تبليغاتX
صدای دوست
.

.

.

.

.

این قسمت هم توسط مدیران وبلاگ سانسور شد !!

.

.

.

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 19:42 توسط سید قاسم حوائجی |

به نام خدا


قلم انگار توانش را ندارد. بیان انگار تاب نمی آورد. زندان کلمات گنجایش این معنا را ندارند، انگار.

چرا اینقدر سخت صحبت کنم؟ چرا اینقدر تکلف به خرج بدهم؟ دلم تنگ است. دلم برای حرم تنگ شده. دلم برای سلام دادن تنگ شده. دلم برای خوف و رجای ورود به حرم تنگ شده.

برای وقتی که دست روی سینه می گذاری و چشم به گنبد طلا می دوزی.

برای وقتی که می گویی " اللهم انی وقفت علی باب من ابواب نبیک، صلوتک علیه و اله . . .

برای وقتی که می گویی 

ءادخل یا رسول الله؟

ای رسول خدا ! آیا اجازه می دهید وارد شوم ؟

ءادخل یا ولی الله ؟

ای ولی خدا ! آیا اجازه می دهید وارد شدم ؟

ءادخل یا ملائکه الله المقربین المقیمین فی هذا المشهد ؟

ای فرشتگان مقرب در این شهادتگاه ! آیا اجازه می دهید وارد شوم ؟

فاذن لی یا مولای فالدخول، کافضل ما اذنت لاحد من اولیائک.

فان لم اکن اهلا لذالک، فانت اهل لذالک !


***

اینجا تهران است. اینجا خیابان های شلوغ تهران است. هزار کیلومتر دور از حرم . . .

با خود زمزمه می کنم :

شنیدم سجیتکم الکرم امام رضا (ع)

شما رو رها کنم کجا برم، امام رضا ؟!


عیدتون مبارک ! خوش به سعادت تون مشهدی ها !

حرم مشرف شدید، نائب الزیاره همه باشید، لطفا.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:2 توسط محمد اسلامی |

«... فإنّا نُحيطُ علماً بأنبائِكم، ولا يعزُبُ عنّا شي ءٌ من أخباركم، ومعرفتُنا بالذّل الّذي أصابَكم مُذ جَنح كثيرٌ منكم إلى ما كان السّلف الصالح عنهُ شاسِعاً و نَبذوا العهدَ المَأخوذ وراءَ ظُهورهم كأنّهم لا يعلمون. إنّا غيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِكم، ولا ناسينَ لِذِكركُم، ولو لا ذلك لَنزلَ بكم اللّأواءُ واصطَلَمكُمُ الأعداء، فاتّقوا الله جلّ جلاله...»

...ما اگرچه هم اكنون در مكانى دور از دسترس ستمگران سكنى گزيده‏ايم؛ كه خداوند صلاح ما و شيعيان با ايمان ما را مادامى كه حكومت دنيا به دست تبهكاران است در اين كار به ما ارائه فرموده است، ولی از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما می گذرد کاملا مطلع هستیم و هیچ چیز از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خوارى و مذلّتى كه دچارش شده‏ايد با خبريم؛ از اینكه بسيارى از شما مرتکب خطاها و گناهانی شدند که بندگان صالح خداوند از آنها دوری می کردند و عهد و ميثاق مأخوذ خدايى را آن‏چنان پشت سر انداختند كه گويی بدان پيمان آگاه نيستند. با این حال ما هرگز در رعايت حال شما كوتاهى نمى‏كنيم و ياد شما را از خاطر نمی بريم و اگر جز اين بود از هر سو گرفتارى به شما رو مى آورد و دشمنان شما، شما را از ميان مى‏بردند.

پس از خدا بترسید و تقوى پيشه سازيد و به ما اعتماد كنيد و چاره اين فتنه و امتحان را كه به شما رو آورده از ما بخواهيد. فتنه ای که عده ای در ان نابود می گردند و عده ای از ورطه آن بسلامت مى گذرند. آن فتنه و امتحان علامت حركت ما و امتياز شما در برابر اطاعت و نافرمانى ماست. "و خداوند نور خود را كامل مى‏گرداند هر چند مشركان نخواهند."

