاهانه يا ناخواسته دستاوردهاي تاريخ مسلمانان را دستکم گرفته اند، نويسندگان متأخرتر اسلامي هم کمتر از پيله نوشته هاي کهنه و بسته و ملال آور خود خارج شده اند يا درگير انواع اختلافات فرقه اي و قومي بوده اند. آيا نبايد رويکرد نويني در اين باره شکل گيرد؟ چه وقت زمان آن فرا خواهد رسيد که واقعيت درباره تاريخ علوم و تمدن بشري روشن گردد و تصويري درست از جايگاه اسلام و غرب در ساخت تمدن شکل گيرد؟
توفيق غرب تنها در همين چهار قرن اخير چنان به کامش شيرين شده که خود را مالک مطلق جهان مي داند و حق به جانب از پايان تاريخ سخن مي گويد. نويسندگان تندروي غربي ترجيح مي دهند به ياد نياورند همين قرن شانزدهم بود که برجسته ترين انديشمندان غرب همچون مارتين لوتر و ماکياولي آنچنان مسلمانان را برتر از خود مي ديدند که امپراطوري مقتدر عثماني را عليرغم بغض مذهبي و سياسي، الگويي براي دولتهاي متزلزل اروپايي معرفي مي کردند. اروپاي غربي بدون مسلمانان، کاغذ، باروت، شکر، قهوه، شطرنج، جراحي، چشم پزشکي، جبر و اعداد جديد، هندسه کروي پيشرفته، بنيانهاي علمي نورشناسي، شيمي تجربي، نظريه موسيقي و برخي ابزارهاي موسيقي، توسعه بازرگاني دريايي و کشتيراني، پايه هاي نظام سياره اي جديد، رصد دقيق و توسعه يافته ستارگان و بسياري ارکان اساسي تمدن امروزي را نمي داشت. ليست دستاوردها و تأثيرگذاري تمدن اسلامي بر تمدن جديد غرب چنان گسترده و متنوع است که تنها مرور کوتاهي بر آن براي کسي که براساس روش غالب آموزش غربي تربيت شده است باورنکردني است.
بحثهاي پردامنه اي درباره هرکدام از اين موارد در حلقه هاي پژوهشي غربي براي مطالعات اسلامي درگرفته است که برخي به نتايج صريح و قطعي رسيده است و برخي در حال پيگيري است. و هنوز بسياري عرصه هاي نينديشيده و کاوش نشده درباره ميراث اسلامي وجود دارد که منتظر دقت و بررسي بيشتر در آينده است. اما در هر حال به نظر مي رسد اطلاع رساني شفاف و منصفانه درباره سهم ميراث اسلامي در تمدن جديد چندان در راستاي منافع دستگاههاي رسانه اي و تبليغاتي غرب نيست. علاوه بر اين حتي در نهادهاي آموزشي و دانشگاهي غرب تمايل بر محدود نگه داشتن و کم اهميت جلوه دادن چنين يافته هاي نويني در حوزه تاريخ علوم و تمدن است. واقعيت هرچه باشد لااقل براي ما مسلمانان آگاهي هرچه دقيقتر درباره عملکرد تاريخي و دستاوردهاي تمدن اسلامي اهميتي کليدي دارد تا بتوانيم پايه هاي مستحکمي براي برنامه توسعه فرهنگي طولاني مدت خود در اختيار داشته باشيم. صرف شعارهاي سياست بازانه درباره فرهنگ متعالي اسلامي و سخنرانيهاي متعصبانه و تفاخرآميز درباره مفاخر و مشاهير اسلامي ما را از مباحث مستند و علمي و پيگير درباره تمدن اسلامي بي نياز نمي کند و نمي تواند پايه اي قابل اعتماد براي فعاليتهاي فرهنگي ما باشد. براين اساس آيا جا ندارد تاريخ تمدن اسلامي را شايسته تأمل بدانيم؟
بسم الله
هرچند جماعت اطباء، جز سوزن زدن و داد ملت درآوردن، اصولا" نه خدمت خاصي به جامعه بشري كرده اند و نه خدمت سربازي درست و درماني دارند و آن چار روز خدمتشان هم سوسوليست! ، ليكن با مطلع شدن از اعزام تفريحي!! جناب دكتر خرم به مركز آموزش سپاه پاسداران كرج، اين طبع شعر و قريحه ادبي- مان تراوشيد! و بدينوسيله روي خواجه شيراز را كم نمود :
نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد
"صداي دوست" دگرباره جوان خواهد شد
داكتور ما چو به تن كرد لباس خدمت
سربازي نامه به وبلاگ، به پا خواهدشد
پادگان ها همه با ديدنِ يك آمپول زن
دم به دم، در همه دم، نعره زنان خواهدشد
تا ببيند سرِ تاسِ كچلش در منزل
چشم مادر، به علي جان، نگران خواهدشد
چون كه هرروز رود به مرخصي، اين سرباز
همسر محترمه را خوش خوشان خواهد شد
اين نه خدمت ، كه هتل! باشد و از بي كاري
دكتران، در پادگان، تن پروران خواهند شد
گرچه ميخورد ز دست پختِ لذيذِ "منزل"!
از الان، هم كاسه ي آن آش خوران خواهد شد
گر بگويي نسبت فاميلي ات را با عمو
كلِّ پاسدارانِ آنجا، مهربان خواهند شد
قاسما كاري كه دخلت نيست، فوضولي مكن
به توچه كه: كي چنين رفت و چنان خواهد شد

به نام خدا
عمليات تروريستي انتحاري در تکيه «حضرت ابوالفضل العباس(ع)» کابل، که به شهادت قريب ۶۰ سينه زن و زخمي شدن بيش از ۱۰۰ عزادار سيدالشهدا(ع) از برادران افغاني ما منجر شد، انزجار و ابراز تعجب بسياري از ناظران مستقل و غيرمستقل را داخل و خارج از افغانستان برانگيخته است. حتي طالبان نيز مسئوليت اين جنايت را نپذيرفت و آن را محکوم کرد.عاشوراي خونين کابل، حاوي پيام هاي قابل توجهي است. پيش از نظر به هر نکته اي، بايد به صراحت تأکيد کرد که عزاداران حسيني(ع) شهادت در راه سرخ عاشورا را افتخار خود مي دانند. بنابراين عاشوراي خونين کابل، که نه اولين و نه آخرين سند مظلوميت شيعه است، نه تنها در اعتقاد شيعيان خللي ايجاد نمي کند، بلکه عزم آن ها را جزم مي کند. همان گونه که بزرگ احياگر نهضت عاشورا در عصر کنوني، حضرت امام خميني(ره)، فرمود: «بريزيد خون ها را؛ زندگي ما دوام پيدا مي کند. بکشيد ما را؛ ملت ما بيدارتر مي شود. ما از مرگ نمي ترسيم؛ و شما هم از مرگ ما صرفه نداريد... اگر منطق داشتيد که صحبت مي کرديد؛ مباحثه مي کرديد. لکن منطق نداريد، منطق شما ترور است! منطق اسلام ترور را باطل مي داند. اسلام منطق دارد» با اين حال تأمل در جنايت اخير به پرسش هايي مي انجامد.

جنگوي، همزاد وحشي گري
يک گروه تروريستي به نام «لشکر جنگوي»، مسئوليت جنايتي را پذيرفته است که حتي طالبان افغانستان هم از پذيرفتن آن ابا کرده است. افراطي هاي جنگوي دست به جنايتي زده اند که در بيانيه طالبان افغانستان، که خود به قساوت و تندخويي معروف هستند، رفتاري «غير اسلامي» و «غير انساني» توصيف شده است. اما جنگوي، بر خلاف گزارش بي بي سي که آن را يک گروه ناشناخته معرفي کرده، چندان هم ناشناخته نيست. شيعيان پاکستان سال هاست که با نام منزجر کننده جنگوي زندگي مي کنند. بسياري از هزاره هاي شيعه مذهب ساکن کويته پاکستان، داغدار عمليات تروريستي جنگوي هستند.
گروهي که سال هاست نامش در پاکستان، در کنار سپاه صحابه و طالبان پاکستان، همزاد خشونت، خونريزي، جنايت و وحشي گري است. جنايت هاي بسياري مانند حمله به زائران پاکستاني حضرت ثامن الحجج(ع) ۴ ماه پيش در شهريور امسال و گلوله باران ۲۹ زائر رضوي(ع)، ترور «سيد ابرار حسين شاه»، قهرمان هزاره اي رشته بوکس و دارنده مدال طلاي بازي هاي آسيايي پکن در سال ۱۹۹۰ در خرداد ماه سال جاري، ترور «سيد راشد زيدي»، از چهره هاي برجسته و فعال شيعه در شهر کويته در ايالت بلوچستان پاکستان در فروردين ماه سال جاري و... نمونه هايي از اقداماتي است که تلاش مي کند سران شيعه پاکستان را يکي پس از ديگري ترور کند و کار را به جايي رسانده است که بسياري از ساکنان «کويته» ترک وطن کرده اند و در کراچي، اسلام آباد، لاهور و ديگر شهرهاي پاکستان ساکن شده اند.
حالا این درخواست یک بار این است که بیا و این ماشین مانده ما را هل بده. بیا و ساعتی کمک ما باش در درسخواندن. بیا و ...
یک بار- و فقط یک بار در تاریخ- هم نامهای کوتاه است که دریافت میکنی: «هلا حبیببنمظاهر که حبیب ما هستی، جانت را از ما دریغ مکن.»
«گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود
تنها تر از مسیح، كسی بر صلیب بود
سرها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ
اول سری كه رفت به كوفه، حبیب بود!
مولا نوشته بود: بیا ای حبیب ما
تنها همین، چقدر پیامش غریب بود
مولا نوشته بود: بیا، دیر می شود
آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود
مكتوب می رسید فراوان، ولی دریغ
خطش تمام، كوفی و مهرش فریب بود
اما حبیب، رنگ خدا داشت نامهاش
اما حبیب، جوهرش «امن یجیب» بود
یك دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود
باغ شهادتاش، به رسیدن رسیده بود»