...امر قیام ما به اذن خداوند به طور ناگهانی انجام خواهد شد و دیگر در آن هنگام توبه سودی ندارد. نافرمانی ما موجب می شود که بدون توبه از دنیا بروند و دیگر ندامت و پشیمانی نفعی نخواهد داشت. خداوند شما را با الهامات غیبی خود ارشاد و توفیقات خویش را در سایه رحمت بی پایانش نصیب شما بفرماید.

گزیده ای از توقیع شریف حضرت حجت بن الحسن (عجل الله فرجه) خطاب به مرحوم شیخ مفید (بحارالانوار، ج 53، ص 175.)


و چه روضه ی سوزناکیست این سخن که إنّا غيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِكم، ولا ناسينَ لِذِكركُم...

فلیبک الباکون... فلیندب النادبون... فلتذرف الدّموع... ولیصرُخ الصّارخون... و یضجّ الضّاجّون... و یعجّ العاجّون.

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 11:35 توسط علی رضا نامقی |

به نام خدا

خیلی زود بود رفقا !


***

السلام علیکم ایهاالتنبلون الگرام، و السلام علیکم ایها الاصدقا البیحال

نحن در خدمتکم من الاخبار العربیه من الصوت الصدیق الوبلاک الحاضر

به تازگی نسمع باهداء الجایزه النووبل من بعض الغربیون الی برک اوباما ، الرئیس الامارات المتحده الآمریکیه

و لهذا تعجب کردیم من هذا العربیون، که الی این تذهبون؟ هل هذا الافریقیه بالاصاله الاول العرب و العجم فی تلاش فی السبیل الصلح ؟ عجبا ؟!

لماذا لم تسئل منا السئوال، فی هذا المورد ؟! ان انتم اهدا کردید هذل الجایزه بالبعض الشعائر الخالی بندی هذا الرجل فی هذا التسعه الشهرون الرئیسه، نحن داریم الفوول شعار دهنده فی شعبنا، و هو المحمود الکریم الاحمدی نسل !

لستم بسبیل الصداقه ، بل انتم الکاذبین ! انتم اهدا کردید هذا الجایزه لا بالتلاش، بل بدلائل السیاسیه، لستم بسبیل الصداقه . . .


***

Ok! Everybody, pay attention!

Here is "Sound Of Friends", English Version;

U Must know that the ward of the Noble Peace Prize to Barak Obama is premature!

The awarding of peace prize should be based on a person's record and since Obama took office just 9 months and has not yet left any record in alleviating the pains of Palestinian people or ending the occupation of Iraq and Afghanistan

It was too early to grant him the prize

***

اوکی ! سلام به همه دوستان !

الان اینایی که همکاران شما در  بخش های عربی و انجلیسی بلغور کردند، افتاد یا نیافتاد !؟

بنده مدتی است تصمیم گرفته ام بی دلیل به پای اصحاب قدرت، چه از نوع داخلی و چه از نوع خارجی نپیچم. اما به تازگی به رغم شعار ایرانی، به ایرانی گیر بده، یک اتفاقی افتاد که انصافا شایان توجه است !

جایزه نوبل صلح را دادند به باراک اوباما(نیست!) اوباما(نیست)ی که هنوز شاید جوهر سوگندنامه ریاست جمهوری اش هم خشک نشده باشه! بنده اساسا سئوال دارم این آقا باراک اصلا هنوز درست و درمون راه کاخ سفید رو بلد شده ؟ که بهش جایزه نوبل دادند ؟

بابا دست مریزاد به این برو بچ جایزه نوبل! به قول بخش انجلیسی it is too early رفقا !

و به قول ما ، it is too late ! که بخواد اعتماد ما به این جایزه ها جلب بشه!

در پایان باز هم اهدای جایزه صلح نوبل به بانوی حقوقدان ایرانی، خانم شیرین عبادی در سال 1382 را به تمام سبزپوشان و سبزاندیشان گرامی تبریک می گوییم.

در همین جا هرگونه ارتباط بین اهدای این جایزه با تلاش های ایشان در دادگاه های ایران در دفاع از اصلاح طلبان ایرانی ره به شدت تکذیب می کنیم !

همه با هم 3 بار بگید : "ما همه گیلاسیم ! "



* . . . . . . . *

چند کلمه خودموونی :

جدا جای تعجب دارد. بنده اصلا این سئوال برایم پیش آمد که حتی با فرض برخورد سیاسی با جایزه نوبل، چرا این جایزه باید به یک رئیس جمهور نه ماهه داده شود؟ آیا انبوه شعارهای با حساب و بی حساب اوباما دلیل کافی برای نوبلی ها بوده است ؟ هرچند کم کمک مردم دنیا باید به این نتیجه برسند که سرقفلی نوبل را کلا به اسم آمریکایی ها بزنند. امسال 3 جایزه برای آمریکایی ها، یک جایزه سیاسی به عنوان نوبل صلح و یک جایزه باز هم سیاسی به اسم نوبل اقتصاد که مشترکا به دو استاد داننشگاه آمریکایی داده می شود. سالهای قبل هم که به اون آقای رقیب بوش در دور اول انتخابات 8 سال پیش دادند. کارتر هم فکر می کنم همین جایزه نوبل صلح رو گرفته باشه. و بسیاری موارد دیگر.

خلاصه اگر به شعار بی شعور و وعده و وعید بی حساب باشه، خیلی ها در این زمینه از اوبیما جلوتر هستند! البت نام نمی برم ریا نشه ! وگرنه ما خودمون می تونیم ماهانه یک دوجین نامزد دریافت جایزه نوبل به جهانیان معرفی کنیم.

در پایان باز هم دریافت جایزه نوبل صلح توسط خانم شیرین عبادی را به . . .


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:4 توسط محمد اسلامی |

خواندن این بحث برای افراد مجرد و افراد زیر 2 سال ممنوع است!

بعد از بدقولی های علی آقا در آپلود عکسهای ضیافت شبانه (یا بهتر بگویم افطاری) بر آن شدم تا صحنه ای که یک شب بعد از آمدن به خانه با آن مواجه شدم را برایتان بگذارم

بلکه دوستان به خود آیند!



+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 6:42 توسط محمدجواد بابایی |

بسم الله الرحمن الرحیم

آمدیم که یک خبر خوب، که خوبی اش هم برای خودمان است و هم برای شما، بدهیم و مرخص شویم. اینجانب تصمیم گرفته ام که برای مدت نامعلومی –که به احتمال زیاد طولانیست- از عرصه نوشتن و وبلاگ و این کارها رخت خود بربندم و سایه بلندپایه ام را از سرتان کوتاه کنم. همان دو ماه پیش وقتی با آن شور و هیجان به این آوردگاه پای گذاردم و کلی فعالیت از خودم درکردم و زود عرصه اینجا را بر خودم تنگ! دیدم و از برای خودم جولانگاهی بنا نمودم، پیش بینی می کردم که این روز به زودی فراخواهد رسید. دلیلش هم همان حکمت بالغه ایست که روزی به جناب سید قاس تقریر فرمودم که «لا تری الجاهلَ إلّا مُفــرِطاً أو مُفَــرّطاً»

(جاهل را نبینی مگر در دو حال، یا در افراط است و یا در تفریط!)

البته آن روزها سخنان بسیار در سینه داشتم که اغلب آنها مصداق "شقـشـقةٌ هدرت ثمّ قـرّت" شدند و آنهایی را که باقی مانده اند طی چند پست متوالی در جولانگاه خودم قرار داده ام که به تدریج از زیر خاک سربرخواهند آورد. از آنجایی که حیفمان آمد بدون انگولکی به اینجا عرصه را ترک کنیم، یکی از آنها را با اجازه کمیل خان –که نمی دانم چه سرّیست که این اواخر گیر ما افتاده و هی پست هایش را می سوزانیم. بدین وسیله بر خود لازم می دانم که به همه دوستان اطمینان دهم که هیچ تعمدی درکار نیست وبه قول آن خواننده منحرف غربزده که صدای خوبی هم دارد: "این کار سرنوشته!"-

بله، داشتم عرض می کردم که با اجازه یکیش را اینجا هم درج می کنیم به عنوان یادگاری.

نوستالژیـات و فلسفیّات

یادم می آید از آن روزها که کلاس پنجم دبستان بودم و در کلاس های آمادگی برای آزمون تیزهوشان شرکت می کردم. راستی یادش بخیر، چه تصوراتی از آن مدرسه رؤیایی در ذهن خودمان داشتیم...

برای اینکه از بحث منحرف نشویم فعلاً این حرفها بماند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 5:36 توسط علی رضا نامقی |

گفتگوی تلویزیونی دو قسمتی آقایان سعید حجاریان، عطریانفر و سعید شریعتی فارغ از مباحث تامل برانگیزش در خصوص این سه تئوریسین اصلاحات و اتفاقات اخیر- به خصوص آقایان حجاریان و عطریانفر- حاوی یک نقد علمی، منصفانه و کاملا منطقی سی سال گذشته ی این مرز و بوم، یعنی پس از انقلاب بود و نتیجه اش آن شد که دل همه را آتش زد. نقدی که همسویی ویژه ای با فرمایشات حضرت آقا در حوزه های تولید علم، عدالتخواهی و حرکت به سمت جامعه ی متعالی و پیشرفته ی ایرانی اسلامی داشت و از همه مهمتر نیز تحلیلی بود که آقای حجاریان درباره ی تئوری ولایت فقیه ارائه داد.

فارغ از هرگونه جهت گیری سیاسی، هم جلسه قابل تحسین و ستایش بود و هم صحبت های مطرح شده در آن. بنده بسیار استفاده کردم و خوشحال شدم که دوباره این متفکران سیاسی و انقلابی، به دامان نظام و انقلاب برگشتند (مرا ساده اندیش بخوانید ولی بنا ندارم با دیده ی شک و بدبینی بنگرم و کسی را محکوم کنم در حالی که خود به بیراهه رفتن اعتراف دارد).

امیدوارم فرصت مهیا شود تا آقای حجاریان بتواند ایده هایشان را تدوین کرده و ارائه دهند و این حاکمیت عقل در تمام حوزه های سیاسی جامعه اتفاق بیفتد.

بنده آن چنان که بارها حضرت آقا فرمودند معتقد نیستم نظام اسلامی ما همان نظام اسلامی آرمانی است و هیچ خطایی در آن راه ندارد، بلکه معتقدم باید با تامل در حرکت های ناصواب، خطاها را ارزیابی کرده و اصلاح نمود تا به همان نظام اسلامی آرمانی برسیم و در این راه همه مسئولند. این همه نه فقط نخبگان که تمام اقشار جامعه در حوزه ی خودشان و متناسب با توان خودشان را شامل می شود.

پروردگارا! ما بی صبرانه در انتظار آغاز رسمی حکومت حضرت صاحب الامر روحی فداه هستیم. ما را در این انتظار ثابت قدم، راست قامت و عامل قرار بده تا در حلقه ی نزدیکانش قرار بگیریم.

پروردگارا! چنان کن که آن چه انجام می دهیم فقط و فقط برای تو باشد بی آن که توجیهی غیر از تو را پیوستش کنیم.

پروردگارا! ما مشتاق لقای تو هستیم و نیک می دانیم این امر وابسته به عملکرد خودمان هم در حوزه ی فردی و هم در حوزه ی اجتماعی زندگیمان است. پس ما را در این دو حوزه ی زندگی در این چند صباح عمر توفیق خاص عنایت فرما.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

یا علی مددی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 9:1 توسط کمیل ضرابی |

مژده به ایران ول داران عزیز :
به زودی،
راه اندازی نسخه موبایلی وبلاگ صدای دوست
sedayedoost.mobie.in

     
دوشنبه ، 30/6/1388 عید سعید فطر
همزمان با جشن عروسی مدیر اجرایی-خدماتی وبلاگ ، مهندس سیدمحمد اسلامی.

از این پس، با waplog صدای دوست، بنا به فرموده همراه اول: « هیچ دوستی، تنها نیست! »


+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 5:24 توسط سید قاسم حوائجی |

هو المحبوب


معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

یاران سلام و هزاران درود

دل خوش ایم و سرسبز

حیران در فراز و فرود روزگار

دلگرم به دریای محبت الهی

سرخوش می شویم و خوش دل به حضور صمیمی شما

دوشنبه ، سی ام شهریور ماه 1388

18 تا 20 بعد از ظهر

قاسم آباد - فلاحی دو - تالار ملوان ( نیروی دریایی ارتش )


اسلامی - اخلاقی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:58 توسط محمد اسلامی |

بسم الله الرحمن الرحیم

اولا التماس دعا از همگی. از آن التماس هایی که جگر آدم را کباب می کند. چقدر دوست داشتم این شبها مشهد می بودم و در بهترین شب دنیا می رفتم به بهترین جای دنیا، در پناه امام رئوف.

دویّما با اجازه آقا کمیل که هنوز جوهر نوشته اش خشک نشده، یک شعری دیدم درباره این شب ها که خیلی لذتناک بود و حیفم آمد که شما از فیض خواندنش محروم باشید. طبق معمول چون هنوز کپی رایت تصویب نشده لزومی به ذکر منبع نمی بینم.

 

فرشته های شب قدر! با شما قهرم !
تلافی همه ی غصه های امسالم

تلافی همه ی آنچه که نوشتید و
...
نوشته اند به پرونده های اعمالم
...

فرشته های شب قدر! حالتان خوب است!؟

هزار شکر که خوبید دختران بهشت
اگر که حال من بی خیال می پرسید

هنوز مثل شب قدر سرد و بی حالم


فرشته های شب قدر ! یک جهان ممنون

از اینکه عمره نوشتید در صحیفه ی من

از این که برکت سرشار با نگاه شما

چو چشمه موج گرفته ست در دل مالم


فرشته های شب قدر! خنده تان نگرفت!؟

ز خنگ بازی و بی عقلی همیشه ی من
قرار بود که قرآن بیاوریم اما
....
کتاب دیگری انگار بود دنبالم


فرشته های شب قدر! صفحه ی پنجاه
!
ز دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
...
بسوخت حافظ و در شرط عشق بازی او
...
شمیم حس غریبی رسید از فالم


فرشته های شب قدر! سال سختی بود

نگفتنی ست ولی از خدا که پنهان نیست

فقط خداست که از دوردست می فهمد

مرا که با همه ی بغض ها نمی نالم
...

فرشته های شب قدر! یادتان مانده!؟

شبی که روضه ی عباس خواند حاجی ما!؟
شبی که گفت گمانم که ظهر عاشورا ...
صدای فاطمه پیچیده بود در عالم
...

فرشته های شب قدر! عشق خطی چند!؟

دو خط سبز در آن صفحه ها زیاد کنید
دو نیم خط به هم سرخ هم شده کافی ست

به جای خط خطی عشق غرق اشکالم


فرشته های شب قدر! بعد از این پایان
!
هنوز پایه ی گرمی و آشتی هستید!؟

من و گلایه !؟ چه حرفی ست! بی خیال شوید
آهان! نگاه! ببینید! بعد از این.... لالم ....

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 22:2 توسط علی رضا نامقی |